پیام آشنا: نسترن کیوان‌ پور
 
 
در تحریریه روزنامه که کار کنی تعطیلاتت برعکس است. جمعه ‌ها یا روزهای تعطیلِ رسمی که همه نشسته ‌اند توی خانه، تو باید بروی سرِ کار که روزنامه‌ روزِ بعد را آماده کنی. رفتن به محلِ کار در روزهای تعطیل همیشه در چشمِ روزنامه ‌نگاران بزرگ‌ ترین ظلمِ بشریت است و به همین دلیل پنج ‌شنبه ‌ها را سعی می ‌کنی به‌ کُل از خانه خارج نشوی و از روزِ تعطیلت نهایتِ بهره را ببری. همین توجیه سبب شد با کُلی غُر زدن روز پنج ‌شنبه؛ 31 خرداد ساعتِ شش عصر راهی خانه‌ هنرمندان کرج شوم که بنا بود یک برنامه‌ی فرهنگی هنری به همتِ شهرداری، آن ‌جا برگزار شود.
بدخُلقی ‌ام با دیدنِ فضای صمیمی و چند تا سماور و فنجان ‌های کمرباریک روی نعلبکی ‌های کوچک، و خانم و آقایی که با لباس رنگارنگ مشغولِ پذیرایی بودند، و شنیدنِ موسیقیِ سنتی که در فضا پخش می‌ شد، کاملا محو شد. یعنی می ‌خواهم بگویم وقتی ایجادِ فضایی چنین کوچک می ‌تواند احوالِ آدم را خوب کند چرا از این دست کارها بدونِ مناسبت ‌های خاص در گوشه و کنارِ شهر انجام ندهیم تا مردم چند ساعتی حالِ خوش را تجربه کنند؟
بگذریم... مراسم مربوط به رونمایی از پوسترِ استاد "جلال مقامی" بود. صدایی ماندگار و دلنشین که به جرأت می ‌توانم بگویم همه‌ ایرانی‌ ها با آن خاطره دارند. همین الان که اسمِ او را بُردم مطمئن هستم تُنِ گرمِ صدایش، پسِ ذهن ‌تان در حالِ پخش شدن است؛ اگر سن ‌تان قد بدهد در سریالِ ارتش سری یا سریالِ محبوبِ پوآرو یا شرلوک هولمز، فیلمِ لورنس عربستان و صد البته برنامه‌ی پُر مخاطب "دیدنی ‌ها" که یکشنبه شب‌ ها همه را پای تلویزیون میخ ‌کوب می‌ کرد، او را به خاطر دارید و اگر سن ‌تان کم ‌تر باشد در سریال هشدار برای کبری 11 یا فیلم ‌های ویل هانتینگ خوب و تغییر چهره و هزاران فیلم و سریالِ درجه‌ یک دیگر. 
ندانستنِ این موضوع که او ساکنِ کرج است سببِ شرمندگی‌ ست. نه استاد مقامی بلکه بسیاری از اساتیدِ بنام و چهره‌ های ملی و بین ‌المللی در استان البرز زندگی می ‌کنند یا البرزی هستند اما متاسفانه بسیاری از ما مفاخرِ شهر و استانِ خود را نمی ‌شناسیم و گاهی در مراسمِ بزرگداشت و تجلیل انگشت به‌ دهان می‌ مانیم که نه؛ انگار کرج تنها ملغمه‌ ای از ویژگی‌ های منفی و نامطلوب نیست.
در مراسمِ روز پنج ‌شنبه از پوسترِ استاد رونمایی شد اما بناست در مراسمی باشکوه که در تاریخِ چهارمِ مردادماه امسال در تالار شهیدان نژاد فلاح برگزار می ‌شود از او آن‌ طور که شایسته و بایسته است قدردانی و تجلیل شود.
 
**
زارع: قدرِ هنرمندان کرج را بدانیم
عباس زارع، رحیم خستو و منصور وحیدی از اعضای شورای اسلامی شهر کرج، سید علی‌اکبر میروکیلی؛ معاون فرهنگی و ورزشی شهرداری کرج و احمد خیری؛ مدیر اجتماعی شهرداری کرج در میان هنرمندان کرجی حاضر بودند. بخشی از سخنانِ مسئولان و هنرمندان را در ادامه می ‌خوانید.
فرهنگ جولایی؛ گوینده و مجری پیشکسوت کرجی، برگزاری مراسم بزرگداشت را برای هنرمندان اقدامی ارزنده دانست و گفت: «این اصلا زیبنده نیست که مسئولی هنرمندان و چهره‌ های برجسته‌ شهرش را نشناسد اما خوشبختانه در سال‌ های اخیر به جایی رسیده ‌ایم که توجهِ مسئولان به مسائل هنری بیش ‌تر و بهتر شده است.»
عباس زارع؛ رئیس کمیسیون بودجه شورای اسلامی شهر کرج از نهادهای مردمی و نهادهای خصوصی که در برگزاری این رویداد مشارکت داشته‌ اند تشکر ویژه کرد و گفت: «رشد کلانشهر کرج طی سال‌ های گذشته، بسیار سریع بوده است و همین موضوع سبب شده بسیاری از عناصر هویت ‌زا مورد غفلت واقع شود. یکی از این عناصر، وجود مفاخر بزرگ ادبی، هنری و ورزشی کرج است که سرمایه‌ های انسانی این کلانشهر هستند؛ بزرگانی که باید آن‌ها را بشناسیم، از وجودشان بهره ‌مند شویم و به آنان افتخار کنیم اما متاسفانه نتوانستیم از فضایی که چنین مفاخری می‌ توانند برای ما به وجود آورند استفاده‌ مطلوب کنیم.»
زارع آمادگی مسئولان شورای شهر کرج را در معرفی و شناسایی مشاهیر ادبی هنری فرهنگی البرز اعلام کرد و گفت: «بزرگانی مانند استاد مقامی، موجبِ بالندگی شهروندان کرج هستند و ایجاد فضایی نیز به نام خانه‌ هنرمندان با همین هدف صورت گرفته است که مفاخر کرج در دسترس و دیدِ عموم شهروندان باشند. امیدوارم قدرِ هنرمندانِ کرج را بدانیم و از حضورشان در این شهر نهایتِ بهره را ببریم.»
 
کاکاوند تاکید کرد:
شناختن و شناساندن هنرمندان، وظیفه اصلی مسئولان فرهنگی
رشید کاکاوند؛ مجری و ادیبِ برجسته‌ کرجی نکاتی را در سخنرانی خود مطرح کرد که تلنگری ‌ست به همه. او گفت: «اولین قدم برای توجه به هنرمندان احترام و برگزاری بزرگداشت نیست بلکه شناختن و شناساندنِ آن‌ ها به مردم است. مسئولان وظیفه دارند هنرمندان بزرگ منطقه‌ را بشناسند و به مردم بشناسانند تا جایی که نیاز عمومی مردم البرز این باشد که چرا برای جلال مقامی مراسم بزرگداشت برگزار نمی کنید؟ مردم از مسئولان بخواهند که چرا برای بهروز رضوی مراسم تجلیل برگزار نمی کنید؟»
کاکاوند هم ‌چنین از بی ‌اعتنایی به برخی هنرمندان و مفاخر مانند بهروز ثروتیان، معینی کرمانشاهی، کوروس سرهنگ‌ زاده و ... گلایه کرد و ادامه داد: «شناختِ چنین چهره‌ هایی سبب می ‌شود حس کنیم آدم‌ های مهمی هستیم که این دارایی ‌های بزرگ را داریم. مثلِ مریم میرزاخانی که طالقانی بود. وجودِ چنین افرادی اعتماد به نفسِ فرهنگی ما را ارتقا می ‌دهد. افتخارِ ما این است که ایرانی هستیم و این ادعا بی ‌راه نیست که مرکز فرهنگی جهان هستیم. مهم نیست جهان ما را نادیده بگیرد مهم این است که خودمان، خودمان را نادیده نگیریم.»
رشید کاکاوند به شعری از حضرت حافظ اشاره کرد که می ‌گوید "بنده‌ طلعت آن باش که آنی دارد" و ادامه داد: «بسیاری از افراد چه آنان که استعداد هنری دارند چه ندارند، زحمت می ‌کشند و برخی فضلیت‌ ها را با تمرین و مطالعه کسب می ‌کنند اما آن هنرمندی ماندگار است که جز هنرش، صاحبِ اندیشه و فرهنگ باشد؛ شخصیت داشته باشد. ما کرجی ‌ها چه‌قدر خوشبختیم که جلال مقامی را داریم که شهرتش تنها به ‌واسطه‌ی مهارت عالی در گویندگی و اجرا نیست. بلکه شخصیتِ محبوب با غنای بالا دارد یا به تعبیرِ حافظ "آنی دارد".»
کاکاوند گفت: «امیدوارم این مراسم پایانی بر پرداختن به جلال مقامی و هنرمندان برجسته‌ی دیگر نباشد بلکه چنان به هنرمندان بزرگمان اهمیت بدهیم و احترام بگذاریم که گویندگانِ حاضر در مراسم بزرگداشت بگویند که ای کاش من هم کرجی بودم چون کرجی‌ها بسیار فهیم هستند و بزرگانِ خود را می ‌شناسند...»
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 عکاس: علیرضا نظری دوست

پیام آشنا: نسترن کیوان‌ پور

شبکه ‌ی نسیم برنامه ‌ی دورِ همی را پخش می ‌کرد و خانم و آقایی برای گرفتنِ یک تبلت به عنوانِ جایزه، هرچه دلشان خواست بارِ خودشان و خانواده ‌شان می‌کردند تا مردم کمی بیش ‌تر بخندند و به او رای دهند! که دلیلِ این کار را واقعا درک نمی‌ کنم که بیایی توی یک برنامه‌ی پُر مخاطب تلویزیونی بگویی شوهرم شلخته است، دستپختِ زنم افتضاح است، بدبخت و بیچاره هستم، سرِ بچه‌ هایم همیشه توی گوشی ‌شان است و هزار و یک ایراد دیگر بگیری تا مردم بخندند و یک تبلت برنده شوی! دردناک است این روندی که یک سری از مردم پیش گرفته ‌اند.
برنامه پخش می ‌شد و مهران مدیری در حالِ رای گیری بود که ببیند برنده‌ ی تبلت کیست که ناگهان تمامِ ظروفِ توی بوفه شروع کرد به تکان خوردن. صدای غرش شنیدم. یک لحظه بعد همه به اتفاقِ همسایه‌ ها توی حیاط بودیم. تمامِ کوچه پُر شده بود از مردم با لباس‌های راحتی که بسیار سراسیمه بودند. همه گیج و مبهوت، گمان نمی ‌کردند زلزله این ‌قدر به آن‌ها نزدیک شده باشد!
چندی نگذشت که مردم برگشتند توی خانه ‌ها اما نه به دلیلِ اینکه آرام شده بودند؛ هرکس چند دست لباس، پتو و خوراکی برداشت و همه سوار بر ماشین ‌هایشان ریختند توی خیابان ‌ها. مجریِ شبکه‌ ی خبر نگران و مضطرب بود. گمان می ‌کردم به این دلیل است که همه رفته ‌اند توی خیابان از ترسِ جانشان ولی او باید می ‌ماند توی استودیو و خیلی با بی ‌حوصلگی چند گفتگوی تلفنی با رئیس، روسای ستادهای مدیریتِ بحران در استان ‌های البرز، تهران و قم انجام می ‌داد.
دیدنِ خیابان ‌ها و کوچه‌ها هم خالی از لطف نبود! یک سری دید و بازدیدهای کامل نشده‌ی عید نوروز همان چهارشنبه شب رخ داد! دوستان، آشنایان و فامیل‌ ها تا یکدیگر را می‌ دیدند، بلند بلند می ‌خندیدند و سلام علیک می‌ کردند. یک عده موبایل به ‌دست مثلِ متکدیان، از هرکس که می ‌دیدند درخواستِ شارژِ ایرانسل و همراهِ اول می‌ کردند. عابربانک ‌ها آن ‌قدر شلوغ بود که حد نداشت. پمپ بنزین ‌ها بدتر. به حدی که یکی از دوستان برای پُر کردن باکِ بنزین مجبور شده بود از کرج خارج شود و به اتوبان برود.
چادرها در فضاهای سبز برپا شده بود و یک عده قلیان هم آورده بودند. آخر مدتی‌ست سفره‌ خانه ‌های استان البرز از عرضه ‌ی قلیان ممنوع شده ‌اند و برای همین نیز یک سری جوانِ فرصت‌ طلب، وقت را غنیمت شمرده بودند!
در چهره ‌ها اما نگرانی خاصی دیده نمی ‌شد. انگار مردم منتظرِ فرصتی بودند که یک شب‌ نشینی با دوستان و فامیل داشته باشند. بعد از اینکه در کلِ شهر دور زدیم و انگشت به دهان ماندیم که چرا یک سری کنارِ ساختمان ‌های بلند و برج ‌ها پارک کرده ‌اند و پتوپیچ کرده‌اند خودشان را و گمان کرده ‌اند ده، دوازده طبقه روی سرشان آوار نمی‌ شود، برگشتیم سمتِ خانه.
بعضی کوچه‌ ها که کُلا پُر بود و جا نبود. مردم اصلا فکر نکرده بودند که اگر خدای نکرده زلزله باز هم بیاید، ماشین‌ ها چه ‌طور باید خودشان را از کوچه خارج کنند. راستش علاقه‌ مند شدم بدانم آی ‌کیویِ این افراد واقعا چند است!
هرکاری کردیم مادرِ خانواده نگذاشت برگردیم توی ساختمان. مجبور شدیم کنارِ پارک نزدیکِ خانه، بمانیم. از شدتِ نفس ‌ها، هوای داخلِ ماشین قابلِ تنفس نبود. شیشه را هم که باز می ‌کردی از شدتِ آلودگی به سرفه می ‌افتادی و به مرگ با زلزله راضی می‌ شدی. یک سری آقایانِ دغدغه ‌مندِ سرپرستِ خانوار هم که مدام در حالِ سیگار کشیدن بودند و آلودگیِ آن نقطه را دوچندان می‌ کردند.
به داخلِ ماشین‌ ها که نگاه می ‌کردم همه بیدار بودند و این ‌طرف و آن‌ طرف را تحتِ نظر داشتند. انگار مثلا زلزله آرام ‌آرام از دوردست‌ ها می‌آید و تا نزدیک شود می ‌توانند فرار کنند. همه موبایل به ‌دست اخبار را دنبال می‌کردند و شروع کرده‌ بودند به ساختنِ جُک و فوروارد کردنِ آن برای دیگران. اما جالب این بود که به هر جمعی نزدیک می ‌شدم کسی دقیقا نمی ‌دانست باید چه وسایلِ ضروری با خود همراه داشته باشد! کافی بود یک جمله‌ ی خنده‌ دار را بگویی؛ امکان نداشت کسی نشنیده باشد اما اگر می ‌پرسیدی کیفی برای چنین مواقع اضطراری باید شاملِ چه اقلامی باشد جز کنسرو و پتو کسی چیزی به ذهنش نمی ‌رسید!
دور و برم را زیرِ نظر داشتم. خوابم نمی‌بُرد و اطراف را نگاه می‌ کردم. وقتی شارژِ گوشی‌ها تمام می ‌شد و نورها خاموش، مردم ماشین ‌هایشان را روشن می ‌کردند، با فامیل و دوست و آشنا خداحافظی می ‌کردند و برمی ‌گشتند توی خانه!همه با خوشحالی می ‌گفتند تمام شد و خطر رفع شد! هرچند نمی ‌دانم چه ‌طور به این نتیجه رسیده‌ بودند. گزارشگر شبکه‌ ی خبر به مردمِ توی کوچه ‌ها و خیابان ‌ها می‌ گفت چرا برنمی ‌گردید خانه؟ از آن طرف هم از ستاد مدیریت بحرانِ استان‌ ها پیامک به گوشیِ مردم می‌ رسید که هوشیار باشند و خطر هنوز رفع نشده است! مردم کاسه‌ی چه کنم گرفته بودند دستشان هرچند خیلی هم بد به بعضی ‌ها نگذشت! حداقل این است که هر بستنی ‌فروشی را که در سطح شهر دیدیم مشتری جلوی درش صف کشیده بود!

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

پیام آشنا: نسترن کیوان‌ پور

«شما می ‌توانید شگفت‌انگیزترین مکان دنیا را تصور، خلق، طراحی و اجرا کنید، اما برای تبدیلِ این تصویر به واقعیت، به مردم نیاز دارید.» این جمله از والت دیزنی در کتاب شهرسازی شهروندگرا نقل شده ‌است؛ جمله‌ای که تمامِ مدیران شهری، باید آن را به خاطر بسپارند و به آن عمل کنند.

آن‌چه کلانشهر کرج را همواره موردِ انتقاد قرار داده است، نداشتنِ احساسِ تعلقِ شهروندان به محلِ زندگی ‌شان است که یکی از دلایلِ عمده‌ آن نرخِ بالای مهاجرپذیری یاد می‌ شود. مردم در طرح ‌های شهری کرج تاکنون جایگاهی نداشته‌اند و همین موضوع سبب شده این طرح ‌ها در روندِ توسعه‌ مطلوب و ارتقای کیفیتِ زندگی راه به جایی نبرند.

هم‌ چنین از آنجا که فرصتی برای تطبیقِ فرهنگ مبدأ و مقصد وجود ندارد، فرهنگ اقوام مهاجر در کرج مهجور می‌ ماند و از طرفی بی ‌اعتنایی به مولفه ‌های فرهنگی و تقویتِ حس هویت و علاقمندی در ذهنِ کرجی‌ های اصیل نیز سبب می‌ شود کیفیتِ زندگی در این کلانشهر دچارِ تزلزل شود.

حال آنکه هرگاه احساسِ تعلق نسبت به محلِ زندگی میانِ مردم افزایش یابد، مشارکت شهروندی نیز نمودِ بیش ‌تری می ‌یابد و آیا این هدفِ غایی مدیریت شهری نیست؟! روندی که امروز در شهرسازی و معماری پیش گرفته شده با حالتِ ایده‌ آل فاصله بسیار دارد به نوعی که فرهنگ در شهرهای امروز نه تنها زاده نمی ‌شود بلکه زوال می‌ یابد.

ارتقای کیفیت زندگی و شهرسازی و معماری شهروندگرا تاکنون در روند ساخت‌ و ساز و تهیه و اجرای پروژه ‌های شهری محلی از اِعراب نداشته است.

اما خوشبختانه رویکردها تغییر کرده و مدیران دریافته اند که برای بقای شهر و دست یابی به توسعه پایدار ضروری‌ است به مردم و نیازهای آن ها نیز توجه کنند و کالبدِ شهر را از شهروند جدا ندانند. گواهی بر این ادعا برگزاری همایش روز شهرساز است که دیروز 23 آبان در سالن میلاد شهرداری کرج با مشارکت سازمان نظام مهندسی ساختمان البرز، دانشگاه هنر کرج، شهرداری و اداره کل راه و شهرسازی کرج و با محوریت «ارتقای کیفیت زندگی شهری و نقش برنامه ریزان و طراحان شهری در این زمینه» برگزار شد.

 محورهای این همایش شامل مواردی چون تحولات جمعیتی البرز و نقش برنامه ریزان و طراحان شهری در پاسخگویی به این تحولات، چالش نحوه تدوین نظام و الگوی مواجهه با تخلفات ساختمانی شهر کرج و تامین منابع درآمد پایدار، شهرسازی انسان محور و توسعه شهری پایدار بود.

گزارشی از این همایش را در ادامه می خوانید. امید است چنین همایش هایی خروجیِ قابل توجهی برای کلانشهر کرج داشته باشد و بتوان «انسان» را به‌عنوانِ مهم‌ترین مولفه‌ی طراحی و برنامه ریزی شهری به طرح های مختلف اجرایی و مطالعاتی بازگرداند.

در این آیین هم چنین تفاهم نامه ای میان شهرداری کرج و وزارت راه و شهرسازی برای ایجاد نهاد مطالعات و برنامه ریزی شهری در کرج به صورتِ پایلوت، تشکیل شورای راهبردی و برگزاری جلسات ماهانه برای رفع نیازهای شهر کرج و ارائه طرح ها با رویکرد ارتقای کیفیت زندگی شهری به امضا رسید.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نسترن کیوان ‌پور

صدای دلنشینِ اذان پیچیده بود توی کوچه‌ پس ‌کوچه ‌های محله ‌ی حصار. سرِ ظهر بود که رسیدم به ساختمانی که شکل و شمایلش از یک مدرسه خبر می ‌داد. نسیمِ خنکی می ‌وزید و درختانِ سربه ‌فلک‌ کشیده‌، سایه ‌ای برای آسایش به عابران هدیه داده بودند. کاسبانِ محله جلوی درِ مغازه ‌هایشان نشسته بودند و گَپ می ‌زدند. آرامشی دوست‌ داشتنی بر فضا حاکم بود. از درِ ساختمان که وارد شدم و به راهروها قدم گذاشتم، کم‌کم سر و صدای خنده و بازیِ بچه‌ ها به گوشم رسید. توی یکی از کلاس‌ ها، چند بانو به تخته ‌سیاه نگاه می ‌کردند و یاد می ‌گرفتند که چگونه کلمات را باید بنویسند. در کلاسی دیگر، بچه ‌های کوچک با چهره ‌هایی خندان زبانِ انگلیسی یاد می‌ گرفتند و بعضی‌ هایشان هم من را چپ‌ چپ نگاه می ‌کردند که مزاحمِ وقتِ کلاس شده‌ ام. توی دفترِ مدیر، خانم ‌ها به صف ایستاده بودند تا دست ‌مزدِ یک ماه تلاش ‌شان را بگیرند و چه ‌قدر در نگاهشان غرور و اعتماد به نفس به چشم می ‌خورد. تصویری که پیشِ رویم بود با آن‌چه از خطِ 4 حصار شنیده بودم، زمین تا آسمان فرق داشت.

این‌ جا مرکزِ یادگیریِ محلی شهید عباس‌ علی البرزی است؛ جایی که بانوانِ خط 4 حصار به‌ جای دریافتِ ماهی، ماهی ‌گیری یاد می ‌گیرند!

 

 

و  اما چگونگی افتتاح مرکز...

 

22 تیرماه 1395 بود که اتاق فکر استانداری البرز، حرکتی تازه را آغاز کرد. بنا به گفته ‌ی استاندار پیشینِ البرز، اولویتِ اقدام برای رفع مشکلات و معضلات، مناطق حاشیه ‌نشین بود.

علی‌اکبر عبدالحسینی؛ مجری طرحِ سامان ‌یابی محله خط 4 حصار از سوی اتاق فکرِ پیشینِ استانداری، می ‌گوید: «مناطقی در کرج مانند حصار و ملک‌ آباد برای مطالعه و بررسی مشکلات حاشیه ‌نشینی انتخاب شد. در کل بنا شد شش مرکز؛ سه دولتی و سه خصوصی به منظورِ افزایشِ سطح یادگیری و مهارت ‌آموزی به مردم محلات، تأسیس شود که مرکز یادگیری شهید البرزی جزء دولتی ‌ها بود.»

عبدالحسینی ضمن قدردانی از زحمات سید محمدحسن موسوی؛ مشاور استاندار پیشین و مهدی مهدی ‌زاده؛ معاون نهضت سواد‌آموزی وزارت آموزش ‌و پرورش در آغاز این حرکت، می‌ گوید: «طبق مطالعاتی که از مناطق حاشیه‌ نشین البرز صورت گرفت، بنا شد که برای هر محله با توجه به ویژگی ‌های خاصِ آن، سازوکاری برای ساماندهی انتخاب شود؛ بدین ترتیب که ابتدا عنصرِ خاصِ توسعه ‌ی هر محله را به طورِ متمایز از دیگری مشخص کنیم. باید این نکته را حتما ذکر کنم که این طرح بدونِ اتکا بر بودجه‌ ی دولتی و با تکیه‌ بر حسِ مسئولیت اجتماعی شهروندان اجرا شد.»

او با اشاره به همکاری تنگاتنگ با ادارات آموزش ‌و ‌پرورش البرز می‌ گوید: «اولین اقدام در خط 4 حصار، برگزاری کلاس ‌های سوادآموزی برای بزرگسالان بود اما پس از چندی به دلیلِ استقبالِ مردم، کارگاه‌ های روانشناسی تحتِ عنوانِ "آموزش فرزندپروری و خانواده" نیز ارائه شد که مردم بسیار از آن استقبال کردند. در حالِ حاضر نیز کلاس ‌های فراوانی برای آموزش مهارت‌ های متنوع برگزار می‌ شود تا ساکنانِ محله بتوانند در آینده برای خود درآمدزایی داشته باشند.»

از او می ‌خواهم مهم‌ ترین مشکلات حصار را بگوید. عبدالحسینی خط 4 حصار را محروم از هرگونه امکانات فرهنگی، اجتماعی و خدماتی می ‌داند و پاسخ می ‌دهد: «زمانی که یک محله یا منطقه از چنین خدمات و امکاناتی محروم شود، مراحلِ رشد کودکان به تأخیر می ‌افتد. به نظرِ من تمامِ نهادهای دولتی در قِبال چنین محلاتی در سطح استان، مسئول هستند و باید در راستای تأمین سرانه‌ های این محلات بکوشند. اما متاسفانه برخی بی ‌اعتنایی ‌ها سبب شده این محلات به حالِ خود رها شوند.»

 

او در خصوصِ چگونگی شناساییِ مشکلات عمده ‌ی خط 4 حصار به منظور برنامه‌ ریزی دقیق می ‌گوید: «طرح بر مبنای شناسایی و برقراریِ ارتباط با معتمدان برپاست چراکه این افراد به دلیلِ زندگی در بطنِ محله، از مشکلاتِ مردم آگاهی بیش ‌تری دارند. طی جلساتی که با معتمدان داشتیم نقاط ضعف و قوت به خوبی شناسایی شد و به‌ سمتی حرکت کردیم که ساکنان محله را در ارتقای کیفیت زندگی مشارکت دهیم.»

یکی از ویژگی‌های جالب مرکز یادگیری محلی شهید البرزی، ایجادِ مشاغلِ خانگی و اشتغال‌زایی برای بانوان محله است. عبدالحسینی در این خصوص نیز می‌گوید: «واقعیت این است که مردم دوست دارند شغل داشته باشند و برای زحمتی که کشیده‌اند، مُزد دریافت کنند. این‌که به افراد به ‌طورِ ماهانه مستمری بدهیم، دردی از آن ‌ها دوا نخواهد کرد. بلکه ما معتقدیم حسِ محرومیت و فقر، انگیزه ‌ی زندگی را از فرد سلب می‌کند در حالی که دریافتِ دستمزد به آن‌ ها حس اعتماد به نفس می‌ دهد.»

او ادامه می ‌دهد: «هرچند ما در اجرای طرح به ‌ویژه در بخشِ توانمندسازی اقتصادی بانوان که مبتنی بر آموزشِ تولید کالاهای خانگی و فروشِ آن‌ها بود با موانعی نیز مواجه شدیم به این ترتیب که خریداران در پرداختِ دستمزدها تأخیر داشتند که تصمیم گرفتیم به منظورِ حفظِ اعتمادِ ساکنان محله، با کمکِ خیران، دستمزدها را پرداخت کنیم.»

او بر مشارکت که پایه‌ی اساسیِ فعالیت‌های این مرکز است، تأکید ویژه می ‌کند و می‌ گوید: «درست است که این محله با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می ‌کند اما مردمِ آن سرشار از حسِ مسئولیت، همکاری، دلسوزی و مشارکت هستند.»

عبدالحسینی در پایان ضمن ابراز ناراحتی می ‌گوید: «متاسفانه همیشه از خط 4 حصار، چهره‌ای تیره و تار نمایش داده شده است. حال آن‌که این محله چنان ظرفیتِ بالایی از نظر موقعیتِ جغرفیایی و دوری از ترافیک و این قبیل مسائل دارد که به راحتی با برنامه ‌ریزی صحیح و ساماندهی می تواند به منطقه‌ای نمونه بدل شود نه این‌که لقبِ حاشیه ‌نشین را یدک بکشد.»

 

پای صحبت مدیر خوش ‌برخورد مرکز شهید البرزی

پای صحبتِ معصومه ناصربخت، مدیر خندان و خوش‌روی مرکز می ‌نشینیم که با حوصله و صبرِ فراوان، به تک‌تکِ مشکلاتِ مردم و کارکنان گوش می ‌دهد.

ناصربخت می‌گوید: «این مرکز با محوریتِ سوادآموزی تأسیس شد و نیمه ‌ی قبل، حدود 100 نفر در دوره‌ های سوادآموزی، انتقال و تحکیم آموزش دیدند. در این دوره نیز که از اول مهرماه آغاز شده است، 27 نفر در دوره ‌ی انتقال(برابر با ششم ابتدایی) و 9 نفر در دوره‌ ی سوادآموزی(برابر با سوم ابتدایی) مشغول تحصیل هستند. آموزگاران نیز افرادی با تحصیلاتِ دیپلم به بالا هستند که در ازای هر فردِ بی ‌سوادی که سواد می ‌آموزد و در امتحان پذیرفته می‌ شود و کارنامه می ‌گیرد، 750 هزار تومان دست‌ مزد دریافت خواهند کرد.»

او آمار و ارقامی از دیگر فعالیت ‌های مرکز ارائه می ‌کند و می‌ گوید: «در کلاس‌ های مهارت ‌آموزی 150 نفر شرکت می ‌کنند. هم‌چنین آمار شرکت ‌کنندگان در دیگر کلاس ‌ها نیز به این ترتیب است: 17 نفر در کلاسِ چرم‌ دوزی، 18 نفر نمددوزی، 27 نفر مشاوره ‌ی تغذیه، 12 نفر قرآن بزرگسالان، 20 نفر احکام، 15  نفر خیاطی، 25 نفر قرآن کودکان، 27 نفر نقاشی کودکان، 20 نفر زبان کودکان، 20 نفر در کلاس‌ های تقویتی ابتدایی دوره‌ی جدید، 17 نفر در زبان دخترانه مرحله‌ ی اول، 17 نفر در زبان دخترانه ‌ی مرحله ‌ی دوم، 12 نفر در زبان متوسطه‌ ی اول، 10 نفر ریاضی متوسطه‌ ی اول، 12 نفر ریاضی متوسطه‌ ی دوم، 14 نفر زبان متوسطه ‌ی دوم، 50 نفر در کلاس‌ های روانشناسی.»

او به نحوه ‌ی جذب مربیان نیز اشاره می ‌کند و می ‌گوید: «مربیان را از پایگاه‌ سلامت، بهزیستی و ادارات آموزش‌ و پرورش جذب می ‌کنیم. این افراد بی ‌هیچ چشم داشتی در کنارمان به فعالیت مشغول هستند و تنها حق‌ِ قدم می ‌گیرند. از زحماتشان سپاس ‌گزاریم و برایشان آرزوی توفیق داریم.»

مدیر مرکز یادگیری محلی شهید البرزی با بیان اینکه این مرکز در روز جهانی سوادآموزی به عنوان مرکز نمونه‌ ی ملی نیز برگزیده شد، گفت: «طی مدت فعالیتم در این مرکز، تغییر را در زندگیِ ممدجویان و هنرجویان حس کرده ‌ام. اعتماد به نفسِ افراد چنان افزایش یافته که پس از مهارت ‌آموزی، خودشان کارآفرینی کرده ‌اند، به تولید مشغول هستند و محصولات خود را می ‌فروشند. چنین نتیجه ‌ای از فعالیت ‌های مرکز خستگی را از تنِ‌مان به‌در می ‌کند.»

ناصربخت در پایان از دکتر یعقوبی؛ مدیرکل آموزش‌ و پرورش ناحیه 1 کرج و هم‌ چنین خانواده‌ ی واشقانی تشکر ویژه می ‌کند که علاوه بر کمک ‌های همیشگی، کتاب نیز به بچه‌ها اهدا می ‌کنند و هر هفته دو ساعت از وقتشان را برای یاری به مردم محله ‌ی خط 4 حصار وقف می ‌کنند.

 

سرِ کلاسِ مربیانِ مرکز شهید البرزی

 

فریده دولت‌ خواه حدود یک سال است که به بچه ‌های بازیگوش و درعینِ حال باهوشِ محله‌ ی خط 4 حصار، نقاشی، قرآن و زبان آموزش می ‌دهد. او می ‌گوید: «از بچه ‌ها خیلی راضی هستم و کارم را هم بسیار دوست دارم. من در مناطق و محلاتِ دیگر کرج نیز آموزش داده ‌ام اما به نظرم یادگیریِ این کودکان بسیار بهتر است؛ با یک بار گفتن، سریع مطالب را یاد می‌ گیرند.»

مرضیه رحمانی، مدرس نهضت سوادآموزی به بانوان است. او از سال 91 مشغول آموزگاری است و در مرکز یادگیری محلی شهید البرزی نیز به تازگی فعالیت خود را آغاز کرده. او از عشقش به آموزش می ‌گوید و معتقد است برگزاری چنین کلاس ‌هایی برای خانم‌ های محله‌ ی خط 4 حصار بسیار مفید و موثر است.

انیس هادی ‌پور یکی از مربیان ماهرِ خیاطی مرکز است. او که از مهرماه فعالیت خود را آغاز کرده از میزانِ یادگیری هنرجویان ابراز رضایت می‌ کند و امیدوار است که فعالیتِ اقتصادیِ هنرجویان مجموعه در آینده رونقِ فراوان بگیرد.