خودکشی یکی از اتفاقات ناگواری است که روز به روز هم در حال افزایش است. خودکشی آنتونی بوردن که اخیرا رخ داده نشان می دهد هر کسی ممکن است در معرض خطر باشد.

 

خودکشی و افرادی که در معرض خودکشی هستند

چند روز پیش آنتونی بوردن خودکشی کرد. بوردن 61 ساله در حال کار بر روی برنامه جدیدی در CNN بود. این رویداد ناراحت کننده درست چند روز بعد از مرگ کیت اسپید Kate Spade طراح مد اتفاق افتاد که او نیز خودکشی کرده بود.

خودکشی بوردن و اسپید یک چیز را نشان می دهد و آن افزایش میزان خودکشی در بین تمام افراد، مردان و زنان و از هر قشر و نژادی است. میزان خودکشی در بین سال های 1999 و 2016 تقریبا 30 درصد افزایش یافته است.

درک اینکه چطور به شخصی که در معرض خودکشی است، کمک کنیم بسبار مهم و ضروری است تا به این ترتیب بتوان از بروز یک رویداد ناگوار پیشگیری کرد. در ادامه به مواردی در این باره اشاره می شود که لازم است بدانید.


چطور علائم هشدار دهنده خودکشی را شناسایی کنیم؟

خودکشی در افرادی با این نشانه ها زیاد است

علائم هشدار دهنده خودکشی در افراد مختلف یکسان نیست – برخی ممکن است به راحتی و به طور واضح در مورد افکار خود و اینکه چقدر دوست دارند بمیرند، صحبت کنند در حالیکه برخی دیگر افکار و احساسات خود را مخفی می کنند.دکتر کریستین موتیر Christine Moutier، کارمند ارشد در بنیاد امریکایی پیشگیری از خودکشی در این باره می گوید: " به دنبال تغییرات در الگوهای رفتاری افراد باشید، افراد تا حدی می توانند برخی مسائل را مخفی کنند. تشخیص الگوهای رفتاری فردی که می شناسید کار زیاد سختی نیست."

در این شرایط فرد به طور کامل خود را مشغول کار می کند، اما تحریک پذیرتر است، به راحتی خشمگین می شود، کنترل خود را از دست می دهد و به نوشیدن مشروبات الکلی روی می آورد. بعضی افراد در زمان افسردگی و فکر به خودکشی اینگونه رفتار می کنند.

مراقب این علائم هشدار دهنده باشید که نشان دهنده فکر به خودکشی هستند:

  • فرد در مورد خودکشی، مرگ و آسیب رساندن به خود صحبت می کند.
  • به دنبال قرص است
  • از دوستان، خانواده و جامعه دوری می کند
  • دچار تغییرات خلقی شدید می شود
  • احساس ناامیدی یا اسارت دارد
  • مصرف الکل یا مواد مخدر را افزایش می دهد
  • همیشه خواب است یا در خوابیدن دچار مشکل می شود
  • خشم غیر قابل کنترلی دارد
  • به خود آسیب می زند یا رفتارهای پرخطر دارد
  • اموال شخصی خود را رها می کند
  • بدون دلیل از دیگران خداحافظی می کند

برخی افراد بیش از دیگران در معرض خطر اقدام به خودکشی هستند، از جمله :

  • افرادی که دچار بیماری روحی هستند
  • افرادی که دچار اعتیاد به الکل و مواد مخدر هستند
  • سابقه خانوادگی اقدام به خودکشی
  • سابقه رویداد ناگوار یا مورد سوء استفاده قرار گرفتن
  • بیماری سخت
  • درد مزمن
  • انزوای اجتماعی
  • رویدادهای ناگوار در زندگی مانند از دست دادن عزیز

به یاد داشته باشید افراد در هر سنی ممکن است به خودکشی فکر کنند – خودکشی دومین عامل مرگ و میر در بین نوجوانان است و بیشترین میزان خودکشی در بین افراد میانسال است.

خودکشی در افرادی با این نشانه ها زیاد است

اگر متوجه تغییرات شدید در رفتار شخصی شده اید که این علائم شامل علائم هشدار دهنده خودکشی هم هستند، به هیچ وجه زمان را از دست ندهید و فرد را به نزد پزشک ببرید.

دکتر موتیر در این باره می گوید: ممکن است شما تنها کسی باشید که متوجه تغییر رفتار فرد شده اید. بنابراین وقت زیادی ندارید. بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که یک گفتگوی دوستانه و صادقانه را شروع کنید و مراقب حرف هایی که می زنید باشید، بهتر است بیشتر به حرف های فرد بیمار گوش دهید تا خودتان حرف بزنید.

این صحبت کردن قرار نیست شرایط فرد را بدتر کند، محیطی امن برای فرد فراهم کنید و هرگز او را قضاوت نکنید. به فرد بیمار این اعتماد را بدهید که شما فقط به حرف های او گوش می دهید و سنگ صبور هستید.

سیمرغ

از زمانی که فیلم "خداحافظی دو دختر اصفهانی پیش از خودکشی" منتشر شده است، این فیلم کوتاه بازتاب زیادی در فضای مجازی، سایت‌های خبری و روزنامه‌ها داشته است. در ادامه تحلیل‌ها و خبرهای مختلف، همانند روز گذشته، امروز نیز چند روزنامه به واکاوی دلایل خودکشی و "فیلم خداحافظی دختران اصفهانی" پرداخته‌اند. 
 
جام جم در گزارشی به ابعاد مختلف این فیلم در گفتگو با دکتر فاطمه قاسم زاده، دکترای روانشناسی کودک و نوجوان و استاد دانشگاه، پرداخت که در ادامه می‌خوانیم: روز گذشته یک فیلم کوتاه چند دقیقه ای؛ یک فیلم باورنکردنی با عنوانی عجیب: «صحبت‌های دو دختر اصفهانی لحظاتی قبل از خودکشی!» از شنبه ۲۹ مهر که دو دختر اصفهانی با خودکشی شان در صدر اخبار حوادث رسانه‌ها قرار گرفتند، حدود ۱۵ روز می‌گذرد و حالا با انتشار این فیلم، بسیاری از فرضیه‌ها درباره دلایل خودکشی این دونفر بهم ریخته است.

به گزارش جام جم، حالا خیلی‌ها خواسته یا ناخواسته این فیلم را دیده اند، وصیت تصویری این دو دختر نوجوان، سه روز است که کانال‌های تلگرامی، اینستاگرام و دنیای مجازی را قرق کرده؛ فیلمی کوتاه که نقش اولش هر دو دختری هستند که چند روز پیش بین زندگی و مرگ، مرگ را انتخاب کردند. نوجوان هایی که در این فیلم با آب و تاب، با لبی خندان و چشم هایی پر از شیطنت، به همه آنهایی که بعد از مرگشان قرار است این فیلم را ببیند، سلام می‌کنند.

تماشای این فیلم شوکه کننده است، خیلی‌ها با ناباوری لحظات خداحافظی دو دختر دهه هشتادی را از دنیا تماشا کرده اند؛ لحظاتی که آن‌ها نزدیکان شان را خطاب قرار می‌دهند و خودشان را آرام و آهسته می‌رسانند به بلندترین ارتفاعی که برای خودکشی به ذهنشان آمده یعنی پل شهید چمران اصفهان و در این مسیر هیچ عاملی، هیچ دلیلی نیست که دست دلشان را بگیرد و پشیمان شان کند برای رفتن. اینکه قدم هایشان آهسته‌تر شود و پاهایشان سنگین‌تر و تردید کنند حتی چند لحظه برای استقبال از مرگ.

این فیلم می‌تواند گویای یک بحران در نسل جدید یعنی دهه هشتادی‌ها باشد، نسلی که قبلا هم حرکات دیگری برای خودنمایی از خود بروز داده بودند از جمله جمع شدن مجازی در یک پاساژ تهران که خیلی هم سرو صدا کرد.

از انتشار این فیلم در دنیای مجازی مدت زیادی نمی‌گذرد؛ فیلمی که خیلی‌ها را شوکه کرده است. ما به بهانه انتشار این فیلم، با دکتر فاطمه قاسم زاده، دکترای روانشناسی کودک و نوجوان و استاد دانشگاه، به تحلیل اتفاقی می‌نشینیم که یکی از قربانی هایش حالا زیر خروار‌ها خاک خوابیده است و دیگری، روی تخت بیمارستان به زندگی سنجاق شده.
 
پشت پرده فیلم دو دختر اصفهانی قبل از خودکشی
 
خانم دکتر، چه دلیلی باعث می‌شودکه دو دختر نوجوان شاد و خندان از خودشان فیلم بگیرند و بعد هم خودشان را از بالای پل به پایین پرت کنند؟
همانطور که می‌دانید درباره خودکشی این دو دختر اول بحثی درباره چالش نهنگ آبی مطرح شد، اما حالا که چند روز از این اتفاق گذشته و این فیلم هم از آن‌ها منتشر شده، می‌بینیم که یک تضادی در این رابطه وجود دارد و باید با بررسی‌های بیشتر به دنبال دلایل واقعی این اتفاق بود. در حالت کلی می‌توانیم بگوییم که افسردگی یکی از عوامل منجر به خودکشی است، اما نکته اینجاست که حداقل در فیلمی که ما در این چند روز از این دو دختر دیده ایم، شواهدی از افسردگی حداقل در ظاهر مشاهده نمی‌شود، و حالت هایی دارند که در حالت معمولِ خودکشی هایی که در جامعه اتفاق می‌افتد مرسوم نیست.

یعنی همین رفتار شاد و سرحالی که دارند؟
بله همین طور است، هر دو نفر آن‌ها خیلی شاد و با انرژی به استقبال مرگ می‌روند. از نظر روانشناسی این موضوع با وقوع افسردگی در تضاد است. البته باز هم نمی‌توانیم حکم قطعی صادر کنیم. چون شاید در بررسی‌های بیشتر مشخص شود که این سرخوشی، عاملی خارجی داشته مانند مصرف مواد. البته این فقط یک احتمال است، چون همانطور که می‌دانیم یکی از نشان‌های مصرف مواد، شادی کاذب و موقتی است که به انسان دست می‌دهد. عامل بعدی‌ای که از تماشای فیلم می‌توان نتیجه گرفت، همراهی این دونفر باهمدیگر است، چرا؟ چون هرکدام در فیلم جوری صحبت می‌کنند که مبادا دیگری در تصمیمی که گرفته شک کند. پس خودِ این همراهی و دوستی نزدیک را می‌توانیم جزو یکی از دلایل گرفتن این تصمیم بدانیم.

یعنی این دو دختر نوجوان تحت تاثیر هم قرار گرفته اند؟
بله به خاطر دوستی. به خاطر رابطه نزدیک کاملا در تصمیمی که گرفته اند مشارکت دارند. البته از بعد هیجانی هم می‌توانیم به دلایل وقوع این اتفاق نگاه کنیم. همین وصیت تصویری و فیلمی که این‌ها از خودشان گرفته اند یعنی، این‌ها به عاقبت کار حداقل از نگاه خودشان فکر کرده اند. آن‌ها می‌دانند که در حال انجام کاری هستند که باعث جلب توجه دیگران می‌شود و از این موضوع هیجان زده هستند و ما این شتاب زدگی و هیجان را هم در رفتارشان در فیلم می‌بینیم.

با اینکه می‌دانند آخر و عاقبت شان مرگ است؟
بله، دقیقا و همین جاست که پای عامل‌های دیگر هم مثل خانواده، مدرسه و ... به موضوع باز می‌شود. درحقیقت اینجا ما باید ببینیم که این‌ها در چه خانواده‌ای رشد کرده اند، در چه محیطی در حال درس خواندن بوده اند. خودکشی، آن هم به این شکل با ضبط فیلم و ...، رفتاری نیست که یک دفعه و ناگهانی رخ بدهد، پشت این رفتار مدت‌ها فکر بوده. پس باید هم محیط خانوادگی شان بررسی شود هم محیط مدرسه و هم دوستان دیگر... درحقیقت یک مقطعی از زندگی این افراد و اتفاق هایی که رخ داده باعث رسیدن آن‌ها به اینجا شده، یعنی ما هم باید دنبال عوامل تشدید کننده این آسیب اجتماعی بگردیم؛ که چه عواملی می‌توانند باشند؟

من فکر می‌کنم جواب اصلی و حلقه مفقوده این اتفاق، برمی‌گردد به این که ما تا چه اندازه، نوجوانان را توانمند کرده‌ایم. ببینید نوجوانی یک سن بحرانی است. یک دوران گذار است. همان طور که جامعه وقتی در دوران گذار قرار دارد، آسیب‌هایش بیشتر نمود پیدا می‌کند دوره نوجوانی هم همین حالت را دارد. نوجوانی هم دوره گذر از کودکی به بزرگسالی است. یعنی مسئولیت‌ها، اهداف، وظایف و... همه چیز یک فرد تحت تاثیر این دوره قرار می‌گیرد. بنابراین فرد نوجوان نیازمند برخی مراقبت‌ها، توجهات و آموزش‌های ویژه است که به توانمندسازی او کمک کند و دقیقا همین جاست که اگر توانمند نشده باشد ممکن است یا خودش آسیب ببیند یا به دیگران آسیب بزند. نوجوانان ما برای اینکه درگیر آسیب‌های اجتماعی نشوند، باید مهارت‌های زندگی را آموخته باشند. اما بحث مهارت‌های زندگی متاسفانه در کشور ما جدی گرفته نمی‌شود؛ نوجوان ما یاد نمی‌گیرد که چطور مشکلش را حل کند، چون توانایی حل مساله را ندارد، نوجوان ما یاد نمی‌گیرد که خشمش را کنترل کند، عواطف و احساساتش را بشناسد، نتیجه این می‌شود که به مسائلی رو می‌آورد که اصلا اقتضای سن اش نیست.

مثل همین رابطه دوستی با جنس مخالف که در این فیلم هم دیده می‌شود؟
دقیقا. یکی از مهارت‌های دهگانه زندگی، مهارت ارتباط برقرار کردن است، ارتباط درست. بحث مهارت‌های ارتباطی همینجا مطرح می‌شود، نوجوان ما وقتی هنوز اصول اولیه یک ارتباط درست را یاد نگرفته با جنس مخالف هم وارد ارتباط می‌شود و همین جا به مشکل می‌خورد، چون چیزی از هدایت این رابطه نیاموخته. بعد عوامل دیگری مثل پنهان سازی از خانواده و مدرسه و عناصر کنترل کننده دیگر هم دست به دست هم می‌دهند و او را به سمت آسیب اجتماعی سوق می‌دهند. نکته مهم اینجاست که نوجوانی که آموزش نبیند، خودش کنجکاوی می‌کند. خودش دنبال چیزهایی می‌رود که برایش پر از علامت سوال است. متاسفانه بحث روابط دختر و پسر هنوز در جامعه ما تعریف نشده و ما فکر می‌کنیم وقتی دختر و پسر در یک محیط اجتماعی کنار هم نباشند، مشکل ارتباطی شان را حل کرده ایم، اما نمی‌دانیم که با این کار بازار روابط پنهانی شان داغ شده است.

این آسیب‌های اجتماعی نسل نوجوان ما را تهدید می‌کند؟
نمی‌توانیم به طور قطعی بگوییم همه نوجوان‌ها را، چون تعمیم کار غلطی است، ما نمی‌توانیم رفتار یک تعداد محدود و خاص را به کل یک گروه تعمیم بدهیم، همانطور که می‌بینید یک بخش زیادی از همین نسل نوجوان ما دارند خیلی عادی زندگی می‌کنند، ما افراد همسن و سال این دونفر را زیاد می‌بینیم که خیلی هم آدم‌های معقول و مسئولیت پذیری هستند و اینکه ما بخواهیم پدیده‌ای را که در جامعه رخ می‌دهد به بقیه هم تعمیم بدهیم خودش یک خطای شناختی است. اما این موضوع می‌تواند مثل یک زنگ هشدار باشد هم برای خانواده‌ها هم برای مسئولان و هم کارشناسان مختلف. اینکه ببینند، این نوع از آسیب‌های اجتماعی هم در جامعه وجود دارد و هرچند که الان زیاد نیست، اما ممکن است در آینده بیشتر شود.
 
پشت پرده فیلم دو دختر اصفهانی قبل از خودکشی 
 
 

روزنامه قانون نیز در گزارشی به بررسی ابعاد مختلف فیلم منتشر شده پرداخت و در گزارشی با عنوان "جزییات جدید از خودکشی دختران اصفهانی از روي پل شهید چمران؛ چالشی به نام «نهنگ آبی» در کار نیست" نوشت:

در حالی‌که رییس پلیس استان اصفهان مدعی است دو دختری که چندی پیش دست به خودکشی زده‌اند، تحت تاثیر چالش نهنگ آبی قرار گرفته‌بودند، تحقیقات و گفت و گو با نزدیکان دختر نجات‌یافته نشان می‌دهد آن‌ها به‌خاطر مشکلات روحی و روانی دست به این کار زده‌اند. یکی از بستگان دختر نجات‌یافته در گفت و گوی اختصاصی با قانون گفته است که نیلوفر قصد خودکشی نداشته و می خواسته مانع از خودکشی دوستش شود.برای هماهنگی به‌منظور تهیه گزارش از «نیلوفر»، دختر نوجوانی که در اقدام به خودکشی موفق نبود به سراغ روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان رفتیم تا در صورت امکان شرایط حضور در بیمارستان محل بستری او را فراهم کند.
 
اما به دلیل شرایط خاص بیمار و اینکه در بخش (ICU) بستری بود، امکان ملاقات میسر نشد. تلاش شده اسم بیمارستان محل بستری نیلوفر فاش نشود. با پذیرش بیمارستان مذکور نیز اگر تماس بگیرید، از بستری بودن چنین بیماری اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.
 
دکتر کیانوش جهانپور، رییس روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دراین‌باره به می‌گوید: «مریض تحت مراقبت ویژه قرار دارد و تاکنون دو عمل جراحی روی آن انجام‌شده است. از طرف دیگر، والدین او به‌شدت نسبت به ورود خبرنگاران به این مساله واکنش نشان داده‌اند».
 
وی در پاسخ به این پرسش که آیا «نیلوفر» - دختر نجات یافته- تاکنون حرفی درباره اقدام به خودکشی زده است، خاطرنشان می‌کند:«مریض هوشیاری‌اش را به دست آورده اما پاسخ واضحی نمی‌دهد. ما هم به خاطر والدین او و اینکه اولویت، درمان جسمی اوست وارد این موضوع نشدیم. از سوی دیگر چون در (ICU) بستري شده، دسترسی به وی محدود است».
 
از وی در خصوص ورود آموزش ‌و پرورش به این موضوع سوال می‌کند که پاسخ می‌دهد: «معلمان آموزش ‌و پرورش و گروه‌های خودجوش از این سازمان، برای ملاقات آمده بودند که با توجه به محدودیت‌ها امکان ملاقات نبود. آموزش‌وپرورش در حوزه مشاوره نیز اقدام کرده و به‌طور حتم با نیلوفر مشاوره خواهند داشت ولی در شرایط فعلی این کار عملی نیست. بیمارستان نیز بعد از اقدامات درمانی و توصیه‌های پزشک، از مشاوران مرکز علوم پزشکی دانشگاه اصفهان برای بررسی ابعاد روان‌شناسی این اتفاق استفاده خواهدکرد».

عمل‌های جراحی روی دختر نجات‌ یافته
به گفته دکتر جهانپور، تاکنون دو عمل جراحی روی نیلوفر انجام‌شده است. استخوان پاها و دو مهره گردن آسیب جدی دیده‌اند و جراحی دیگری روی ستون فقرات او انجام خواهد شد. اگر مسیر درمان با موفقیت طی شود، احتمال دارد نیلوفر ظرف 6 ماه آینده بتواند با عصا راه رفتن را آغاز کند اما این اتفاق به پروسه درمان و توان درمانی بعد از عمل‌های جراحی بستگی فراوانی دارد.

بیمارستان در بی‌خبری
فضای بیمارستانی که نیلوفر در آن بستری است، عادی به‌نظر می‌رسد و گذشت چند روز از این اتفاق،سبب شده راهروهای بیمارستان نیز از پچ‌ پچ و صحبت‌های درگوشی بیماران و ملاقات‌کنندگان و مراجعه‌کنندگان پیرامون خودکشی دو دختر نوجوان خالی باشد. سر صحبت را با یکی از مراجعه‌کنندگان باز می‌کنیم و از او در مورد اقدام به خودکشی آن دو صحبت می‌کنم.
 
زن میانسالی که مادر چند فرزند است، می‌گوید:« خدا خودش بهمان رحم کند. نمی‌دانم این چه بازی بوده که باعث شده این دخترها با خودشان این کار را انجام دهند. من از وقتی شنیدم مرتب گوشی بچه هایم را چک می‌کنم مبادا با گوشی‌های‌شان بازی کنند».
 
زن جوانی وارد گفت‌و‌گوی‌مان می‌شود و می‌گوید: «بازی کجا بوده خانم؟ خودم در اخبار خواندم که وزیر ارتباطات تکذیب کرده آن‌ها به خاطر انجام بازی نهنگ آبی خودکشی کرده باشند. شايد مشکلی با خانواده یا کس دیگری داشتند که دست به این کار زدند. شاید هم... حرفش را می‌خورد و ادامه نمی‌دهد».
 
ولی من در ذهنم به مسائل روحی و روانی فکر می‌کنم که می‌تواند بر رفتارهای انسان تاثیر بسزایی بگذارد.

نیلوفر قصد خودکشی نداشت
در مسیر تهیه گزارش، موفق می‌شوم همکلاسی سال گذشته نیلوفر را پیدا کنم. «ه-ح» دختر 15 ساله‌ای است که به گفته خودش تا کلاس هشتم با نیلوفر همکلاس بوده و از طرف دیگر با او نسبت فامیلی نیز دارد.
 
او می‌گوید: «نیلوفر قصد خودکشی نداشت. من از اقوام شنیدم که با اینکه کامل به هوش نیامده، گفته نمی‌خواسته خودش را از پل پایین بیندازد و رفته دست دوستش را بگیرد که خودش را نیندازد پایین که پایش سر خورده و او هم پایین افتاده. می‌گویند پاهایش خرد شده و دو مهره گردنش هم شکسته است. توی فامیل می گویند احتمال می‌دهند فراموشی کامل بگیرد».
 
او ادامه می‌دهد: «نيلوفرتک ‌فرزند است و تا پارسال که باهم همکلاس بودیم، خبر داشتم که رابطه خوبی با پدرش نداشت؛ یعنی رابطه‌شان دوستانه نبود. ولی می‌گویند به خاطر بازی نهنگ آبی دست به خودکشی زده نه به خاطر رفتارهای پدرش. تا پارسال که باهم همکلاس بودیم، ندیده بوم چنین بازی را انجام بدهد. مرداد هم که خانه‌شان رفته بودم، چیزی دراین‌باره نگفت. مادرش هم از این موضوع بی‌خبر است».
 
از خانواده «عسل» - دختر جانباخته- هیچ اطلاعی ندارم. شنیدم مادرش فوت‌شده و او هم تک فرزند است. الکی خودشان را انداخته‌اند پایین.در فیلمی که به‌تازگی از آن‌ها منتشر شده است، آن‌ها با هم شوخی می کنند و انگار نه انگار قرار است خود را از بلندی به پایین پرت کنند. شاید در لحظات ابتدایی این فیلم هیچ بیننده‌ای تصور نکند قصد خودکشی دارند ولی آن‌ها این کار را انجام می دهند.
 
دیالوگ‌های زیر بخشی از گفت و گوی آن‌هاست که قابلیت انتشار دارد.

عسل: سلام به تمام کسایی که دارند ما رو ميبینن و همچنین کسایی که خیلی با غرور باهامون رفتار کردن. الان راهی پل عابر پیاده هستیم.

نیلوفر: نه. پل ماشین‌رو.

عسل: یک‌سری حرف‌هایی بود که حال نوشتن وصیتنامه نداشتیم (با خنده) ما حال درس خوندن هم نداریم، چه برسد به نوشتن وصیتنامه. می‌خواستم بگم خیلی دلم براتون تنگ میشه، میدونم کار اشتباهیه ولی شرایط اینجوری ایجاب میکنه.

نیلوفر گوشی را می‌گیرد: (با شوخی) واقعا جیگرم کباب شد. منم سلام می‌کنم به تمام کسایی که این فیلم رو میبینن به خصوص آقا محمد. دارم می‌میرم به خدا (نوعی ترس از اقدام به خودکشی) دیدی راست بود؟ دیدی فکر کردی شوخی می‌کردم؟

عسل: زود باش

نیلوفر: دیدی بهت گفتم بیا، خر شدی نیومدی. خرشدی

عسل: فقط خداوکیلی مشکی نپوشید که ...

نیلوفر: دقیقا. میایم تو خوابتون و میبریمتون. حالا کجا میریم؟ بهشت یا جهنم، وای!

عسل: رفتیم خبرتون می‌کنیم. به خواب تک‌ ‌تکتون میام. علی‌الخصوص...

نیلوفر: محمد هم بگو

عسل: مسخره‌‌بازی بسه. خداوکیلی خیلی دوستون داریم اما شما هم کم حرص ندادید. چاره‌ای نیست. چی کارکنیم؟

نیلوفر: مراقب مامان منم باشید، گناه داره. نی‌نی داره.

عسل: مراقب داداش منم باشید. اون دیگه نه آجی داره نه مامان.

نیلوفر: همون که گوشت خالیه. واقعا خیلی سخته.

عسل: اینجا پارک محله است. خیلی باهاش خاطره داریم. خیلی ترس داره. مثل خر چیز خوردیم. 40 هزارتومن دادیم چیز خوردیم. امیرعلی یک ماه شد خبری ازم نگرفتی؛ اما این بار که خبر بگیری، خبر مرگم‌رو می‌شنوی. خیلی دلم برات تنگ میشه. برای همه آرزوی خوشبختی می‌کنم.

نیلوفر: خداحافظ. خداحافظ
این آخرین صحبت‌های این دو دختر نوجوان بود که الان یکی از آن‌ها بیش از یک هفته است مهمان خاک شده و داغ عظیمي بر دل مادربزرگ و برادرش و حتی جامعه گذاشته است. نیلوفر هم‌روی تخت بیمارستان خوابیده و معلوم
بعد از سپری کردن دوران نقاهت می‌تواند به‌عنوان یک انسان سالم که دست به خودکشی زده و دراین‌بین دوست صمیمی‌اش را ازدست‌داده زندگی کند؟
 
 

چند هفته دیگر نخستین سالگرد مرگ دختر جوانش فرا می‌رسید و «احترام» مصمم بود با دریافت مهریه 1366 سکه‌ای دخترش درس عبرتی به دامادش بدهد.
اتفاقی که باعث شده بود بهار زندگی دخترش به خزان تبدیل شود، به دو سال پیش بازمی گشت. در یکی از شب‌های عید نوروز «احترام» همراه دخترش «محبوبه» و اعضای خانواده به خانه یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده «بابک» آشنا شدند.

چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند تا برای خواستگاری از محبوبه قدم پیش گذارند. اما احترام موافق این وصلت نبود. چرا که موقعیت فامیل خودش را خوب می‌شناخت و می‌دانست که خانواده کارمندشان با خانواده تاجر پیشه بابک هیچ قرابت و شباهتی ندارند. با این حال بابک آنقدر اصرار کرد و هدیه‌های گرانقیمت آورد که سرانجام محبوبه دلباخته‌اش شد. حتی اعلام کرد اگر خانواده‌ها موافقتی با ازدواجشان نکنند، با بابک به خارج از کشور فرار خواهد کرد.

اما این موضوع شروع یک ماجرای تازه بود. چرا که مادر بابک هم راضی به ازدواج پسرشان با محبوبه نبود و پیغام فرستاد که به اصرار پسرش به خواستگاری می‌آید. بابک درعین حال با سماجت فراوان، پدرش را هم راضی کرد تا با مادرش صحبت کند و او را هم با ازدواجشان راضی کند. به این ترتیب بابک و محبوبه با مهریه‌ای سنگین به عقد هم درآمدند تا چند ماه بعد زندگی مشترکشان را آغاز کنند.
 
قرار میان دو خانواده این بود که محبوبه کار کردن را کنار بگذارد و بابک هم زودتر به تحصیلش پایان دهد. اما چند هفته بعد معلوم شد بابک نامزدی داشته و این موضوع را پنهان کرده است.

افشای این راز هم به اختلاف‌های دو خانواده دامن زد و روی روابط زوج جوان تأثیر گذاشت. اما محبوبه از خانواده‌اش خواست اهمیتی به این موضوع ندهند. هر چند از بابک شنیده بود نامزد قبلی‌اش مبتلا به سرطان بوده، اما آنچه ناراحتش می‌کرد این بود که بابک قبل از مرگ دختر جوان او را ترک کرده است و به این موضوع افتخار هم می‌کرد.

در مدت تحصیل بابک، فشارهای مادرش هم روی محبوبه بیشتر شده و به همین خاطر زوج جوان کمتر می‌توانستند همدیگر را ببینند. بنابراین تصمیم گرفتند زودتر از موعد مقرر زندگی مشترک‌شان را شروع کنند.

مدتی بعد جشن عروسی برگزار شد که البته با بحث‌ها و اختلاف دو خانواده و فامیل همراه بود. درست دو هفته بعد از شروع زندگی عروس و داماد در آپارتمانی گرانقیمت، محبوبه به زندگی‌اش پایان داد و راز مرگش را به گور برد.
 
در آن روز پاییزی که تندباد برگ‌های درختان را به کف کوچه و خیابان‌ها می‌ریخت تقریباً یک سال از مرگ محبوبه می‌گذشت. در آن روز مادر سیاهپوش او وارد شعبه 261 دادگاه خانواده شد و مقابل قاضی «غلامرضا سعادت» ایستاد. آمده بود از قاضی برای تهیه کپی بعضی از مدارک پرونده دخترش محبوبه اجازه بگیرد که قاضی خیلی زود این مادر سیاهپوش را شناخت و گفت: «امیدوارم  حالتان بهتر شده باشد. به هر حال آرامش شما هم به آرامش روح دختران کمک خواهد کرد.»
 
 زن سالخورده جواب داد: «بله کم کم دارم عادت می‌کنم. هر چند تحمل غم فرزند برای هیچ مادری آسان نیست...»

بعد از آنکه اشک‌هایش را پاک کرد، ماجرای آن شب را تعریف کرد. ماجرایی که قاضی چند بار شنیده بود، اما اجازه داد مادر محبوبه باز هم آن را روایت کند؛ «دخترم خیلی مظلوم بود. یک شب ساعت 3 زنگ زد و گفت با بابک دعوا کرده‌اند. قرار بود برای جشن نامزدی دخترخاله بابک بروند، اما مادر شوهرش گفته بود بابک باید تنها بیاید. داماد من هم قبول کرده بود تنها به میهمانی برود. چون از مادرش حساب می‌برد. کاش محبوبه هم از من حرف شنوی داشت. همان جا از پشت تلفن به دخترم گفتم: «شما وصله تن هم نیستید. بلند شو بیا خانه خودمان. بعد هم برو طلاق بگیر. آدمی که زنش را تنها بگذارد و برود میهمانی به درد زندگی نمی‌خورد.» اما دخترم گفت: اشکالی ندارد. با وجود این شوهرم گفت فردا عصر می‌رویم سنگ‌هایمان را با دامادمان وامی‌کنیم. اما صبح از کلانتری تماس گرفتند و گفتند دخترمان مسموم شده. وقتی هم رسیدیم فهمیدیم تمام کرده است. من به دامادم شک داشتم و همه جا گفتم یا محبوبه را مسموم کرده‌اند یا مجبورش کرده‌اند خودکشی کند. اما نتوانستیم چیزی را ثابت کنیم. حالا که این‌طور شده مهریه 1366 سکه‌ای دخترم را از داماد بچه ننه‌ام می‌گیرم تا درس عبرتی برایش باشد...»

روزنامه ایران

وزیر بهداشت نگران افسردگی ایرانی‌هاست. او معتقد است در این سال‌ها اقدامی اساسی برای مبارزه با این بیماری انجام نشده. نگاهی به کلینیک‌های روان‌شناسی و خلق‌وخوی مردم نگرانی او را تایید می‌کند. در این شرایط چه بر سر سلامتِ روان ایرانی‌ها آمده‌است؟
، قاضی‌زاده هاشمی قبل‌تر هم به رشد افسردگی در جامعه اشاره کرده بود. سال گذشته او گفته بود  میزان افسرده‌های جهان 9 درصد یا نزدیک به 10 درصد است اما در ایران این میزان به 12.6 درصد رسیده.

او همچنین هفته گذشته به افسردگیِ 16.5 درصد زنان اشاره کرد و گفت این عوامل محیطی هستند که جامعه را به سمت افسردگی پیش می‌برند.

این‌که وزیر بهداشت بنا بر کدام پژوهش به این آمار از افسردگی می‌پردازد مشخص نیست، اما طبق پژوهش دیگری گفته شده بود که ایرانی‌ها بین 21 تا 25 درصد به افسردگی مبتلایند.

برخی روان‌شناسان حتی رقمی بسیار بالاتر از این را برای افسردگی کنار گذاشته‌اند. اما اینکه افسردگی 12 درصد باشد یا 30 درصد چیزی را تغییر نمی‌دهد، وقتی روان‌شناسان و مشاوران ایرانی از زنگِ خطر افسردگی و مشکلات سلامت روان در ایران سخن می‌گویند.

به گفته آن‌ها عوامل مختلفی که خاصِ جامعه ایران است، این جامعه را در این سال‌ها به سمت شیوع افسردگی یا همان سرماخوردگی روانی برده است.

مهدی مسلمی‌فر روان‌شناس در گفتگو با فرارو عواملی که باعث افزایش افسردگی بین مردم شده را بررسی کرد.

این مشاور در ابتدا گفت: افسردگی می‌تواند فصلی، بیولوژیک یا اجتماعی باشد. اما افسردگی اجتماعی در حال حاضر اهمیت بیش‌تری دارد. کما اینکه شعار سازمان بهداشت جهانی مبارزه با افسردگی است. بنابراین سخن گفتن از آن در ایران نیز مهم است.

وی درباره ویژگی‌های بیماری افسردگی توضیح داد: این بیماری "شایع" است. در روان‌شناسی از چیزی به‌نامِ سرماخورگی روانی از آن یاد می‌شود. در این بیماری هر شکستی در فرد منجر به آسیب خواهد شد و ابتدا با حسی ناخوشایند شروع می‌شود. پرخاشگری، کاهش میل جنسی، کاهش تحرک و... از تاثیرات آن است.

وی همچنین ادامه داد: نکته‌ای که در مورد افسردگی وجود دارد این است که این آسیب یک آسیب راحت است؛ به این معنا که به راحتی در افراد به‌وجود می‌آید و از طریق آن سقوط کردن نیز آسان خواهد بود. چراکه همدستی‌های اجتماعی افسردگی را ساپورت خواهند کرد. این هم‌دست‌ها همان کسانی هستند که از این فضا استقبال می‌کنند و به مرور تبدیل به فرد ناجیِ زندگی فرد افسرده می‌شودند، حال آنکه خودشان نیز افسرده‌اند.

به گفته او همین اتفاق در سطح کلان نیز رخ داده است؛ یعنی ایجاد مشکلاتی از بیرون که منجر به افسردگی افراد می‌شود و درنتیجه شیوع و ساپورت آن در جامعه.
 
عوامل افسردگی در سطح کلان آن اما چه‌چیزهایی است؟ مهدی مسلمی‌فر در ادامه درباره این عوامل توضیح داد و تاکید کرد افزایش افسردگی در یک جامعه به عواملی برمی‌گردد که منجر می‌شود تا حس افسردگی در مردم فعال شود.

این مشاور با ذکر مثالی با تاثیر عوامل اقتصادی در افسردگی مردم ایران اشاره کرده و اظهار کرد: در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، مردم به دلیل بالا بودن تورم پرکار و فعال بودند و همین سبب شده بود تا استرس(که در فاصله رسیدن به چیزی به‌وجود می‌آید) و اضطراب جزو مواردی از مشکلات روان‌شناختیِ توام با افسردگی باشند؛ مواردی که در کلینیک‌های روان‌شناختی زیاد با آن مواجه می‌شدیم.

مسلمی‌فر با اشاره به رکود اقتصادی در حال حاضر در ایران ادامه داد: در سال‌های اخیر نیز کلمه‌ای که بیش‌تر می‌شنویم؛ کلمه "رکود" است؛ اصطلاحی که مردم این روزها زیاد آن را به‌کار می‌برند. اختلالِ متناسب با ثبات نیز افسردگی است. این اختلال درنتیجه منجر به تکرار، یک‌نواختی ریتم زندگی، عدم وجود نقطه عطف و چشم انداز در زندگی می‌شود.

وی در ادامه گفت: برای مثال مغازه‌داری را در نظر بگیرید که پیش از رکود اقتصادی، روزی40 بار از روی صندلی خود بلند می‌شد تا لباس بفروشد، او حالا فقط 4 بار از روی صندلی‌اش برای این فعالیت اقتصادی و فیزیکی بلند می‌شود و درنتیجه به مرور رفتارش تغییر خواهد کرد.

بنابراین این روان‌شناس معتقد است وقتی وضعیت اقتصادی محدود شود، انتخاب برای آدم‌ها و برنامه‌ریزی‌هایشان نیز کاهش پیدا می‌کند و رفتار مردم به سمت افسردگی گرایش پیدا می‌کند.

او البته می‌گوید این بدان معنا نیست که در همه جهان مشکلات اقتصادی باعث شیوع افسردگی می‌شود. مثلا آمار خودکشی در کشوری مثل ژاپن با شرایط اقتصادیِ خوب، بسیار بالاست. اینکه چه عواملی بر روی افسردگی مردم جامعه تاثیر می‌گذارد به سابقه تاریخی، ملی و همه شرایط آن جامعه برمی‌گردد.

چه عوامل دیگری مردم را افسرده‌ کرده است؟ به گفته این روان‌شناس در جامعه ما در حال حاضر رکود یکی از عوامل تاثیرگذار بر روی خلق و خوی افراد است، اما عوامل دیگری نیز وجود دارد.
 
جامعه خوب‌ها و بدها افسرده است
کمبودِ آزادیِ عمل و حق انتخاب به اعتقاد مسلمی‌فر از دیگر عوامل افسردگی در جامعه ایرانی است. همچنین به گفته او جامعه ایران بدل به جامعه‌ای به‌شدت ارزشی شده‌است و دو قطبی‌شدن جامعه به خوب و بد باعث شده تا مردم به خوب‌ها و بدها تقسیم شوند که این خودش منجر به افزایش برچسب‌ها و شیوع افسردگی است.

وی در ادامه اظهار کرد: پذیرفتن تفاوت و تفکیک میان مردم به دلیل گذار جامعه از سنت به مدرنیته هنوز جایی در میان ما پیدا نکرده‌است.

این کارشناس همچنین درباره شیوع آسیب‌ها به‌دلیل افسردگی گفت: در این میان، افرادی که می‌خواهند خلاق و آزاد زندگی کنند ممکن است نتوانند این پارادوکس را رعایت کنند و درنتیجه از طریق اعتیاد، خیانت و سایر آسیب‌ها خودشان را رها کنند. اتفاقی که ما در نسل جدید بیش‌تر شاهد آن هستیم.

وی درباره دلیل دیگر افزایش افسردگی در جامعه ایران نیز گفت: همچنین در جامعه ایران هزینه به‌دست آوردن خواسته‌ها بالاست چون زیرساخت مناسب آن وجود ندارد و درنتیجه به‌خاطر این هزینه افراد از علایق و خواسته‌هایشان می‌گذرند که این خود عامل دیگری در ایجاد افسردگی است.

این روان‌شناس تاکید کرد: معنای زندگی با هزینه‌ای بالا در جامعه ایرانی تامین می‌شود و یک فرد اگر بخواهد کارِ خوبی داشته باشد نمی‌تواند خودش باشد.

مهدی مسلمی‌فر همچنین با اشاره به دوران اصلاحات گفت: در این دوران که زمان شکوفایی فرهنگی در ایران بود؛ کتاب، مطبوعات و ابزارهای فرهنگی زیادی شکل گرفت که منجر شده بود تا میزان افسردگی در جامعه کم‌تر شود؛ افراد بیش‌تر از حالا خودشان بودند، اما حالا حتی یک کارشناس نیز از به‌کار بردن یک واژه نگران است تا نکند این واژه دردسری ایجاد کند؛ حتی اگر آن کارشناس یک مدیر یا یک پزشک باشد.

در شرایط رکود، دوقطبی بودن جامعه، بالا بودن هزینه زندگی و ارزش‌گذاری‌ها چطور می‌توان راه برون‌رفتی پیدا کرد تا به دامن افسردگی نیفتاد؟

در ادامه مسلمی‌فر درپاسخ به این سئوال توضیح داد: ما باید سعی کنیم اصالت را به افراد بدهیم. فضای مجازی یکی از امکان‌های جدیدی است که فارغ از آسیب‌هایی که داشته، کمک می‌کند تا مردم بیش‌تر بتوانند حرف خودشان را بزنند.

همچنین به گفته او باید مردم از راه‌های مختلف سراغ معنای زندگی بروند و همه تلاششان را بکنند تا در هرجا که هستند نقش‌اشان را ایفا کنند؛ چرا که بحث توجه و تمایل آدم‌ها برای صعود و پیشرفت می‌توان حالِ خوبی را به جامعه تزریق کند.

مهدی مسلمی‌فر در انتها نیز گفت: راه برون‌رفتِ دیگر، داشتن روابط خوب با دیگران است؛ گروه‌های اجتماعی می‌توانند کمک بزرگی به درمان افسردگی در جامعه ایران بکنند.
منبع: فرارو