گفتگو با مارکو پولوی کرج؛

جهانگردی یعنی تجربه‌ های جدید و هیجان‌ انگیز

 

نسترن کیوان ‌پور

اسمِ جهان گردی که می‌ آید، هیجان، تجربه ‌های جدید و آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم مردم مختلف به ذهن ‌مان می ‌رسد. شاید حتی یادِ گالیور و مارکوپولو هم بیافتیم و به زندگیِ جذاب، سفرهای ماجراجویانه و پُر از خاطره ‌شان غبطه بخوریم.

حالا یک جهانگرد را در کرج پیدا کرده ‌ایم که اگر خطِ استوا را 40 هزار کیلومتر در نظر بگیریم، آن قدر سفرِ خارجی داشته که انگار سه دور، دورِ کُره ‌زمین گشته است. آن قدر سفرِ ایرانی داشته که به قول خودش اگر طولانی ‌ترین فاصله‌ ایران را از شمال غرب به جنوب شرق 2800 کیلومتر فرض کنیم، انگار حدودا 90 بار این مسیر را رفته و برگشته است که خروجی ‌اش می ‌شود 89 شهر.

مهدی عبدی، جهان‌ گرد و ایران‌ گردِ جوانی است که تاکنون به 21 کشور جهان و 23 استان ایران سفر کرده است. متولد 1357 است و از حدودِ 10 سالِ پیش، جهانگردی را به صورتِ حرفه ‌ای آغاز کرده.

او که مهمان پیام آشنا بود از تجربیات و خاطراتِ جالب و جذابش برای ما گفت.

چه شد که جهانگرد شدید؟

من خیلی مسافرت می ‌رفتم و سفر را دوست داشتم. از زمانِ کودکی هم به انیمیشن ‌های پُر از ماجراجویی مثل سندباد و گالیور علاقه داشتم و کتاب های ژول ورن را می‌ خواندم. با اینکه رشته‌ تحصیلی‌ ام عمران است و مدتی هم به صورتِ حرفه ‌ای رشته‌ کامپیوتر را دنبال کردم، علاقه به سفر سبب شد خط سیر زندگی ‌ام عوض شود. در دوره ‌های راهنمایی گردشگری شرکت کردم و عکاسی را به صورت حرفه ‌ای آموختم. اوایل، سفرهایم چندان جدی نبود و فقط به قصد تفریح بود. اما کم‌ کم تصمیم گرفتم جهانگرد حرفه ‌ای شوم و به آرزویم رسیدم.

 

تا به ‌حال به کدام قاره ‌ها سفر کرده ‌اید؟

به حدودِ 21 کشور سفر کرده ‌ام که شامل 70 شهر در سه قاره‌ اروپا، آسیا و آفریقا می‌ شود.

 

سفر کردن یک جهانگرد با افرادِ عادی چه فرقی دارد؟

به نظر من یک جهانگرد، برنامه ‌ریزی و هدفِ معینی برای سفر خود دارد. اکثر افرادی که مسافرت می ‌روند تنها قصدشان تفریح و خوش ‌گذرانی است، فقط در یک شهر می ‌گردند یا از یک هتل و رستورانِ خاص استفاده می ‌کنند اما نفسِ جهانگردی این است که با فرهنگِ مردم کشورهای مختلف آشنا شد و تجارب ناب و جدید داشت.

 

هدفِ شما از ایرانگردی و جهانگردی چیست؟

راستش را بخواهید من سعی می‌ کنم جاهایی بروم که بِکر باشد. مثلا در خودِ کرج اگر از مردم راجع به آثار تاریخی بپرسید شاید فقط کاخ مروارید به ذهن ‌شان خطور کند و جاهای دیگر را نشناسند.

در خصوصِ مناظر طبیعیِ دیدنی هم، به جاده ‌چالوس اشاره می ‌کنم. معدود افرادی هستند که می ‌دانند هر کدام از انشعابات جاده‌ چالوس به آبشار یا دره ‌ای بسیار زیبا منتهی می‌ شود. من چنین فضاهایی که کمتر‌ شناخته شده باشند، ترجیح می ‌دهم.

 

بِکرترین و زیباترین جایی که در ایران دیدید، کجا بود؟

ایران خوشبختانه جاهای بِکر و دیدنی بسیار دارد. وسعتِ کشورمان به قدری زیاد است که به قولی چند کشور دنیا را در خود جای داده. متاسفانه اما مردم در هر تعطیلی به سمت شمال می ‌روند و ساعت‌ ها در ترافیک می‌ مانند و در آخر از سفرشان لذت نمی‌ برند و با خستگی باز می ‌گردند اما اگر به غرب کشور بروند،  همان طبیعت زیبای شمال را تجربه خواهند کرد با این تفاوت که هوا به خصوص در تابستان بسیار خنک و عالی است و شرجی هم نیست.

با این حال اگر بخواهم یک مورد از این مکان ‌ها را برایتان بگویم باید به چهارمحال بختیاری اشاره کنم که جایی دارد به نام «آتشگاه» که در دل شهر لردگان در جنوب این استان قرار دارد. هرچند به لطف تلگرام و فضای مجازی، نسبت به قبل بیش‌ تر شناخته‌ شده. اما طبیعتی تقریبا بِکر و فوق ‌العاده دارد و جاهایی که حتی صعب‌ العبور است؛ به حدی که باید دوره ‌های کوهنوردی و سنگ‌ نوردی گذرانده باشید یا مثل من با محلی ‌ها به این مناطق بروید که مشکلی برایتان پیش نیاید.

 

بهترین سفرِ خارجی‌ تان مربوط به کدام کشور است؟

به نظرم هر کشوری زیباییِ خاص خود را دارد اما سفرِ آخرم به آفریقای جنوبی برایم بسیار جذاب بود. بر اساس آمار، آفریقا جزء 10 کشور اول دنیا از نظر نا امنی است. مثلا ژوهانسبورگ و کیپ تاون این طور است ولی با این وجود آن‌ قدر زیباست که گردشگران بسیاری، از کشورهای مختلف سالانه به این شهرها سفر می ‌کنند. آفریقای جنوبی در کل از نظر پوشش گیاهی و جانوری و مناظر منحصر به فرد، کشورِ عجیبی است. در این سفر همراهِ چند نفر از دوستان اروپایی ‌ام بودم و با یک ماشین کرایه‌ ای جایی رفتیم که حدود 300 کیلومتر از کیپ تاون هم فاصله داشت؛ طبیعت رنگ و بوی دیگری می‌ گرفت و انگار دنیای جدیدی بود.

 

خاطره‌ ای از سفرتان به آفریقای جنوبی دارید؟

در همین سفر، به یک شهر رسیدم به نام «اسولن‌ دام» که یک موزه‌ داشت. خانم مُسنی در آن موزه بود که علاقه‌ زیادی داشت بداند که گردشگرانِ کدام کشورها به آن‌ جا می ‌روند. فهمیدم که اولین نفر از ایران هستم که از این موزه بازدید می ‌کنم. برای آن خانم از ایران، فرهنگ و غذاهایش توضیح دادم و خیلی علاقه‌ مند شد که به ایران بیاید. حسِ خیلی خوبی داشتم که اولین ایرانی بودم که به این شهر سفر می ‌کردم.

 

از نظر فرهنگی، کدام کشور برایتان خیلی جالب توجه بود؟

قاطعانه می‌ گویم که سوئیس بهترین کشور دنیا از نظر فرهنگ است. انگار این کشور متعلق به یک سیاره‌ دیگر است. فرهنگِ مردم سوئیس فرازمینی است. بعضی از مغازه ‌ها حتی فروشنده ندارد، برخی پمپ بنزین ‌ها متصدی ندارد؛ هر کس کالا و خدمت مورد نظر خود را دریافت می‌ کند و پولش را کامل می‌ پردازد. به جرأت می‌ توانم بگویم نه در ایران نه در هیچ کشور دیگر نمی‌ توان این نوع رفتارِ اجتماعیِ منحصر به فرد را یافت.

 

با این همه سفر حتما باید زبان ‌های کشورهای مختلف را بلد باشید.

زبان انگلیسی را کامل و روان صحبت می‌ کنم و در حال یادگیری زبان آلمانی هستم اما قبل از هر سفر و طی تحقیقاتم راجع به کشور مقصد، حدود 30 واژه‌ کلیدیِ آن زبان را یاد می ‌گیرم تا بتوانم نیازهای ابتدایی را برطرف کنم.

 

تا‌ به‌ حال برایتان اتفاق افتاده که نتوانید با مردمِ کشوری از نظر زبانی ارتباط برقرار کنید؟

جالب است برایتان بگویم که این اتفاق در ایتالیا که کشوری پیشرفته است برایم رخ داد. در سفر اولم به این کشور از رُم به ونیز می‌ رفتم و راننده‌ اتوبوس انگلیسی بلد نبود. با کلی تلاش، ایما و اشاره و حدس زدنِ حرکاتش سعی می‌ کردم ارتباط برقرار کنم که نمی‌ شد. حتی من را اشتباهی یک شهر دورتر از مقصدم پیاده‌ کرد. توی اتوبوس هم کسی انگلیسی بلد نبود که کمک بخواهم. پیاده که شدم باید سوار قطاری می ‌شدم و به مقصدم باز می ‌گشتم که متاسفانه توی ایستگاه هم چند نفر جوانی که دیدم انگلیسی بلد نبودند. بالاخره هرطور شد به یک نفر فهماندم که به موبایلش احتیاج دارم و به دوستم زنگ زدم که در شهر دیگر منتظرم بود. از مسئول فروش ایستگاه هم با بدبختی بلیت خریدم.  برایم عجیب بود که در ایتالیا با چنین چیزی مواجه شوم.

تجربه‌ دیگرم مربوط به مالزی است و سفرم از کوالالامپور به یک جزیره به نام «پرهنتیان» در شمال شرقی این کشور که هیچ وسیله‌ نقلیه ‌ای مانند ماشین و موتور و حتی دوچرخه در آن وجود نداشت. در یک روستا بودم که کسی انگلیسی نمی‌ دانست. بعضی از مالزیایی‌ ها غذاها را سرد مصرف می‌ کنند که به مزاج من سازگار نبود. نه این ‌که همیشه غذای سرد بخورند اما بینِ مردمِ این کشور، چنین چیزی مرسوم است. بسیار گرسنه بودم و وقتی می‌ خواستم از یک مطبخ غذا تهیه کنم دچار مشکل شدم. فروشنده فقط مالایی صحبت می ‌کرد و نمی‌ توانستم به او بفهمانم که غذایش سرد است یا گرم. هر چند بالاخره موفق شدم.

 

از سخت‌ ترین شبی که گذرانده ‌اید بگویید؟

شب‌ های سخت هم زیاد داشتم اما تجربه‌ ای که هیچ ‌وقت یادم نمی‌ رود مربوط به سفرم از زوریخ به سمت وین در اروپا بود. ساعت 3 صبح به ترمینال مونیخ رسیدم و اتوبوس وین ساعت هفت حرکت می‌ کرد. چهارساعت عملا نمی‌ توانستم کاری انجام دهم. نه می ‌شد اتاق بگیرم، نه چادر بزنم چون در شهرهای اروپا، این کار چندان مرسوم نیست. هوا بسیار سرد بود و توی ترمینال می‌ ترسیدم وسایلم را بدزدند. کوله ‌ام را زیر سرم گذاشته بودم و از ترس و سرما خوابم نمی ‌بُرد.

هرچند بسیاری اوقات ساعات زیادی که در سفر هستم سخت و طاقت ‌فرساست. مثلا سفرِ برگشتم از آفریقای جنوبی 26 ساعت طول کشید. تغییرِ فشار هوا در هواپیما، راحت نبودنِ صندلی‌ ها و تغییر مداوم وسایل نقلیه در سفرهای طولانی آدم را خیلی اذیت می‌ کند.

 

تا به حال تجربیات‌ تان را در قالب کتاب نوشته‌ اید؟

خاطراتم را از سفر مالزی و سنگاپور به صورت کتاب درآورده ‌ام اما هنوز ناشری پیدا نکرده ‌ام. دلیل انتخابم هم این است که شروعِ سفرهای جدی و تلفیقی ‌ام از این دو کشور بوده است و می‌ خواهم اطلاعاتی که در سفرها کسب کرده‌ ام در اختیار مردم بگذارم چون مرجعِ خاصی در اینترنت وجود ندارد. هرچند همین موضوع فرق میان ما و خارجی ‌هاست. آن‌ ها قبل از سفر در مجموعه‌ کتاب‌ های راهنمای گردشگری به نام لونلی پلنت(Lonely Planet) تحقیق می‌ کنند که همه‌ جزئیات مورد نیاز برای سفر به یک کشور در آن آورده شده اما ایرانی ‌ها از این عادت ‌ها ندارند متاسفانه!

 

از کارهای خاصی که در قالبِ جهانگردی انجام داده‌ اید بگویید؟

هرکس سبک خاصی در جهانگردی دارد. مثلا من خیلی دوست دارم عجایب هفت ‌گانه‌ دنیا را ببینم. کلسیوم در ایتالیا را دیده ‌ام و در آینده‌ نزدیک هم می‌ خواهم تاج محل را در هند ببینم.

من آرامستان ‌گردی را هم دوست دارم که یک شاخه‌ توریسم است که در اروپا شناخته ‌شده ‌تر است. من به موسیقی بسیار علاقه دارم. باخ و بتهون الان دست‌ نیافتنی هستند، برای همین به گورستان مرکزی اتریش رفتم و از مقبره ‌شان دیدن کردم. یا مثلا فرانسه که گورستانی به نام پرلاشس دارد که افرادی مانند غلامحسین ساعدی، صادق هدایت و بالزاک در آن‌ جا به خاک سپرده شده‌ اند. برای من دیدنِ این مکان‌ ها جذاب است.

کارِ جالبِ دیگری هم که انجام دادم در حوزه‌ ورزش است. پرچم پرسپولیس را به استادیوم ‌های مختلف ورزشی بُرده ‌ام؛ ورزشگاه نیوکمپ، آژاکس، بایرن مونیخ و آخر هم مقرِ فیفا. هرچند عکس‌ هایم در شبکه ‌های مجازی پخش شد اما کسی با خودم ارتباط برقرار نکرد که در این خصوص خبر موثق و درستی منتشر کند یا حتی از مجموعه‌ عکس‌ ها یک‌ جا استفاده کند! به اشتباه زیر عکس‌ ها نوشته بودند ساکنِ اسپانیا!

 

در کشورهای خارجی، دوست پیدا کرده‌ اید؟

من در همه‌ کشورها دوستان خوبی پیدا کردم. هر وقت هم به دیدن ‌شان بروم از ایران یک سوغاتی کوچک برایشان می‌ برم که نیاز نیست گران باشد بلکه تنها نشانه‌ احترامم به آن ‌هاست و شناساندنِ صنایع دستی یا سوغاتی ‌های ایرانی. چون احساس مسئولیت می‌ کنم که با همین حرکت کوچک، کشورم را به آنان بشناسانم. همان ‌کاری که آن ‌ها هم برایم انجام می‌ دهند. مثلا چند وقت پیش به یکی از دوستان اسپانیایی، یک بسته پسته دادم که آن را کاشته بود توی گلدان و در کمال تعجب گُل هم داده بود و عکسش را تا چند وقت برایم می‌ فرستاد!

 

بهترین غذایی که خورده ‌اید مالِ کدام کشور است؟

باور کنید ما ایرانی ‌ها بعضی وقت‌ ها تعصب بی‌ جا داریم و گمان می‌ کنیم غذاهای ما در دنیا بهترین است. اما همه‌ کشورها غذاهای خوشمزه دارند. یادم است در اسپانیا که بودم مادرِ دوستم برایمان غذا فرستاد. اول که غذا را دیدم حالم بد شد؛ برنج سیاه و خمیری با میگو و هشت‌ پای درسته. اما وقتی خوردم آن ‌قدر خوشمزه بود که دلم نمی ‌خواست تمام شود. شنیسل ‌های اتریش هم عالی بود و توصیه می ‌کنم اگر به این کشور رفتید حتما امتحانش کنید.

 

از دیدِ یک جهانگرد حرفه ‌ای، ضعفِ صنعت توریسم ایران را در چه می ‌بینید؟

به نظر من برای صنعت توریسم در ایران بسترسازی نشده است. هرچند کیفیت و قیمت حمل و نقل عمومی به نسبت مناسب است اما هتل ‌ها اصلا خوب نیستند.  در شرق آسیا برای یک شب هتل، می ‌توانید از استخرهای مختلف، سالن ‌های ورزشی استفاده کنید. 24 ساعته اتاق نظافت می ‌شود. فروشگاه ‌ها نزدیک هتل هستند. به اینترنت با سرعت فوق‌ العاده بالا دسترسی دارید. صبحانه حدود 30 مدل غذا و میوه و نوشیدنی دارد و تنها مبلغ 30 دلار باید پرداخت کنید که برای دو نفر بسیار مناسب است.

اما در ایران تجربه ‌ای که در یکی از هتل‌ های اصفهان داشتم آن هم با شبی 180 هزار تومان واقعا نامطلوب بود. نه در اتاق به اینترنت وای ‌فای دسترسی داشتیم نه صبحانه مناسب و کامل بود. حتی توی عدسی‌ِ صبحانه سنگ هم پیدا کردم! سرویس بهداشتی هم افتضاح بود.

به تمام این ‌ها نبودنِ سرویس بهداشتی عمومی در سطح شهر و مترو را اضافه کنید. این موارد همه دافعه است برای گردشگر. خیابان ‌ها پُر از زباله است. در آفریقای جنوبی که همه فکر می ‌کنند کشور بد و کثیفی است، حتی یک تکه زباله روی زمین پیدا نمی‌ کنید. در رستوران ‌ها حق سیگار کشیدن ندارید. در هتل ‌ها اگر توی اتاق سیگار بکشید 100 دلار جریمه می‌ شوید. سنگاپور هم همین‌ طور است. کاش در ایران هم این موارد رعایت شود.

 

در پایان چه درد دلی با مسئولان دارید؟

من خیلی دوست دارم تجربیاتم را در اختیار مردم قرار دهم و شهرهای مختلف کشورمان را معرفی کنم. در فضای مجازی فعال هستم و در وبلاگم به آدرس http://mehdi-abdi.blog.ir بخش‌ هایی از سفرنامه ‌هایم را منتشر می‌ کنم. اما هر بار به سازمان‌ها و ادارات مختلف مراجعه کردم تا عکس‌ هایم را حتی رایگان برای برگزاری یک نمایشگاه در اختیارشان بگذارم، استقبالی ندیدم. من لوکال گاید(local guide) گوگل با درجه‌ 5 هستم. برایم جالب است که گوگل همیشه برایم ای ‌میل می‌ فرستد و از من برای عکس‌ ها و اطلاعاتی که در خصوص کشورهای مختلف منتشر می‌ کنم، تشکر می ‌کند اما در کشور خودم کسی به حرفه ‌ام اهمیت نمی‌ دهد. ادارات اصلا پاسخ نمی ‌دهند. چند وقت پیش عکس‌ هایم را برای یک کمپانی جهانی در اسپانیا فرستادم و وقتی دیدم خبری نشد باز هم ای ‌میل زدم. سریع پاسخ دادند و از من عذرخواهی کردند که هنوز عکس‌ ها را بررسی نکرده ‌اند. اما در ایران چنین نیست. کتاب‌ های گردشگری در بازار، همه کُپی‌ هایی از ویکی‌پدیاست که هرچند مرجع بزرگی‌ ست اما صد در صد قابل استناد نیست. دوست دارم یک مستند راجع به کرج بسازم و پیشنهادات بسیاری هم داده ‌ام اما مورد قبول واقع نشده. با این حال امیدوارم یک روز مسئولان برای شناساندنِ ظرفیت‌ های گردشگری کرج، البرز و کلِ کشور اهمیت قائل شوند و از تجاربِ واقعی سفر استفاده کنند نه متونِ کُپی‌ شده و تکراری