بابک علی پور
اول
سوال هفته: مهم ترین اتفاق فوتبالی دنیا در هفته گذشته چه بود؟
جواب نادرست هفته: انتقال جنجالی و 160 میلیون یورویی فیلیپه کوتینیو از لیورپول به بارسلونا.
شاید. بله، خبر رفتن این وینگر 25 ساله برزیلی به جمع تیم کاتالونیایی تقریبا مهمترین اتفاق رسانه ای در دنیای فوتبال بود که با واکنش همه فوتبال دوستان و فوتبالی نویسان در سرتاسر دنیا هم همراه شده بود. از اظهار خوشحالی پدر و همسر اسپانیایی این بازیکن گرفته تا آتش زدن پیراهن شماره 10 لیورپول توسط طرفداران خشمگین انگلیسی که معتقد بودند جوان برزیلی همه عشق و علاقه آن ها به ستاره تیمشان را به پول فروخته است. اما باور کنید این انتقال پر سر و صدا قطعا مهم ترین اتفاق هفته گذشته دنیای فوتبال نبود. اتفاق اصلی همین دیروز؛ جمعه در فاصله شش هزار و پانصد و بیست و نُه کیلومتری شهر بارسلون رقم خورد. کجا؟ استادیوم ملک عبداله شهر جده در عربستان سعودی و در جریان بازی دو تیم الاهلی و الباطن. جایی که زنان سعودی برای اولین بار در تاریخ پرماجرای کشورشان توانستند به همراه پدر، برادر، همسر و هرکس دیگری به استادیوم تیم محبوبشان بروند و یک بازی فوتبال را از نزدیک تماشا کنند.

دوم
سازمان آتش نشانی شهر اردبیل مثل همتایان خود در تمامی شهرستان های کشور هر ساله دوره هایی را برای آموزش همگانی مردم عادی تحت عنوان «دوره های آموزشی آتش نشانان داوطلب» برگزار می کند. در این دوره ها همه افراد می توانند به راحتی ثبت نام کنند و آموزش های اولیه ای را برای مقابله با حریق پشت سر بگذارند. سرفصل های آموزشی این دوره بسیار ابتدایی و اولیه هستند. مثلا سرفصل های آموزشی امسال ما این ها بودند:
1-آشنایی با ساختار و وظایف سازمان آتش نشانی
2-اصول و مبانی اولیه حریق
3-آشنایی با خاموش کننده های دستی
4-ایمنی گاز
5-کمک های اولیه و حمل مصدوم
6-ایمنی در خانه
این دوره ها محدودیت های جنسی هم ندارند. یعنی خانم ها هم می توانند در این دوره ها ثبت نام کنند و در پایان دوره هم مفتخر به کسب درجه آتش نشان داوطلب شوند.
در سالی که گذشت من هم به عنوان یکی از مربیان این دوره به واحد آموزش سازمان در این دوره کمک کردم و نکته ای که به شدت برایم جالب بود جدیت، سخت کوشی، مسئولیت پذیری و اهتمام ویژه خانم های اردبیلی نسبت به آقایان برای درک آموزش ها و استفاده درست از آن ها در هنگام حادثه بود. به طور مثال هفتاد و دو درصد آقایانی که در کلاس ایمنی گاز حضور داشتند در طول کلاس مشغول پرسه زنی در اینترنت بودند و می خواستند ببینند که بالاخره علی دایی در آن روز کذایی سرمربی تیم سایپای تهران می شود یا نه. حتما می دانید که علی دایی بعد از خانواده، مهم ترین شخص در زندگی یک جوان اردبیلی است و پیگیری اخبار مرتبط با او از نان شب هم واجب تر. ولی خانم های حاضر در کلاس بیشتر از آن که پیگیر وضعیت آقای دایی باشند پیگیر این بودند که بفهمند اصلا گاز اتیل مرکاپتان چیست و چرا باید مواظبش باشند.

سوم
مادر 67 ساله من در عرض دو سال اخیر پیاده روی به بخش مهمی از زندگی اش تبدیل شده است. یادم نمی رود وقتی یک سال پیش برایش یک کفش پیاده روی خارجی خوب خریدم چه قدر ذوق کرده بود. تازه یک سال بود که هر روز صبح با طابس خانم و سلطنت خاله (همسایگان چپ و راستی ما) به پیاده روی می رفت و من می دیدم که چه قدر این اتفاق ساده و پیش پا افتاده در روحیه اش تاثیر خوب گذاشته است. در واقع به یاد نداشتم که بعد از مرگ پدرم در سال 82 این قدر روحیه اش خوب باشد. چرا، دقیق نمی دانم ولی احساس می کنم چون حس می کرد که یک سری محدودیت عجیب و غریب و مسخره در جامعه سنتی شهر اردبیل دیگر معنی خودش را از دست داده است و دیگر از نظر اهالی فهیم محله اشکالی ندارد که یک خانم 67 ساله با لباس ورزشی هر روز صبح مسیری را در امتداد پارک ساحلی شهر پیاده روی کند و کمی به سلامتی جسمی خودش کمک کند.

چهارم
روز جمعه و چند ساعت قبل از بازی دو تیم الاهلی و الباطن تیم های پرسپولیس و مشکی پوشان مشهد در استادیوم ثامن مشهد با هم دیدار داشتند. بازی که در یک فضای کاملا مردانه مشهدی طور برگزار شد و در طی آن این آقایان گاه با شعارهای منشوری خود صدابردار تیم پرتابل صدا و سیمای مشهد را مجبور کردند که صدای ورزشگاه را قطع کند. سی و شش کیلومتر آن طرف تر اما و در صحن انقلاب حرم امام رضا خانم ها در کنار همسران، برادران و پدرهایشان مشغول عبادت و زیارت حرم امام هشتم بودند. یا چه می دانم در هفده کیلومتری آن استادیوم و در باغ وکیل آباد مطمئنا خانم هایی مثل مادر من در حال پیاده روی و ورزش کردن بودند و این مسئله باعث هیچ اتفاق بدی در آن مجموعه نشده بود. حالا چرا ما این وسط اجازه نمی دهیم که خانم ها وارد استادیوم شوند و یک بازی فوتبال را درست مثل همتایان عربستانی شان از نزدیک ببینند، نمی دانم. شاید باید همه در کشور این محدودیت را درست مثل مردم فهیم محله ما یک شب از یاد ببریم و بدانیم که استادیوم رفتن خانم ها ایرادی ندارد که هیچ، باعث بهتر شدن حال این قشر از جامعه می شود و مطمئنا فضای مسموم استادیوم های ما را هم درست می کند. چون من یکی که کنار مادرم در یک بازی فوتبال حتی اگر بازیکن تیم محبوبم یک پنالتی مهم را به صورت چیپ به بیرون بزند هم جرات ندارم یک کلمه زشت برای خطاب قرار دادنش استفاده کنم. شما را نمی دانم!

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

پیام آشنا: محمود حيدري

 انتقاد از مسئولان، برنامه ها، عملکرد و اقدامات آنان در سطوح مختلف از حقوق مسلم و بديهي مردم است. مديران و مسئولان کشور در همه ي دستگاه هاي اجرايي، نهاد ها و سازمان ها بايد نقد ها را با سعه صدر و چهره گشاده بپذيرند و برآشفته نشوند.  متوليان امور در حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي بايد بدانند و باور کنند که نظرات، ديدگاه ها، سخنان و برنامه ها و اقدامات آنان بدون عيب و ايراد و اشکال نيست، آنان براي اصلاح امور و کم کردن اشتباهات بايد  از نقد هاي سازنده و پيشنهادات و نظرات مختلف استفاده و بهره گيري نمايند. بر اساس آموزه هاي ديني همه مردم نسبت به جامعه و امور آن به ويژه در حوزه عمومي مسئولند و نبايد در خصوص مشکلات، نياز ها، اقدامات به ويژه به عملکرد و سخنان مديران و مسئولان بي تفاوت باشند. انديشمندان و آگاهان در حوزه هاي گوناگون نسبت به عموم مردم مسئوليت و وظيفه بيشتري دارند و بايد در مبارزه با منکرات، فساد، تبعيض، بي عدالتي و حيف و ميل اموال عمومي مصمم و جدي باشند و کوتاهي و تساهل و تسامح از آنان به هيچ وجه پذيرفته نيست.

مناصب و مسئوليت هاي حکومتي، اداري و سياسي، قضايي و نظامي و انتظامي امانت است و فرصتي است براي ارائه خدمت صادقانه و بي منت به مردم. سوء استفاده از اين امانت و کوتاهي در ارائه خدمت به بهترين شکل به مردم از هيچ کس پذيرفته شده نيست و دستگاه هاي نظارتي بنابر وظايفي که دارند بايد بدون اغماض با متخلفان و مجرمان برخورد کنند. رهبر فرزانه انقلاب بارها بر اقدامات جهادي و جدي در ارائه خدمت به مردم و توسعه کشور، مبارزه با فساد در دستگاه هاي اجرايي، بي عدالتي، تبعيض، و حيف و ميل بيت المال به ويژه در ديدار با مسئولان و مديران ارشد کشور تأکيد کردند و امور را پيگيري و رصد مي کنند و در مواقع ضروري همانند زلزله اخير کرمانشاه تمام قد در ميدان حضور پيدا مي کنند و راهبري مي نمايند که مشکلات مردم و نياز هاي آنان به خوبي حل شود. با تحريم هاي ظالمانه که در سال هاي گذشته بر عليه مردم شريف کشورمان اعمال شد و در بعضي از مواقع بي تدبيري و بي برنامگي برخي از مسئولان و همچنين کوتاهي و سهل انگاري برخي ديگر از آنان در عمل به وظايفشان امروز شاهد بروز و ظهور مشکلات اقتصادي و معيشتي در همه طبقات جامعه به ويژه طبقات پايين جامعه هستيم. مسئولان مربوطه بايد تمام قد و با تمام وجود با تدبير و درايت در صدد پيگيري و حل مشکلات برآيند.عزيزاني که به وضعيت اقتصادي و معيشتي و فساد مالي در دستگاه هاي اجرايي کشور اعتراض دارند بايد بدانند اين کشور دشمنان قسم خورده اي دارد که در کمين نشسته اند و منتظر فرصت براي ضربه زدن به ملت ايران هستند. آشوب، تخريب اموال عمومي و تعرض به مردم و نيروهاي انتظامي و هرج و مرج نه تنها حلال مشکلات نيست بلکه مشکلات را در همه ي حوزه ها بيشتر و بيشتر خواهد کرد و کشور و مردم دچار خسارات جاني، مالي و سياسي جبران ناپذيري خواهند شد. منتقدان و معترضان به وضعيت نابسامان اقتصادي، فساد اداري و فساد مالي بايد مراقبت نمايند که فرصت طلبان و سود جويان سياسي در صفوف آن ها رخنه و نفوذ نکنند. آنان نبايد اجازه بدهند حرکتشان آلوده به خواسته هاي شيطاني دشمنان ديرينه آزادي و استقلال ملت قهرمان ايران اسلامي شود. اميدواريم با تدبير و درايت و حضور جانانه و مصمم مسئولان کشور در ميدان عمل و کمک و همراهي مردم هوشمند کشورمان شاهد اصلاح امور جامعه در حوزه هاي گوناگون باشيم.

 

پیام آشنا: نسترن کیوان‌ پور

شبکه ‌ی نسیم برنامه ‌ی دورِ همی را پخش می ‌کرد و خانم و آقایی برای گرفتنِ یک تبلت به عنوانِ جایزه، هرچه دلشان خواست بارِ خودشان و خانواده ‌شان می‌کردند تا مردم کمی بیش ‌تر بخندند و به او رای دهند! که دلیلِ این کار را واقعا درک نمی‌ کنم که بیایی توی یک برنامه‌ی پُر مخاطب تلویزیونی بگویی شوهرم شلخته است، دستپختِ زنم افتضاح است، بدبخت و بیچاره هستم، سرِ بچه‌ هایم همیشه توی گوشی ‌شان است و هزار و یک ایراد دیگر بگیری تا مردم بخندند و یک تبلت برنده شوی! دردناک است این روندی که یک سری از مردم پیش گرفته ‌اند.
برنامه پخش می ‌شد و مهران مدیری در حالِ رای گیری بود که ببیند برنده‌ ی تبلت کیست که ناگهان تمامِ ظروفِ توی بوفه شروع کرد به تکان خوردن. صدای غرش شنیدم. یک لحظه بعد همه به اتفاقِ همسایه‌ ها توی حیاط بودیم. تمامِ کوچه پُر شده بود از مردم با لباس‌های راحتی که بسیار سراسیمه بودند. همه گیج و مبهوت، گمان نمی ‌کردند زلزله این ‌قدر به آن‌ها نزدیک شده باشد!
چندی نگذشت که مردم برگشتند توی خانه ‌ها اما نه به دلیلِ اینکه آرام شده بودند؛ هرکس چند دست لباس، پتو و خوراکی برداشت و همه سوار بر ماشین ‌هایشان ریختند توی خیابان ‌ها. مجریِ شبکه‌ ی خبر نگران و مضطرب بود. گمان می ‌کردم به این دلیل است که همه رفته ‌اند توی خیابان از ترسِ جانشان ولی او باید می ‌ماند توی استودیو و خیلی با بی ‌حوصلگی چند گفتگوی تلفنی با رئیس، روسای ستادهای مدیریتِ بحران در استان ‌های البرز، تهران و قم انجام می ‌داد.
دیدنِ خیابان ‌ها و کوچه‌ها هم خالی از لطف نبود! یک سری دید و بازدیدهای کامل نشده‌ی عید نوروز همان چهارشنبه شب رخ داد! دوستان، آشنایان و فامیل‌ ها تا یکدیگر را می‌ دیدند، بلند بلند می ‌خندیدند و سلام علیک می‌ کردند. یک عده موبایل به ‌دست مثلِ متکدیان، از هرکس که می ‌دیدند درخواستِ شارژِ ایرانسل و همراهِ اول می‌ کردند. عابربانک ‌ها آن ‌قدر شلوغ بود که حد نداشت. پمپ بنزین ‌ها بدتر. به حدی که یکی از دوستان برای پُر کردن باکِ بنزین مجبور شده بود از کرج خارج شود و به اتوبان برود.
چادرها در فضاهای سبز برپا شده بود و یک عده قلیان هم آورده بودند. آخر مدتی‌ست سفره‌ خانه ‌های استان البرز از عرضه ‌ی قلیان ممنوع شده ‌اند و برای همین نیز یک سری جوانِ فرصت‌ طلب، وقت را غنیمت شمرده بودند!
در چهره ‌ها اما نگرانی خاصی دیده نمی ‌شد. انگار مردم منتظرِ فرصتی بودند که یک شب‌ نشینی با دوستان و فامیل داشته باشند. بعد از اینکه در کلِ شهر دور زدیم و انگشت به دهان ماندیم که چرا یک سری کنارِ ساختمان ‌های بلند و برج ‌ها پارک کرده ‌اند و پتوپیچ کرده‌اند خودشان را و گمان کرده ‌اند ده، دوازده طبقه روی سرشان آوار نمی‌ شود، برگشتیم سمتِ خانه.
بعضی کوچه‌ ها که کُلا پُر بود و جا نبود. مردم اصلا فکر نکرده بودند که اگر خدای نکرده زلزله باز هم بیاید، ماشین‌ ها چه ‌طور باید خودشان را از کوچه خارج کنند. راستش علاقه‌ مند شدم بدانم آی ‌کیویِ این افراد واقعا چند است!
هرکاری کردیم مادرِ خانواده نگذاشت برگردیم توی ساختمان. مجبور شدیم کنارِ پارک نزدیکِ خانه، بمانیم. از شدتِ نفس ‌ها، هوای داخلِ ماشین قابلِ تنفس نبود. شیشه را هم که باز می ‌کردی از شدتِ آلودگی به سرفه می ‌افتادی و به مرگ با زلزله راضی می‌ شدی. یک سری آقایانِ دغدغه ‌مندِ سرپرستِ خانوار هم که مدام در حالِ سیگار کشیدن بودند و آلودگیِ آن نقطه را دوچندان می‌ کردند.
به داخلِ ماشین‌ ها که نگاه می ‌کردم همه بیدار بودند و این ‌طرف و آن‌ طرف را تحتِ نظر داشتند. انگار مثلا زلزله آرام ‌آرام از دوردست‌ ها می‌آید و تا نزدیک شود می ‌توانند فرار کنند. همه موبایل به ‌دست اخبار را دنبال می‌کردند و شروع کرده‌ بودند به ساختنِ جُک و فوروارد کردنِ آن برای دیگران. اما جالب این بود که به هر جمعی نزدیک می ‌شدم کسی دقیقا نمی ‌دانست باید چه وسایلِ ضروری با خود همراه داشته باشد! کافی بود یک جمله‌ ی خنده‌ دار را بگویی؛ امکان نداشت کسی نشنیده باشد اما اگر می ‌پرسیدی کیفی برای چنین مواقع اضطراری باید شاملِ چه اقلامی باشد جز کنسرو و پتو کسی چیزی به ذهنش نمی ‌رسید!
دور و برم را زیرِ نظر داشتم. خوابم نمی‌بُرد و اطراف را نگاه می‌ کردم. وقتی شارژِ گوشی‌ها تمام می ‌شد و نورها خاموش، مردم ماشین ‌هایشان را روشن می ‌کردند، با فامیل و دوست و آشنا خداحافظی می ‌کردند و برمی ‌گشتند توی خانه!همه با خوشحالی می ‌گفتند تمام شد و خطر رفع شد! هرچند نمی ‌دانم چه ‌طور به این نتیجه رسیده‌ بودند. گزارشگر شبکه‌ ی خبر به مردمِ توی کوچه ‌ها و خیابان ‌ها می‌ گفت چرا برنمی ‌گردید خانه؟ از آن طرف هم از ستاد مدیریت بحرانِ استان‌ ها پیامک به گوشیِ مردم می‌ رسید که هوشیار باشند و خطر هنوز رفع نشده است! مردم کاسه‌ی چه کنم گرفته بودند دستشان هرچند خیلی هم بد به بعضی ‌ها نگذشت! حداقل این است که هر بستنی ‌فروشی را که در سطح شهر دیدیم مشتری جلوی درش صف کشیده بود!

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پیام آشنا: هومن ناظمی

لیگ برتر فوتسال ایران به هفته های پایانی خود نزدیک می شود وتیم های مس سونگون و گیتی‌پسند‌ جدال حساسی برای کسب عنوان قهرمانی این دوره از مسابقات دارند.

در انتهای جدول رده بندی، تیم فوتسال هیئت فوتبال قم در بدترین شرایط قرار دارد وکار سختی برای بقا در لیگ برتر خواهد داشت ولی دیگر تیم های شهرداری ساوه،مقاومت البرز،پارسیان شهر قدس و ارژن شیراز هم در محدوده خطر سقوط قرار گرفته اند و 5 دیدار انتهایی فصل می تواند برای این تیم ها حکم فینال را داشته باشد.

نماینده البرز درابتدای فصل با تغییرات فراوانی پا به میدان این مسابقات گذاشت و حتی سرمربی جوان مقاومت این امیدواری را به علاقه مندان به فوتسال در استان البرزداد تا این تیم بتواند جزء تیم های بالا نشین جدول رده بندی باشد ولی شکست های پی در پی و عدم نمایشی دلپزیر ازاین تیم  باعث شده شاگردان کیانفر با کسب 22 امتیاز دررده یازدهم جدول رده بندی قرار بگیرند.

در روزهایی که انتقاد های زیادی از نتایج ضعیف مقاومت البرز در لیگ برتر فوتسال می شود واکنش هیئت مدیره باشگاه به این سیر نزولی تنها حمایت از سرمربی جوان بود.

متاسفانه این تیم با حاشیه های فراوانی مواجه است که می توان به بیرون ماندن چند هفته ای کاپیتان باسابقه تیم در کنار عدم استفاده از برخی بازیکنان بومی مقاومت اشاره کرد و متاسفانه بر روند کسب نتیجه این تیم هم تاثیر داشته است.

در ۵ هفته باقیمانده نماینده فوتسال البرز در لیگ برتر رقابت حساس و سختی با تیم های نزدیک به خود برای ماندن در لیگ برتر وبقا در این دسته دارد وباید دید مدیریت باشگاه مقاومت همچنان بر ادامه کار کادرفنی فعلی اصرار دارد یا خیر.

بی شک یکی از تیم های محبوب ورزش البرز مقاومت است که چند سالی است در سطح اول فوتسال کشور به رقابت می پردازد و هواداران این تیم نگران نتایج ضعیف هفته های اخیر این تیم هستند و دوست ندارند تیمشان در چهارمین سال حضور در لیگ برتریکی از گزینه های جدی سقوط باشد واسترس ونگران نیافتادن تیمشان آنها را تا روز آخر لیگ برتر همراهی کند.

در این هفته های حساس مقاومت نیاز به آرامش  دارد و مسعود کیانفرکارسختی در این چند هفته خواهد داشت.

 هیئت مدیره باشگاه مقاومت هم همچنان از کادر فنی خود حمایت می کند و در نهایت باید دید در ادامه راه و در هفته های پیش رو مقاومت چه نتایجی خواهد گرفت و آیا نماینده البرز می تواند خود را در لیگ برتر نگه دارد؟

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

«یکی از دلایل اصلی گران شدن کاغذ افزایش قیمت ارز مبادله ای است که ابتدای سال، هر دلار سه هزار و 100 تومان بود اما امروز به سه هزار و 530 تومان رسیده است، دلیل دوم آن، افزایش قیمت خمیر کاغذ در جهان است.» این سخنان غلامرضا شجاع نماینده مصرف کنندگان کاغذ بود که نزدیک به ده روز پیش منتشر شد.

کاغذ گران شد تا هر آنچه نشریات خصوصی با چنگ و دندان در راستای اعتلای فرهنگ مطالعه و قلم زدن برای رساندن آگاهی بیشتر به افراد جامعه دنبال می کردند را یک شب نقش بر آب کند. کاغذ گران شد تا مدیران مسئولی که می توانستند سرمایه ی خود را در هزاران راه دیگر سرمایه گذاری کنند پشیمان از قدم زدن در راهِ فرهنگی شوند و برای اعتصاب چند روزی کیوسک را تعطیل و درصدد چاپ الکترونیکی روزنامه، هفته نامه و یا ماهنامه خود بیافتند.

در سال های اخیر با ورود مجلات الکترونیکی و انتشار آن ها در فضای مجازی و مطالعه اخبار در شبکه های اینترنتی به جای ورق زدن روزنامه، کم کم فاتحه ی کاغذ و دفتر تحریریه و انتخاب تیتر و عکس یک روزنامه ها خوانده شد، اما در کنارِ نشریات دولتی که یارانه ی دریافتی آن ها تفاوت بسیاری با نشریات خصوصی دارند، این نشریات خصوصی بوده و هستند که بدون جانب داری از سوی نهاد، مرکز و یا سازمان خاصی تنها به فکر روزمرگی و امرار معاش مردم هستند و تنها دغدغه شان یافتن راه حلی برای برطرف کردن مشکلاتشان است.

سه شنبه گذشته روزنامه سینما تیتری با عنوان یک هفته بدون کیوسک را با پس زمینه مشکی به صورت الکترونیکی منتشر کرد و در توضیح این اقدام نوشت: دعوت روزنامه ی سینما از دیگر رسانه های بخش خصوصی برای حضور در یک چالش بزرگ، اعتراض به افزایش دوبرابری قیمت کاغذ. هفته نامه کرگدن نیز به علت بحران گرانی کاغذ به روزنامه سینما ملحق شد تا نشریات خصوصی هم صدا باهم گران شدن کاغذ را معضلی برای ادامه ی کار فرهنگی خود بدانند.

گران شدن کاغذ تیشه بر ریشه ی بخش اعظمی از فعالان رسانه ای زد. نابودی مطبوعات در یک قدمی بود که خبری با عنوان «افزایش تعرفه واردات کاغذ تحریر و روزنامه منتفی شد»، منتشر شد. در ابلاغیه ای از سوی مدیر کل امور اقتصادی و سیاست های تجاری وزارت صنعت، معدن و تجارت به دلیل تاثیرات منفی التهاب در بازار کاغذ در حوزه صنعت نشر و مطبوعات و برای آرامش بازار و تعدیل اثرات قیمت های جهانی کاغذ، تعرفه انواع کاغذ چاپ و تحریر و روزنامه تا پایان سال جاری کماکان مطابق روال قبل بوده و افزایش نخواهد یافت.

این تصمیم قطعا تسکینی بر آشوب های پیش آمده در دنیای مطبوعات است. این سه ماه هم بگذرد، چه اتفاقی در تغییر قیمت کاغذ پیش خواهد آمد؟ آیا به دنبال یافتن راهِ حلی اساسی برای ایجاد آرامش در بزرگترین نهادِ فرهنگی جامعه هستیم یا تنها برای از بین بردن تاثیرات منفی چند روزه ی اخیر مرهمی هرچند موقت را انتخاب کرده ایم؟

شایعه ای در خصوص احتکار کاغذ از سوی برخی روزنامه های دولتی به گوش می رسد که جای تامل دارد. آیا نشریات دولتی با داشتن یارانه ی ویژه از سمتِ دولت باز نیاز به احتکار کاغذ دارند؟ احتکار کاغذ چه مدت می تواند درمانِ مشکل موجود باشد؟ چه نظارتی به انبار کردن کاغذ و فروش آن به قیمت بیشتر در بازار مطبوعات می شود؟ بسیاری از روزنامه های خصوصی یا تعداد صفحات خود را کم کرده اند و یا به صورت الکترونیکی نشریات خود را چاپ می کنند!

دنیای پر زرق و برق دیجیتال برای کمرنگ شدن نشریات مکتوب خود یک معضل بزرگ بود که امروز معضل گرانی کاغذ نیز به آن افزوده شد. کاغذ را گران می کنند تا همین روزنه های اندکی که نشریات خصوصی را سرپا نگه داشته، نابود شود. نشریات خصوصی با جدیت و بدون انتظار حمایت های مالی که آن هم باید در دستور کار نهادهای فرهنگی- مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گیرد، به کار فرهنگی خود ادامه می دهند. پس برای زنده نگه داشتن نشریات مکتوب بسته های حمایتی از سوی دولت لحاظ شود تا چراغِ دفاتر نشریات محلی روشن و ادامه فعالیت برای مدیرانِ آن ها مقدور باشد. کار را به جایی نرسانیم که فرهنگِ مطالعه نشریات کاغذی برای نسلِ نه چندان دورِ آینده خاطره شود و بسیاری از مشاغل فرهنگی که امروزه جایگاهِ ویژه ای در دنیای مطبوعات دارد، به ورطه ی فراموشی سپرده شود.

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

مدیرکل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی استان البرز از انتصاب معاون بازسازی بنیاد مسکن استان البرز به عنوان رئیس ستاد هماهنگی بازسازی مناطق زلزله زده استان کرمانشاه خبر داد.
به گزارش پیام آشنا، علی رحیمی زاده اظهار کرد: رضا خواجه ای معاون بازسازی بنیاد مسکن به ریاست ستاد هماهنگی بازسازی مناطق زلزله زده استان کرمانشاه منصوب شد.
وی افزود: ستاد بازسازی شامل 10 ستاد معین و 1 ستاد مرکزی است که ستادهای معین ضمن انجام عملیات بازسازی به ستاد مرکزی گزارش عملکرد می دهند.

رئیس ستاد هماهنگی بازسازی مناطق زلزله زده استان کرمانشاه علی رغم وسعت مناطق آسیب دیده، سرعت عملیات بازسازی را خوب توصیف کرد و گفت: با برنامه ریزی های انجام شده تلاش می کنیم کار بازسازی انشاءالله در سریع ترین زمان ممکن انجام شود.
رضا خواجه ای در گفت و گو با پیام آشنا اظهار کرد: ده استان معین در منطقه زلزله زده مستقر شده اند و عملیات بازسازی را آغاز کرده اند.
وی افزود: در حال حاضر ارزیابی دقیق و واحد به واحد تقریبا به پایان رسیده و در مرحله پالایش ارزیابی ها، ثبت در سامانه و تشکیل پرونده واحدها برای اسکان دایم و بازسازی واحدهای خسارت دیده هستیم.
معاون بازسازی بنیاد مسکن استان البرز از دسته بندی واحدهای خسارت دیده در دو سطح احداثی و تعمیری خبر داد و گفت: بر اساس شرایط جوی نیاز به اسکان موقت بود که بر اساس قراردادی بین بنیاد مسکن و قرارگاه خاتم الانبیاء، نصب 8000 واحد کانکس به منظور اسکان موقت در روستاها از طریق قرارگاه خاتم در حال انجام است.
وی همچنین از توزیع 2000 واحد کانکس با همکاری وزارت دفاع در شهرها خبر داد و گفت: هزار واحد کانکس نیز از سوی مجموعه داخلی بنیاد مسکن در روستاها در حال توزیع است.
خواجه ای در ادامه به ستادهای معین بازسازی اشاره کرد و گفت: ستادهای معین از استان های آذربایجان غربی، اردبیل، اصفهان، مرکزی، تهران، قزوین، کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان با نیروهای مجربی که تجربیات بسیاری از بازسازی های گذشته داشته اند و با همه امکانات، بازسازی را در شهرها و روستاهای زلزله زده کرمانشاه انجام می دهند؛ برای مثال 600 دستگاه ماشین آلات توسط استان های معین تامین شده که در منطقه مشغول انجام وظیفه ی خطیر و دشوار تخریب و آواربرداری هستند.
وی افزود: براساس بررسی های انجام شده، 18 هزار و 600 واحد احداثی شهری و روستایی در اولویت نخست قرار گرفته اند و 17 هزار و 700 واحد احداثی شهری و روستایی در اولویت دوم؛ همچنین باید نسبت به مرمت و مقاوم سازی حدود 48 هزار و 900 واحد تعمیری اقدام شود.
رئیس ستاد هماهنگی بازسازی مناطق زلزله زده از ارزیابی یک هزار و 479 روستا در کنار اسکان موقت و تشکیل پرونده خبر داد و گفت: ضمن آواربرداری از 3 هزار و 150 واحد، تا کنون 321 واحد پی کنی و 18 واحد بتن فونداسیون انجام شده است و حدود 300 واحد تعمیری نیز شروع به کار کرده اند.
وی تعداد واحدهای معرفی شده به بانک را 4 هزار و 776 واحد اعلام کرد و افزود: تعامل خوبی با بانک ها انجام شده که بر اساس آن برای واحدهای احداثی شهری، 40 میلیون تومان تسهیلات و 6 میلیون تومان کمک بلاعوض در نظر گرفته شده و برای واحدهای احداثی روستایی 30 میلیون تومان وام و 5 میلیون تومان کمک بلاعوض.
خواجه ای سقف تسهیلات تعمیری را 12 میلیون تومان اعلام کرد و گفت: برای تعمیرات نوع 1، 12 میلیون تومان وام و 2 میلیون تومان بلاعوض، برای تعمیرات نوع 2، 8 میلیون تومان وام و 1.5 میلیون تومان بلاعوض، و برای تعمیرات نوع 3، 6 میلیون تومان وام و 1 میلیون تومان بلاعوض در نظر گرفته شده است.
وی ضمن اشاره به رایگان بودن هزینه آواربرداری برای آسیب دیدگان خاطرنشان کرد: 8 تن سیمان نیز برای واحدهای احداثی شهری و روستایی به صورت رایگان تحویل خواهد شد.
این مسوول سرعت عملیات بازسازی را خوب توصیف کرد و افزود: متاسفانه شهرها و روستاهای بسیاری در شهرستان های اسلام آباد، جوانرود، ثلاث باباجانی، سرپل ذهاب، و گیلانغرب دچار آسیب شده اند که با توجه به وسعتِ آسیب، نیاز به حضور ستادهای مختلف است اما با برنامه ریزی های انجام شده تلاش می کنیم کار بازسازی انشاءالله در سریع ترین زمان ممکن انجام شود.
وی در پایان مدیریت ساخت را با مردم دانست و تاکید کرد: بازسازی با نظر مردم در حال انجام است در نتیجه اگر همه مردم پای کار بیایند و ساخت و ساز را آغاز کنند ظرف یک سال عملیات بازسازی پایان خواهد یافت.

پیام آشنا: اميرمحمدحسيني

رامين جهان پور  متولد 1351 است و مدتي است كه ساكن  محله كلاك جنوبي در استان البرز شده است. يادداشت هاي اين نويسنده را حتما در روزنامه پيام آشنا خوانده ايد. از او تا به حال هشت جلد كتاب در زمينه ادبيات داستاني منتشر شده است كه مجموعه داستان «گردو ريزان»، «رودخانه اي كه مي رفتيم» و «دوبلور» برخي از آن ها هستند. همچنين  از جهان پور  نوشته هاي متعددي در زمينه قصه يادداشت و مقاله در نشريات بزرگسال و كودك و نوجوان كشور به چاپ رسيده است. همین دلایل کافی بود تا تصمیم بگیریم گفتگویی با او داشته باشیم و از علاقه او به نویسندگی و چگونگی خلق آثارش آشنا شویم.

 

از چه سن و سالي  اهل کتاب خواندن شدید؟

 خوشبختانه توی خانواده ای بزرگ شدم که از کودکی کتاب و نشریات مثل اسباب بازی در دسترسم بود. از همان سنین دبستان که اوایل دهه شصت بود و تیراژ کتاب ها هم بالا بود من خواندن کتاب های قصه را شروع کردم. به عنوان مثال یادم است که یکی از آشناهایمان  کتاب «قصه های من و بابام» ترجمه ايرج جهانشاهي را برایم هدیه آورد که خیلی از خواندنش لذت بردم. بعدها که به سن نوجوانی رسیدم کتاب های بیشتری خواندم در واقع هر کتابی را  گیرم می آمد با ولع می خواندم   از کارهای پاورقی رمانتیک وعاشقانه مثل «امشب اشکی می ریزد» نوشته کوروس بابایی و کتاب های بازاري  ر_اعتمادی مثل «کفش های غمگین عشق»  که جیبی و کاهی بود گرفته تا  کتاب های صمد بهرنگی، محمود دولت آبادی، رضا رهگذر، محمود حکیمی، ناصر ايراني، جلال آل احمد، صادق هدایت، صادق چوبک و غلامحسين ساعدي. در مورد كتابه اي  ادبيات  خارجی هم کارهای ژان لافیت، اميل زولا، ویکتور هوگو، ژول ورن، عزیز نسین، بالزاك بيشتر دم دست بود. روزهای اول برایم فرق نمی کرد که نویسنده این داستان یارمان مربوط به کدام جناح سياسی یا مکتب ادبی است. کاری به این کارها نداشتم. داستانی که لحظه هایم را لذت بخش مي کرد را تا آخر می خواندم. اتفاقا پيروزي انقلاب باعث شد کتاب های زیادی تالیف و ترجمه شود و خیلی ها دنبال نوشتن بروند.

 

چه چیزی شما را به سمت ادبیات کشاند؟

چیزی که مرا به سمت ادبیات سوق داد فکر می کنم اول قصه ها و افسانه های محلی بود که از زبان مادر، خواهرها، خاله و فامیل های بزرگترم می شنیدم. چون درکودکی ما، شب نشینی های فامیلی به راه بود. مثلا ما تابستان ها براي هواخوري  به یکی از روستاههاي رویایی اطراف رودبار گیلان می رفتیم. آن روزها در آن جا برق نبود و مردم از چراغ زنبوری استفاده می کردند و چون تلویزیون در روستا نبود شب ها در شب نشینی های فامیلی همیشه یک بزرگتر مثل مادربزرگ، عمه، خاله یا دایی، بچه ها وحتی بزرگترها را بعد از صرف شام جمع می كرد و قصه بلندی را تعریف می کرد. آن روز ها دهه شصت بود  و هنوز زندگی مردم روستا مدرن نشده بود. اين هايي كه گفتم در نویسندگی ام تا ثيرگذار بود  و بعد کتاب هایی را که در خانه و در دست برادر و خواهرهای بزرگترم می دیدم  می خواندم كه  همه اين ها  مرا به سمت و سوی ادبیات سوق داد.

 

آيا در کودکی فکر‌ می کردید  يك روز نویسنده شوید یا مثل بیشتر پسربچه ها آرزوی خلبان شدن داشتید؟

واقعا سوال به جایی بود. همه معلمعاي دهه شصت می خواستند درانشاهایمان بنویسیم علم بهتراست يا ثروت؟ طبیعی است هیچ کس جرات نداشت بنویسد ثروت و به فکر ما هم نمی رسید وقتی ثروت به اندازه ای باشد که محتاج کسی در زندگی نباشي بهتر به علم و فرهنگ  مي رسي. این موضوع انشا، صفر تا صد بود و حق داشتیم  از بين علم وثروت یکی را انتخاب  کنیم يا شغل هايي كه بچه ها انتخاب مي كردند مثل دكتر يا مهندس يا خلبان، اما من همیشه سر دو راهی نویسندگی و فوتبالیست شدن گرفتار بودم و از طرفی به هردو تایشان عشق می ورزیدم. دوستان همکلاسی ام در دوره راهنمایی و دبستان، آن هایی که مرا به خاطر دارند و حتی فامیل های نزدیک و اعضای خانواده ام می دانند که  بيشتر وقت من در زمان دانش آموزی با بازی فوتبال گل کوچیک در کوچه ها و خیابان ها و زمین های خاکی می گذشت و عاشق علی پروین و مارادونا، رومنیگه وزیکو بودم و دوست داشتم روزی فوتبالیست معروفی شوم و در همان روزها کتاب داستان هم خیلی می خواندم و عاشق زندگی نویسنده های بزرگی مثل صادق هدایت، محمود دولت آبادی، چخوف، چارلز دیکنز و ژول ورن بودم. یادم است در همان روزها یک رمان نوجوان ايراني  از کانون پرورشی  فكري كودكان و نوجوانان  به دستم رسید به اسم «مدرسه من». آن کتاب را خودم از کتابفروشی خریدم و دوبار با دقت خواندم و از سطر سطر آن لذت بردم. انگار زندگی خودم بود اصلا. شخصیت اول آن داستان هم بین فوتبالیست شدن و طور ديگري زندگي كردن گیر کرده بود و از این دو نمی دانست کدام را انتخاب کند تا در جامعه بهتر بتواند روي مردم کشورش تاثیرگذار باشد عاقبت گرمای نوشتن و ادبیات بر فوتبالیست شدن او چیره می شود و در سطرهاي پاياني كتاب با نگاه كردن  به آسمان و درخشش خورشيد  تصمیم می گیرد نویسنده باقی بماند.

 

اولین داستانی را که نوشتید و در جمعی خواندید یادتان هست؟

 اولین داستانی که نوشتم زنگ انشا بود و من کلاس پنجم دبستان بودم و از طرف خانم معلم و بچه ها خیلی تشویق شدم. اما اولین داستانی که از من به صورت سراسری چاپ شد قصه کوتاهی بود به اسم «فردا به مدرسه می روم» که در نشریه شاهد کودکان آن زمان یعنی سال 13۶۶چاپ شد.

 

 

در شروع داستان نویسی چه کسانی برایتان الگو بودند؟

چون من کارهایم را با داستان کوتاه شروع کردم اوایل تحت تاثیر نویسنده هایی  بودم که به کارهای آن ها علاقه داشتم مثل نویسندگان ايراني يعني  علی اشرف درویشیان، صادق  چوبك ،احمدمحمود، اسماعیل فصیح، بهرام صادقي  و از کوتاه نویس های خارجی هم نویسندگانی مثل موپاسان، او.هنری، چخوف  و همینگوی. یعنی فضاسازی و شروع و پایان داستان هایم را از آنها الگو می گرفتم نه اینکه مثل آن ها بنویسم.

 

در دوره های مختلف زندگی گرایش های  ادبي و نوشتاري شما هم تغییر کرده؟

 بله صددرصد تغییر کرده، من شروع داستان هایم با الهام از کلاسیک نویس ها بود اما بعدها که نوشتن برایم جدی تر شد سعی کردم ادبیات روز کشور و دنیا را از طریق کتاب ها و رسانه ها دنبال کنم واطلاعاتم دراین زمینه به روز باشد. مثلا رفتم دنبال كارهاي مدرن تر که در نوجوانی نخوانده بودم مثل کارهای «کارور»، «سلینجر»، «پل استر» و«موراکامی».

 

شما هم داستان کودک و نوجوان نوشتید هم در ادبیات بزرگسال فعالیت داشته اید. خودتان را نویسنده کدام یک از اين گروه سني  می دانید؟

 من را بیشتر درادبیات کودک و نوجوان می شناسند و با نویسنده های قدیمی و جدید کودک و نجوان بیشتر تعامل دارم و با آن ها رفیق هستم چون هم صنف و همکار  هستيم و جریان مکتبی و فکری ما هم تقریبا یکی هست و همه ما برای آینده سازان این سرزمین دغدغه نوشتن داریم .من شروع داستان نویسی ام با کار کودک و نوجوان و براي نشريات اين گروه سني  بوده است آن هم در پانزده سالگی كه كشور ما فقط چهار تا نشريه كودك و نوجوان داشت. هم چنين از آن دسته از نويسندگاني  هم نبودم که یک شبه یک کار فانتزی و مصورکودک را به فلان ناشر بدهم و10 هزار تیراژ داشته باشم و اسمم راه م بگذارم نویسنده کودک و نوجوان. من با نشريات کودک و نوجوان  شروع کردم یعنی از 10 تا کارم که توسط کارشناسان رد شد یکی اش در مهر شصت و شش منتشر شد. در واقع تمام نوشته های من که شامل هفت کتاب و تقریبا ۱۲۰اثر برای این گروه سنی است از غربال نشریات کودک و نوجوان کشور مثل كيهان بچه ها، سلام بچه ها، رشد نوجوان، دوچرخه و... که توسط نویسندگان و شاعران تراز اول کشور اداره می شوند بیرون آمده است. من فقط یک مجموعه داستان بزرگسال دارم به نام «دوبلور» که تجربیاتی از روزهای جوانی خودم در نوشتن است و بیش تر خودم را داستان نویس نوجوانان می دانم تا بزرگسال .

 

نویسنده هایی داشتیم که به خاطر بی رونقی بازار کتاب بزرگ سال به سمت ادبيات  کودک و نوجوان رفتند. یا نوشتن در قالب کودک و نوجوان برایشان فقط بهانه ای برای مطرح کردن مطالبی بود که در ادبیات بزرگسال ممکن نبوده. شما با چه رویکردی سمت داستان کودک و نوجوان رفتید؟

عرض کردم شروع کارهای من با ادبيات  کودک و نوجوان بوده و به خاطرهمین من چندسال بعد از کار مداوم  براي  بچه ها تصمیم گرفتم با نوشتن داستان برای بزرگسالان خودم را محک بزنم، نتیجه اش یازده داستان تقریبا اجتماعی شد با تم عاشقانه و تحت تاثیر کارهای کارور و سلینجر اين قصه ها را نوشتم و بعداز چاپ در نشريات بزرگسال  توسط انتشارات روزگار به نام دوبلور منتشر شد. البته لازم به یادآوری است که من همین الان هم برای بزرگسالان می نویسم. مدیر مسئول  محترم روزنامه سراسري «امين»؛ آقای پیرایش از من خواست درصفحه پایانی روزنامه شان  هر روز یک داستان کوتاه بنویسم. كارسختی بود اما قبول کردم و الان هم زیرسنگ هم شده باید این داستان را هر روز صبح به روزنامه برسانم. به نکته دیگری كه بايد اشاره کنم  اين است كه من در كنار داستان،  فعاليت روزنامه نگاري  هم  دارم و رشته  تحصیلی ام هم «خبر و رسانه» است درکارهای ژورنالیستی ام، اما کاملا درخدمت گروه سنی بزرگسال هستم.

 

در این سال ها از چه راه هایی امرار معاش کردید؟ آیا نویسندگی منبع درآمدتان بوده؟

والله به قول ماکسیم گورکی نویسنده فقيد  روس،  من ادبیات کارگری را هم طی  کرده ام . کودکی و نوجوانی من که در  رفاه نسبی گذشت، پدرم خدابیامرز هیچ وقت نمی گذاشت بفهمیم که چقدر زحمت می کشد تا بچه هایش  در زندگي، سختي را احساس نكنند. بعد از سربازی اماقضیه فرق کرد ودیگر نمی شد بیکار ماند، هرچند گاهی جامعه خیلی بی رحم می شود، یک مدت  كه در قزوين زندگي مي كردم، بيکار بودم و روزهاي سخت و بدي بود. بعد از تجربه کردن کارهایی مثل فروشندگی نان فانتزی و کیف و کفش و کار در شركت هاي جاده سازي و کارگری ساختمان و کار در نانوایی  و فروشندگی موادغذایی و سيم كشي تلفن  که از هیچ کدامشان  راضي ام نمي كرد، خدا را شکردر سال ۱۳۸۷ در نشریه ای دولتی به عنوان یک نویسنده    به کارمشغول شدم. هرچند بعدا از من خواستند که کارهای اجرایی آن نشریه را انجام دهم، چون نشریه علمی تحقیقاتی بود و حیطه من  هم فرهنگ و ادب بود، الان هم در همان نشریه به عنوان ویراستار ثابت ادبی  به کار مشغولم  و خوشحالم که در فضای مطبوعات و کلمات نفس می کشم. در مورد درآمد زایی از راه نوشتن هم باید عرض کنم که دفتر رسانه هم مثل همه اداره هاست و فرقي نمي كند. اگر کارمند ثابت یک مجله، روزنامه یا خبرگزاری باشی و حقوق  ماهيانه  داشته باشی خیلی هم عالی است. اما اگر مثل خیلی از خبرنگارها و نویسنده ها به صورت حق الزحمه  كار كني  شغل دوم یا سوم محسوب می شود. بنده هم عرض کنم که تا به حال و از راه نوشتن دستمزدهاي خوبی هم  گرفته ام، صادقانه مي گويم  كه من حق التالیف های زیادی تا به حال  برای نوشته هايم در نشريات مختلف گرفته ام، البته تلاشم هم در زمينه نوشتن زياد بوده است و خدا را هم شکر می کنم که از حرفه ای نان می خورم كه برایش زحمت های زیادی را متحمل شده ام .

 

چه عناصری شما را به ادبیات پایبند می کند؟

 از نگاه من وخیلی از نويسنده ها که به نوشتن، دیوانه وار عشق می ورزند ادبیات به زندگی معنا می بخشد و خوش به حال آن هایی که در زندگی تکراری و خسته کننده و سرشار از کلیشه و تلخی و رنج و روزمرگي، تکیه گاهی به اسم ادبیات دارند.

 

تاریخ درباره آدم ها بی رحمانه قضاوت می کند. دوست دارید شما را چه طور به خاطر بیاورند؟

 دوست دارم تاریخ از من به عنوان یک نویسنده کوچک کودک و نوجوان که کارش را عاشقانه دوست داشت یاد کند.

 

و در آخر؟

ممنون از شما و از روزنامه وزين پيام آشنا البرز كه به من چنين فرصتي را داديد تا درخدمتان باشم. اميدوارم كه مردم خوب كشورم مطالعه نشريات و كتاب را از برنامه زندگي خود و فرزندانشان حذف  نكنند، چون دانايي، صميمي ترين  همراه انسان  براي بهتر زندگي كردن است.

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

 

 

 

پیام آشنا: نسترن کیوان‌پور

دخترک در یکی از محلات محروم تهران از سرما خودش را توی یک پتو پیچیده بود و از دور قابلِ تشخیص نبود. پناهنده‌ای از کشورِ افغانستان بود. پدرش را از دست داده بود. دو برادرش هم ازدواج کرده بودند و هر یک درگیرِ زندگیِ خودشان. پرستارِ سالمندان بود اما در یکی از خانه‌ هایی که کار می‌ کرد، به او تعرض شده بود. از ترسِ برادرانش 10 روز بود به خانه برنگشته بود و توی خیابان ‌ها می‌ خوابید. حال و روزِ بسیار بدی داشت. حاضر به صحبت با هیچ ‌کس نبود. بعد از کُلی اصرار و اطمینانِ اینکه عکس‌ از او گرفته نشود، بالاخره راضی شد. اعضای گروه برایش در یک پانسیون به همتِ یک خَیّر اتاقی اجاره کردند. چند ماه گذشت تا کم‌ کم زندگیِ دخترک در مسیرِ خوشبختی قرار گرفت. متوجه شدند به عکاسی علاقه‌ مند است. در کلاس‌ های عکاسی شرکت کرد؛ عکاسی دو عروسی را به‌ عهده گرفت و بعد از چند سال با کمکِ گروه توانست برای خودش آتلیه بزند. رزومه‌ ای خوب برای خودش درست کرد و توانست به کشور هلند مهاجرت کند. محبوبه‌ جلوخانی؛ تهیه‌ کننده و مدیر آموزش و توانمندسازی  طرح توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار که به صورت پایلوت در 10 استان کشورمان در حالِ اجراست، زمانی که این خاطره را برایمان تعریف می‌ کند برقِ خوشحالی و غرور در چشمانش می ‌درخشد؛ انگار که یکی از بذرهایش به درختی توانمند تبدیل شده و شکوفه داده باشد. او که مهمانِ تحریریه‌ ی پیام آشنا بود، از این طرحِ گسترده و مهم در کشور گفت که بانوان سرپرست خانوار را از قشری آسیب‌ پذیر به کارآفرینان و کارمندانی با اعتماد به نفسِ بالا تبدیل می ‌کند.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

چه شد که تصمیم گرفتید در حوزه‌ ی توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار فعالیت کنید؟

در حوزه ‌ی توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار، طرح‌ های مختلفی با سازمان‌ های متولی این موضوع داشته ‌ام. از سال 1387 در اداره کار تهران و البرز که هنوز تفکیک نشده بودند به‌ عنوان مجری دوره ‌های کارآفرینی در قالب کلاس ‌های 54 یا 72 ساعته فعالیت می کردم که برای عموم مردم بود. اما به تدریج به این فکر افتادم که بر بانوان سرپرست خانوار تمرکز کنم چون این افراد بیشترین تعدادِ مراجعان برای حضور در دوره‌ های کارآفرینی را تشکیل می ‌دادند و دلیلِ آن توانِ مالی اندک و شرایط زندگی نامناسبی بود که روز به ‌روز عرصه را بر آن ‌ها تنگ ‌تر می ‌کرد.

طرحی نوشتم و به سازمان ملل ارائه دادم که خوشبختانه در سال 1389 توسط UNHCR و وزارت کشور تأمین اعتبار شد و به مدت چهار سال در استان تهران و البرز با رویکردهای گوناگون برای جامعه ‌ی پناهنده‌، این طرح اجرا و اندکی بعد به منظور توانمندسازی زنان سرپرست خانوار ایرانی با همراهی مدیرعامل موسسه ‌ی خیریه‌ ی صدیقین، طرحی کامل ‌تر با بررسی همه ‌ی زوایای مثبت و منفی آن به معاونت زنان ریاست جمهوری ارائه و نتیجه این شد که طرح در 10 استان کشور شامل قم، تهران، آذربایجان شرقی، البرز، سمنان، سیستان و بلوچستان، گیلان، زنجان، اصفهان به طور پایلوت اجرا شود.

 

برای تهیه ‌ی این طرح از تجارب کدام کشورها الهام گرفتید؟

من مطالعات بسیاری بر طرح‌ های مشابه انجام دادم. مثلا تجربیات خانم سارا لانگه که ادبیات توانمندسازی را مطرح کرد. اما آن ‌چه برایم الهام ‌بخش بود علاوه بر طرح "گرامین بانک" آقای محمد یونس در بنگلادش، طرح خانم نایلا کبیر در هند بود که جدیدترین و به‌ روزترین طرح توانمندسازی بانوان است که روی میلیون ‌ها زن سرپرست خانوار تست شده و خروجی ‌اش به یک مقاله تبدیل شده است. دلیلِ استفاده از این طرح‌ ها به جای طرح‌ های اروپایی و آمریکایی، شباهت‌ های بسیارِ کشورمان با اندونزی، پاکستان، افغانستان، هند و کشورهای این ‌چنینی است. همین شباهت هم سبب شده بسیاری از مهاجران به ایران از این کشورها باشند. طرح نایلا کبیر به تاثیرگذاریِ نیروی انسانی اهمیت زیادی قائل است که این موضوع برای من خیلی جالب توجه بود. یعنی فرد بعد از توانمند شدن خودش نیز به مهره‌ ای تاثیر گذار برای افرادِ مشابه در جامعه بدل می ‌شود.

 

آیا طرح‌ های توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار حتی با وجود شباهت میان برخی کشورها با ایران، نیاز به بومی ‌سازی ندارد؟

من سعی کردم سبک ‌های مختلف را تلفیق و آن ‌ها را بومی‌ سازی کنم. به عنوانِ مثال طرح محمد یونس بر پایه ‌ی گروه‌ های همیاری استوار است به این صورت که چند نفر در یک روستا هر روز صبح به یک میدان می ‌روند، یکی از آن‌ ها به نوبت پرچمی بر زمین نصب می ‌کند و قول می‌ دهند تا پایانِ روز، فلان ساعت کار و فلان مقدار درآمد کسب کنند و همین موضوع به آنان انگیزه می ‌دهد. وام می‌ گیرند و به واسطه‌ ی راه ‌اندازی کسب و کار می‌ توانند ضامنِ یک دیگر شوند؛ به عبارتِ دیگر این کارِ گروهی سبب می‌ شود کلِ افرادِ گروه به تدریج رشد کنند.

این در حالی ‌ست که سبک زندگی اروپا به هیچ ‌وجه به ما نزدیک نیست. زنِ سرپرست خانوار در امریکا و اروپا آموخته است که باید روزی 10 یا 12 ساعت کار کند اما در ایران چنین نیست. حتی در سوئد که سطحِ رفاهِ بسیار بالایی دارد و دولت کمک‌ های شایانی به این قشر می ‌کند، این زنان به عنوانِ کتابخوان در مهدهای کودک به کار گرفته می شوند برای ابراز عشق به بچه‌ هایی که والدین کارمند دارند و پول دریافت می‌ کنند هرچند نیازی به این کار ندارند.

طرحی که اکنون در حال اجراست دقیقا همان طرحی نیست که سال 89 در سازمان ملل تائید شد بلکه هر سال یک سری تجربه‌ی جدید به آن افزوده و نقاط ضعف شناسایی و رفع شد. نکته اینجاست که بعد از اجرای پایلوت در 10 استان به این نتیجه رسیده‌ ایم که برای هر استان، شهر و منطقه نیز نمی ‌توانیم نسخه‌ ی واحدی برای توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار ارائه دهیم و این کارمان را بسیار دشوار می‌ کند و همین موضوع اهمیتِ بومی ‌سازیِ چنین طرح‌ هایی را بیش از پیش نمایان می ‌سازد.

 

به بانوان سرپرست خانوار چه مهارت ‌هایی آموزش می ‌دهید؟

در مصاحبه ‌های اولیه به موضوعِ علاقه توجهِ ویژه ‌ای می‌ شود. تمرکز ما بر افراد ماهر و نیمه ‌ماهری است که هیچ شغلی ندارند و سعی می ‌کنیم به آن‌ ها در قالبِ کارگاه ‌های مختلف، کسب و کار و نحوه‌ی راه‌ اندازی آن را ارائه کنیم. در درجه‌ی دوم افرادِ فاقد مهارت را به عنوانِ نیروی کار به افراد ماهر و نیمه ‌ماهر معرفی می‌ کنیم. این فرایند حدودا سه سال طول می‌ کشد. فضاهای کارآفرینی تخصصی یا استارتاپ ‌های شرکت‌ های دانش ‌بنیان که از طریق همکاری با دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه کارآفرینی دانشگاه تهران اعلام نیاز به نیروی کار می ‌کنند، مجالی برای بانوان سرپرست خانوار پدید می ‌آورند که به فعالیت مشغول شوند و درآمدی کسب کنند.

 

مهم ‌ترین هدفی که در کلاس ‌های مهارت زندگی دنبال می ‌کنید چیست؟

افزایشِ توان حل مسئله! نایلا کبیر می‌ گوید کمک کنید که هر آدمی در نگرش خود تغییر ایجاد کند و بتواند فرد موثری در جامعه باشد. کلاس ‌های بسیاری تحت عنوان مهارت‌ های زندگی در جای ‌جای کشور و توسط نهادهای گوناگون برگزار می ‌شود اما ما این کار را به شیوه ‌ی تئاتر درمانی انجام می ‌دهیم. استاد این کلاس، از مددجویان می ‌خواهد خود را در یک موقعیت خاص قرار دهند مثلا زنی که شوهرش بچه‌ اش را کتک می ‌زند یا شوهرش معتاد است و این قبیل موضوعات. بعد از او می‌ خواهد طی اجرای یک تئاتر، خشم خود را کنترل کند. فرد بعد از گذراندن این دوره توان حل مسئله پیدا می‌ کند. یاد می ‌گیرد برای دستیابی به نتیجه‌ ی بهتر در زندگی باید به گروه وفا دار باشد و به بقیه نیز کمک کند؛ البته خود را فدا نکند و جورِ بقیه را نکشد.

این مهم ‌ترین مهارتی است که بانوان سرپرست خانوار به آن نیازمند هستند؛ قابلیتی که بسیاری از آدم‌ های تحصیل‌کرده هم از آن محروم هستند.

 

از روند اجرای طرح توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار در استان البرز بگویید.

مشکلی که در البرز با آن مواجه شده ‌ایم این است که هماهنگیِ بینِ دستگاهی در استان وجود ندارد. در حالی که اگر این هماهنگی وجود داشته باشد مردم به صورت خودجوش می ‌توانند نیازهای این طرح را برطرف و مدیریت کنند. مشارکت مردم بحث بسیار مهمی در این‌ گونه طرح‌هاست. در سیستان و بلوچستان با اوجِ محرومیت این مشکل را نمی ‌بینیم. چنین ناهماهنگی ‌هایی سبب شده که این قشر ندانند چه حق و حقوقی دارند و چه مطالباتی می ‌توانند داشته باشند و باید به کجا مراجعه کنند.

 

برای رفع این مشکل چه تدبیری اندیشیده ‌اید؟

سعی کردیم شبکه ‌ای از ادارات ایجاد کنیم و کارها را تقسیم کنیم. در یک بخش از تجارب کارآفرینان استفاده می‌ کنیم. به این صورت که بحثِ توانمندسازی اقتصادی را به کارآفرینان می ‌بسپاریم. در بخش بعدی توانمندسازی زیستی، فرهنگی و اجتماعی را مد نظر قرار داده‌ ایم به این شکل که با ایجاد یک سری شبکه‌ ها و گروه‌ های همیاری که 30 درصد آن ‌ها را بانوان سرپرست خانوار و باقی را مردم عامه تشکیل می ‌دهند، فرهنگ سازی برچسب نزدن به این افراد را در جامعه نهادینه می ‌کنیم.

 

آیا بانک اطلاعاتی جامع و کاملی از بانوان سرپرست خانوار در کشور وجود دارد؟ و آیا این اطلاعات از نظر ارقام و محتوا کامل هستند؟

باید این نکته را بگویم که در این طرح ما بر اساس اطلاعاتی که از مرکز آمار ایران دریافت کرده ‌ایم، 10 استان که بیشتر در معرض آسیب بودند برگزیدیم. هرچند این اطلاعات که در سرشماری ‌های نفوس و مسکن استخراج می ‌شود به عنوانِ کامل‌ ترین دیتای موجود در نظر گرفته می ‌شود اما در واقع این آمار هم کامل نیست و مشکلاتی دارد. مثلا وقتی از یک خانم می ‌پرسند که شما شاغل هستید یا خانه ‌دار در اصل این ذهنیت را به او القا می‌ کنند که خانه ‌دار بودن و مادر بودن شغل نیست و این یک اشکالِ محتوایی است. علاوه بر این حتی در برخی موارد هم اطلاعات با واقعیت منطبق نیست. در کل بانوان سرپرست خانوار به چهار گروه تقسیم می ‌شوند؛ بانوانی که همسرشان فوت کرده، بانوانی که طلاق گرفته ‌اند، بانوانِ دارای همسر که به دلیل اعتیادِ همسر یا معلولیت یا مشکلات روحی و روانی و غیره خودشان سرپرستی خانوار را به عهده دارند و گروه چهارم دخترانی که هرگز ازدواج نکرده ‌اند. طبق گزارش مرکز آمار، بیشترین تعداد بانوان سرپرست خانوار ایران را خانم‌ های مطلقه تشکیل می‌ دهد در حالی که پس از تحقیق معلوم شد که خانم‌ های همسر فوت شده بیشترین تعداد را در برمی ‌گیرند. چنین تناقض ‌هایی در برنامه‌ ریزی‌ ها، هر طرحی را با مشکل مواجه خواهد کرد؛ چگونه می ‌توان برنامه‌ ای را که برای خانم ‌های 28 تا 40 سال مطلقه تهیه شده برای خانم‌ های بالای 45 سال اجرا کرد که همسرشان فوت کرده است؟!

 

جایگاه استان البرز میانِ 10 استان پایلوت طرح توانمندسازی بانوان سرپرست خانوار کجاست؟

وجود چند زندان در البرز و مهاجرت بالای مردم به‌ ویژه خانواده ‌ی زندانیان به این استان سبب شده برخی آسیب ‌های اجتماعی نیز به استان وارد شود و به حدی این مشکلات واضح و عینی باشد که برای یک عده عادی شود! همین مسائل شرایط البرز را بسیار خاص کرده است. به جز سیستان و بلوچستان هیچ‌ استانی این اندازه محرومیت را تجربه نمی‌کند.

 

مهم ‌ترین مشکلی که در البرز تجربه کرده ‌اید چیست؟

تنوع فرهنگی البرز به دلیلِ نرخِ مهاجرت بالا سبب شده است که مانند سایر استان ‌ها با البرز رفتار کنیم. اختلاف فرهنگ و رسم و رسوم‌ های قومی سبب می‌شود نتوانیم افراد مختلف را در یک کلاسِ واحد کنارِ هم بنشانیم و این کار هزینه‌ ی بسیار بالایی برای ما دارد. به همین دلیل سعی می ‌کنیم در محلات و مناطق مختلف گروه‌ های پنج یا ده نفره را شناسایی کنیم و آموزش دهیم.

 

در پایان آینده ‌ی البرز را در روند اجرای این طرح چگونه ارزیابی می ‌کنید؟

باید بگویم علی ‌رغمِ اینکه البرز مشکلات فراوانی دارد اما ظرفیت ‌های بالایی نیز دارد. امیدوارم با همکاری نهادها و دستگاه ‌های اجرایی استان و هماهنگی ‌های لازم بتوانیم مشارکت مردم را نیز در این طرح جلب کنیم و میزان موفقیت این طرح را در البرز مانند سایر استان‌ های کشور مثل ارومیه یا تهران ارتقا ببخشیم.