ادوارد ماریوت، یک زمین بازیِ بیرون‌شهری در یک روز سرد زمستانی. مردی سی ساله با کلاه، کت چرمی و شال‌گردن با نگاهی بی‌روح در چشمانش کودکی را بر روی تاب هل می‌دهد. در منظرۀ کوه دوقلو‌ها در حال دویدن به دنبال یکدیگرند. مادر آن‌ها با بی‌قراری پایین‌تر ایستاده است، چشمانش آن‌ها را دنبال کرده و به آن‌ها امرو نهی می‌کند؛ صدایش با اضطراب بلندتر می‌شود. نگاهی به اطراف می‌اندازم و تنها یک فرد بزرگسال می‌بینم که لبخند بر لب دارد، اما بعد متوجه می‌شوم که در حال صحبت کردن با دوستش است؛ کودکانشان در دوردست با چوب در حال مبارزه با یکدیگرند.

هیچ نکتۀ خاصی در این منظره به چشم نمی‌آید. می‌توانست هر روزی از هفته در هر شهری باشد. هیچ چیز پنهانی دربارۀ این طرز فکر والدین وجود ندارد که مخفیانه آرزو دارند هرجای دیگری بودند به جز آن زمین بازی، و اینکه شاید به دوستان بی‌فرزندشان حسادت می‌کردند؛ حتی در طول شب‌های بی‌خوابی یا پس از مشاجره‌ای با یک نوجوان سرکش به این می‌اندیشند که اصلاً چرا بچه دارند.
 
چیزی که مشخصۀ زمانۀ ما است این است که تعداد کمی از والدین – هنوز حتی هنوز در عصر پسافرویدی – آشکارا به دوسوگرایی ۱ خود نسبت به فرزندانشان اعتراف می‌کنند. در زمانه‌ای که هیچ چیزی –از سکس گرفته تا پول- هرچند کوچک، ناشناخته باقی نمانده است، دوسوگرایی بودن مربوط به والدین یکی از آخرین تابو‌ها است؛ و در عین حال واقعیت دوسوگرایی بودن مربوط به والدین، حقیقتی است به کهن‌سالی خود اساطیر.
 
به این موضوع بیاندیشید که چند افسانه با کودکانی آغاز شده است که توسط والدینشان از خانه رانده شده‌اند، چه مانند داستان برادران گریم، «برادر و خواهر»، مجبور به این کار شده باشند؛ و چه مانند هنسل و گرتل که در جایی رها شده بودند و نمی‌توانستند راه خانۀ خود را بیابند.
 
سرنوشت کودکان بزرگ‌تر، اغلب نوجوانان، معمولاً دشوارتر است: ملکۀ حسود در داستان «سفیدبرفی» دستور قتل دخترخواندۀ خود را می‌دهد؛ و در داستان «سه زبان» برادران گریم، شاه که از فرزند خود، که با خواسته‌هایش مخالفت می‌کند، ناامید می‌شود، نهایتاً او را بیرون کرده و به خدمتکارانش دستور قتل او را می‌دهد. خوب است به داستان سوءاستفادۀ نامادری بدجنس نیز در این‌جا اشاره‌ای کنیم: چنین به نظر می‌رسد که کودک به طور غریزی متوجه می‌شود که مادر او (و درواقع پدر او) گاهی می‌توانند احساسات خصمانه‌ای نسبت به او داشته باشند، اما بهتر است که این بی‌رحمی در شخصیت نامادری جای گیرد، که در نتیجۀ آن می‌تواند به یک پایان خونین منجر شود.

اشعار کودکانه هم به نحو مشابهی والدین را مطمئن می‌کنند که هیچ چیز جدیدی دربارۀ احساسات بی‌رحمانه – به جای احساسات همیشه محبت‌آمیز- نسبت به کودکانشان وجود ندارد؛ و درواقع کدام پدر و مادری –که خوابشان را کودک مبتلا به دل‌پیچه بر هم زده- هستند که مقداری از آسودگی در این کار نیابند که شعر شاخۀ شکسته و گهواره‌ای که به زمین می‌افتد ۲ را برای خواباندن کودکشان نخوانند؟ و یا پنهانی از دگرآزاری نسبت به کودکان – مانند قطع انگشتان، قربانی کردن، گرسنگی دادن- در داستان قرن نوزدهمی هاینریش هافمن به نام پیتر متعجب ۳، دربارۀ بدرفتاری با کودکان، لذت نبرند؟

اما در ابتدا به برخی از تعاریف بپردازیم. دوسوگرایی، در کاربرد مدرن خود، معمولاً به معنای داشتن احساسات متناقض نسبت به چیزی یا کسی در نظر گرفته می‌شود.
 
گرچه این تعریف از شدت این مفهوم می‌کاهد. همانطور که روانکاوان گفته‌اند، دوسوگرایی اشاره به این واقعیت دارد که ما در یک آن می‌توانیم نسبت به فردی مشخص احساس عشق و نفرت داشته باشیم. این یک ایدۀ قدرتمند و ناخوشایند است؛ در چنگال دوسوگرایی شدید می‌توانیم احساس استیصال و گیجی کنیم، گویی جنگی زیان‌بار درون ما در جریان است: جای تعجب ندارد که ترجیح می‌دهیم این احساس ضعیف بماند.
 
با این همه هر پدر و مادر صادقی خواهد گفت: این همان چیزی است که احساس می‌کند. گرچه در این مورد – همان‌طور که لیونل شریو در فیلم «باید دربارۀ کوین حرف بزنیم» ۴ خود نشان داد، که در آن اِوا، راوی داستان، آشکارا نسبت به داشتن دوسوگرایی عمیق نسبت به پسرش، کوین، اقرار می‌کند – شما با انتقادات و حتی طرد از جانب کسانی مواجه می‌شوید که ترجیح می‌دهند باور نکنند که والدین می‌توانند چنین احساساتی داشته باشند.
 
البته مشکل اوا این نبود که نسبت به پسرش دوسوگرایی داشت، بلکه مشکل تظاهر در طول مدت بزرگ کردن کوین بوده است. تظاهر به این که در تمامی لحظاتی که برای کوین بیسکویت می‌پخته، تنها احساسی که به فرزند بی‌احساس و دوست‌نداشتنی خود داشته، عشق بوده است.

سؤال این است که چرا او، مانند بسیاری از والدین، اعتراف به دوسوگرایی خود را، حتی به خود، چنین دشوار می‌یافته. یکی از دلایل آن می‌تواند این باشد که همه ما می‌دانیم –حتی اگر در جریان آمار موجود نباشیم- در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که میزان زیادی از خشونت نسبت به کودکان روا می‌رود.
 
به گفتۀ «انجمن ملی پیش‌گیری از خشونت علیه کودکان» ۵، از هر چهار نوجوان، با یکی از آن‌ها در زمان کودکی «به شدت بدرفتاری» شده است، چه به شکل جنسی، احساسی، سوءاستفاده بدنی و یا اهمال‌کاری. هرطور حساب کنیم، رقم بسیار بالایی است؛ و اگر اعتراف کنیم که ما نیز گاهی احساساتی کمتر از عشق نسبت به کودکانمان داریم؛ اگر ما نیز گاهی می‌خواهیم به آن‌ها آسیب بزنیم، حتی اگر بتوانیم جلوی خودمان را بگیریم، در آن صورت آیا این بدین معنا است که ما هم می‌توانیم انسان تجاوزگری باشیم؟
 
به نظر می‌رسد هر روز داستان جدیدی از خشونت والدین، غفلت یا سوء استفاده به وجود می‌آید – پدری که همسر و فرزاندان خود را به قتل می‌رساند و خانواده‌اش را در خانه دفن می‌کند؛ زوجی که متهم به کشتن فرزند خردسال خود هستند؛ یا مادر «سهل‌انگاری» که دختر خود را ترک می‌کند تا به تعطیلات برود. کیست که نخواهد فاصلۀ میان شرایط خود و چنین مواردی را بسیار زیاد نداند؟ از این رو به رمانی مانند سیلی ۶ (۲۰۰۸)، نوشتۀ کریستوس کسیوکاس، توجه می‌شود که در آن علت حادثه و نگرانی فراوان مربوط به والدین، سیلی‌ای است که یک مرد به پسربچۀ سه‌ساله‌ای (نه پسر خودش)، که کار بدی انجام داده بود، زده است.

فشار اجتماعی از ابتدا موجب تشدید این وضعیت می‌شود. دوستان وقتی خبر بارداری را می‌شنوند، «تبریک» می‌گویند؛ و البته که می‌توانیم خوشحال باشیم؛ ولی مضطرب نیز می‌توانیم باشیم، با آگاهی مبهم از فشاری که به واسطه قدردانی صریح و پایان‌ناپذیر برای اقبال بلندمان داریم.
 
البته بیشترین فشار بر روی مادر است که از او انتظار می‌رود رابطه‌ای بی‌پیرایه و عاشقانه با کودکش داشته باشد؛ کسی که از او انتظار می‌رود هیچگاه از بازی کردن با لِگو خسته نشود. به زبان روان‌درمان‌گر، روزیکا پارکر، نویسندۀ کتاب دوپاره شده: تجربۀ دوسوگرایی مادرانه ۷ (۱۹۹۵)، خودِ وضعیت مادر بودن برای مادران به توانایی «مجاب کردن یک زن برای تمنای اتحاد» نسبت داده شده است.

اما اگر پارکر بگوید یک مادر بلافاصله پس از به دنیا آوردن فرزندش «احساس لذت‌بخش عشق و یگانگی» را تجربه نمی‌کند چه؟ او می‌گوید «برخی چنین حسی را تجربه می‌کنند، اما بسیاری نه»:

... و این اخطار که شاید چنین احساسی به وجود نیاید ناشنیده باقی می‌ماند. زنانی که نه ماه کودکانشان را در فرهنگی حمل کرده‌اند که رابطۀ اجتماعی پس از زایمان مادر و فرزند را، همچون وضعیت داخل رحمی اتحاد پیش از زایمان تصویر می‌کند. سنت قرن نوزدهمی که یک تازه‌مادر را کسی تصویر می‌کرد که در حال دوختن کلمات «غریبۀ کوچک خوش آمدی» به روی بالش بود، به طرق مختلفی می‌تواند تصویر بهتری از این وضعیت ارائه دهد.

این موضوع را در نظر بگیرید که اعتراف به دوسوگرایی پس از گذرداندن پنج دوره لقاح مصنوعی چقدر دشوارتر است؛ یا پس از سال‌ها سؤال پیچ شدن توسط آژانس محلی، قبل از اینکه به شما اجازه بدهند پدر و مادر شوید. ابعاد قانونی آن هرچه که می‌خواهد باشد، میزان بالای افسردگی پس از زایمان در حال حاضر در بریتانیا، که در آن از هر ده مادر سه تن از آن‌ها دچارش هستند، نمی‌تواند بی‌ارتباط باشد با فشاری که به مادران برای انکار دوسوگرایی‌شان وارد می‌شود. وقتی خصومت در کلام اجازه بروز نیابد، کجا می‌تواند برود، جز بیرون -به صورت نوعی خشونت- یا درون، به صورت افسردگی؟

پزشک اطفال و روانشناس، دونالد وینیکوت، که عمر خود را صرف کار با کودکان و خانواده‌ها کرده است، دریافت که چرا طیف دوسوگرایی بیشتر از عشق به نفرت مایل است. او می‌نویسد کودک «خطری برای بدن مادر در زمان حاملگی و تولد» است، «مزاحم زندگی خصوصی او است» و «بی‌رحم است و با او مانند یک چیز بی‌ارزش، یک خدمتکار بی‌مزد، یک برده رفتار می‌کند».
 
کودک «نسبت به او دلسردی نشان می‌دهد»، «غذای خوشمزۀ او را پس می‌زند...، اما با خالۀ خود به خوبی غذا می‌خورد»؛ سپس «هنگامی که متوجه می‌شوید چه می‌خواهد، آن را مانند پوست پرتقال دور می‌اندازد». کودک «سعی می‌کند به مادر صدمه بزند» و مادر «پس از یک صبح افتضاح با او از خانه بیرون می‌رود و به غریبه‌ای که می‌گوید «چقدر شیرین است» لبخند می‌زند».

همچنین باید اثرات از راه رسیدن یک شخص سوم –هرچند با برنامه‌ریزی قبلی و خواست دوطرف- در رابطۀ یک زوج را در نظر داشت. نورا افرون، که کتاب وقتی هری، مری را ملاقات کرد ۸ (۱۹۸۹) را نوشته است، این اتفاق را با لحنی تند توصیف می‌کند: او زمانی گفت: تولد یک کودک مانند «پرتاب یک نارنجک دستی در ازدواج» است.
 
مادر لیونل شریور نیز با عبرت از نویسنده احساسات مشابهی داشت، اما در اواسط ۳۰ سالگی خود و در رابطۀ عاشقانۀ جدید خود دریافت که اگر او و شریک زندگی‌اش درباره داشتن بچه تصمیم بگیرند، مفهوم مادر بودن، رابطه‌شان را «کاملاً دگرگون» خواهد کرد.
 
شریور هرچند به زبان نیاورد، اما نوشت «هیچ شکی وجود ندارد که منظورش چیز بدتری بوده است». با این همه بسیاری از زوج‌ها که احساس جدایی می‌کنند یا با هم مشاجره می‌کنند، بر این باورند که باید بچه‌دار شوند (یا بچهٔ دیگری به دنیا آورند) تا این مخلوق، وحدت از دست رفته‌شان را به آن‌ها بازگرداند.

خوشبختانه انتظارات اجتماعی، هرچند به آرامی، در حال تغییر است. جنبش فمنیستی دهه ۱۹۶۰ –که کتاب‌هایی مانند جذبۀ زنانه ۹، نوشتۀ بتی فریدان نمونۀ اعلای آن است- عقاید عمومی کهن که (به زبان پژوهشگر اجتماعی، مری جورجینا بولتون) مادر بودن را «ذاتاً مسرت‌بخش و بی‌دردسر» معرفی می‌کرد، زیر و رو کرد و تمرکز را دوباره بر احساس واقعی زنان درباره مادر بودن معطوف کرد.
 
با این حال فریدان تقصیر دوسوگرایی مادرانه را به گردن جامعه انداخت، به جای اینکه تصدیق کند که همانند دوسوگرایی پدرانه، خود ماهیت نقش مادری متناقض است و احساسات برخاسته در والدین به همان اندازه قدرتمند و گیج‌کننده است.

همانطور که ریچل کاسک شجاعانه در خاطرات خود، کار زندگی ۱۰ (۲۰۰۱)، می‌نویسد، حتی امروز، وقتی که مادران قرن بیست و یکمی به دوسوگرایی اعتراف می‌کنند، نه تنها بی‌مسئولیت، بلکه ناشایست برای پدر و مادر بودن دانسته می‌شوند؛ بنابراین ما همچنان کورکورانه پدر و مادر می‌شویم؛ یا آسوده و مغرور نسبت به اینکه ژن‌هایمان زنده خواهند ماند و بی‌توجه نسبت به مطالبات بی‌پایان پیش خواهند رفت، و یا اینکه به طور ناخواسته به عضویت شغلی درآمده‌ایم، بدون هیچ آموزشی، حقوقی، چشم‌انداز فرصتی برای خروج یا تغییر شغل.
 
این شغلی است که مستلزم سرمایه‌گذاری بی‌پایان و صبر و شکیبایی است، شغلی که در نهایت از کار بیکار خواهیم شد. البته پاداش‌هایی نیز وجود دارد، اما گهگاه پیش می‌آید و اغلب هم در زمانی که کمترین انتظار را داریم.

استلا ولدن، نویسندۀ پژوهش تحسین‌شده و تاثیرگذار مادر، مدونا، فاحشه: ایده‌آل‌سازی و تحقیر مادران ۱۱ (۱۹۸۸) می‌گوید میل به داشتن کودکان در آینده –و احساس حاصل از آن که داشتن آن‌ها مستلزم ازخودگذشتگی قابل توجهی است- می‌تواند موجب ایجاد خصومت نسبت به کودکان شود. او به من گفت: «امروزه داشتن فرزند برای افراد سرمایه‌گذاری بزرگی محسوب می‌شود».
 
«آن‌ها اغلب بخشی از شغل خود را از دست می‌دهند. والدین کار‌های بسیاری برای کودکانشان می‌کنند، به قدری که گاهی گمان می‌کنم این والدین هستند که به کودکانشان نیاز دارند، نه برعکس. والدین سرمایه‌گذاری زیادی می‌کنند و در عوض انتظار بازگشت آن را می‌کشند». اگر از این بازگشت سرمایه خبری نباشد، خصومت می‌تواند دور از دسترس نباشد.

خصومت می‌تواند هنگامی تشدید شود که مجبور به مواجهه با چیز‌هایی شویم که نمی‌خواهیم؛ و نقش‌های اندکی در زندگی به اندازۀ نقش پدر و مادر بودن بی‌رحمانه تداوم دارند.
 
پیش از بچه‌دار شدن و به شرط اینکه دوران نوجوانی خود را سپری کرده‌ایم، می‌توانیم خود را انسان‌های خوبی بدانیم: صبور، مهربان، دوست داشتنی، اهل مدارا. چند سال پدر و مادر بودن این توهمات را از بین می‌برد و ما خود را عریان می‌بینیم: قادر به خشونت، عصبانیت، حسادت و هرچه که بتوانید فکرش را بکنید. چرا که کودکان با جنبه‌های کودکانه شخصیت‌هایمان با ما مقابله می‌کنند، بخش‌هایی از خودمان که بیش از همه انکارشان می‌کنیم و می‌توانیم از آن‌ها به این خاطر متنفر باشیم. بدتر آنکه آن‌ها می‌توانند جلوی آرزو و حتی نیازمان به احساس مؤثر و مهربان بودن را بگیرند.
 
هنگامی که خانوم مورل در کتاب پسران و معشوقه‌های دی‌اچ لارنس ۱۲ اذعان می‌کند که پسرش پاول را به خاطر نحوۀ رابطه‌اش با همسرش نمی‌خواسته است، با ترس به فرزندش می‌نگرد: «آیا او همه چیز را درباره‌اش می‌دانسته؟ هنگامی در شکم او بوده حرف‌هایشان را می‌شنیده؟ آیا نگاه سرزنش‌کننده داشته؟ او حس می‌کرد استخوان‌هایش از ترس و درد در حال ذوب شدن هستند».
 
با وجود دوسوگرایی، تصمیم می‌گیرد، تا جایی که می‌تواند، با تمام وجود دوستش داشته باشد. اما والدین دیگر به راه دیگری می‌روند: مملو از سرزنش خود برای داشتن دوسوگرایی، می‌توانیم از خودمان متنفر شویم و سپس با کودکانمان به خاطر احساسی که در ما «به وجود آورده‌اند» بد شویم.

مسئله این نیست که چرا نسبت به کودکانمان دوسوگرایی داریم، بلکه مسئله این است که سعی در انکار آن داریم. اگر چنین کنیم، طولی نمی‌کشد که از دانستن این موضوع دست برمی‌داریم که چه میزان از عصبانیت نسبت به فرزندانمان مناسب است و خصومت خطرناک چیست.
 
ما سعی می‌کنیم به واسطۀ اضصراب و تردید تمام نگرش منفی‌مان را نه تنها در خود، بلکه در کودکانمان نیز سرکوب کنیم. همانطور که ولدن هشدار می‌دهد: «مهم این است که کودکان در هر سنی که هستند احساس کنند می‌توانند احساسات خصمانه و عصبانیتشان را بروز دهند. هرچه بیشتر این احساسات را سرکوب کنند، بیشتر در عمل منفجر خواهند شد». بنابراین: اگر دوسوگرایی را در خود و فرزندانمان انکار کنیم، خود را در لبۀ آتشفشانی خواهیم یافت که مشتاقانه انتظار فوران آن را می‌کشیم، چه به صورت فیزیکی و چه به صورت زبانی.

روانکاوان چه چیزی می‌توانند به ما بیاموزند؟ و درمان تا چه حد می‌تواند مفید باشد؟ اجازه دهید یک بیمار فرضی را بر اساس تجربیات بالینی خود توصیف کنم. مادر سدی هنگام به دنیا آوردن او درگذشت و او توسط پدرش بزرگ شد. در تلاش جهت خوشحال کردن پدرِ تنها و افسرده‌اش شاگرد اول شد. هر احساس منفی که داشت سرکوب کرد. وقتی جوان بالغی شد دیگر قادر به درک احساسات خود نبود.
 
وقتی دوست‌پسرش با دو فرزند کوچک او را ترک کرد، به جای اینکه خشم خود را بیرون بریزد، برای زندگی‌اش تلاش کرد. در طول درمان ابراز هرگونه احساس خصمانه نسبت به من، به ویژه در جلسات اول، برایش دشوار بود. هرگاه توجه را به سمت نیاز او معطوف می‌کردم تا رابطه‌اش با خودم را آرام و بدون کشمکش نگه دارم، موافقت کرده، لبخند می‌زد و بحث را عوض می‌کرد.

مادر بودن موجب اضطراب شدیدی در او شده بود و تحمل هرنوع چیز منفی از جانب کودکان شش و چهار ساله‌اش برایش بسیار دشوار شده بود. گرچه در طول درمان احساس منفی‌اش نسبت به من را انکار می‌کرد، رفتارش احساسات دیگرش را آشکار می‌کرد: پس از تعطیلات مرتب «فراموش» می‌کرد به جلسات بیاید که موجب نگرانی من می‌شد. به تدریج و پس از اذعان به رنج خود نسبت به چیز‌هایی که از دست داده و میزان خشمی که فرو می‌خورد، سعی کرد خصومت خود نسبت به من را آشکارتر کند.
 
پس از اینکه با کمال تعجب دریافت می‌توانم در مقابل ستیزه‌جویی او دوام آورم، با فرزندانش قاطع‌تر شد و آن‌ها تلاش کردند تا در خانه و مدرسه آرام‌تر باشند. زندگی خانوادگی همچنان برای او دشوار است، اما هرگاه احساسات منفی در او به وجود می‌آیند، اضطراب کمتری دارد؛ و کمتر ترس این را دارد که با اِبراز حتی کوچکترین میزان احساسات منفی همه چیز را نابود کند.

همۀ روان‌درمان‌گران با این موضوع موافق نیستند که احساسات منفی، برای خلاص کردن بیمار، باید بیان شوند. عده‌ای هستند که از مفهوم «تجربۀ احساسی ترمیمی» دفاع می‌کنند، که در سال ۱۹۴۰ توسط فرانتس الکساندر روانکاو مطرح شد، که به عقیدۀ او تأثیر آسیب‌های پیشین را «ترمیم» می‌کند. اما استلا ولدن، در کنار بسیاری از روانکاوان، این رویکرد را نمی‌پذیرد.
 
«ما برای این درمان‌گر نیستیم که مردم ما را دوست داشته باشند. مردم باید بتوانند ما را دوست نداشته باشند. افراد درب اتاق من را محکم پشت سر خود می‌کوبند، بر سر من فریاد می‌زنند. من ابراز خشمشان را تسهیل می‌کنم».

او به نکته خوبی اشاره می‌کند، زیرا همزمان با یافتن واژه‌ای برای خشم، این احساس دیگر پنهان نخواهد بود. به زبان ساده، هنگامی که می‌گوییم چقدر عصبانی هستیم، کمتر احتمال دارد به چیزی ضربه بزنیم، فریاد بکشیم یا به کسی آسیب برسانیم. در نتیجه احتمالش بیشتر است که مانند سدی بتوانیم مرز‌های مناسب را ترسیم کنیم؛ تا بتوانیم به کودکانمان «نه» بگوییم؛ و به نحوی از علایقمان دفاع کنیم که نه خودخواهانه باشد و نه پرخاشگرانه.

دونالد وینیکوت در یکی از مقالات خود داستانی را روایت می‌کند که به درگیری تمامی والدین با دوسوگرایی مرتبط است. در طول جنگ جهانی دوم، او و همسرش از یک پسربچه نه ساله با پیشینۀ خشونت و ترک شدن مراقبت کردند. «همسرم سخاوتمندانه او را به آغوش کشید، و سه ماه از او نگهداری کرد، سه ماه جهنمی. او دوست‌داشتنی‌ترین و کلافه‌کننده‌ترین کودک بود و اغلب دیوانۀ محض». وینیکوت می‌نویسد وقتی این پسربچه خشمگین می‌شد «درونم نفرت ایجاد می‌کرد».
 
این واقعیت که وینیکوت به خود اجازۀ اذعان به این موضوع را می‌دهد، به این معنا است که او می‌توانست جلوی تمایل خود برای تلافی کردن را بگیرد. «آیا او را زدم؟ پاسخ منفی است، من هیچوقت کسی را نمی‌زنم. اما اگر چیزی دربارۀ احساس نفرتم نمی‌دانستم و اگر نمی‌گذاشتم او نیز چیزی در این باره بداند، مجبور بودم چنین کنم».

محرومیت‌هایی که وینیکوت برای این پسربچه ایجاد می‌کرد می‌توانند کمی سنتی باشند، اما او را قادر ساخت جلوی میل خود برای زدن او را بگیرد:

هنگام بحران، با قدرت بدنی خود و بدون خشم یا عذاب وجدان، او را بلند می‌کردم و جلوی درب می‌گذاشتم، فارغ از اینکه هوا چطور بود یا چه زمان و ساعتی از روز یا شب بود. زنگ خاصی وجود داشت که دستش به آن می‌رسید و می‌دانست که اگر آن زنگ را فشار دهد می‌تواند داخل بیاید و هیچ حرفی درباره آنچه گذشته است زده نشود. او به محض اینکه از حملۀ جنون‌آمیز خود خلاص می‌شد زنگ را می‌فشرد... مهم این است که هربار که او را بیرون می‌گذاشتم چیزی به او می‌گفتم؛ اینکه آنچه رخ داده موجب شده است از او متنفر شوم. گفتن این حرف آسان بود، چون واقعیت داشت.

جالب اینجاست که وینیکوت خود هیچ‌گاه بچه‌ای نداشت، که این خود تحقیقات غیرقابل تحمل او درباره دوسوگرایی را آسان می‌کرد، زیرا فرزندی وجود نداشت که احساس کند از او در مقابل خواندن افکارش باید «مراقبت» کند.

شاید به طرز بحث‌برانگیزی، از آن‌جا که این موضوع نشان می‌دهد که بیماران چندان تفاوتی با کودکان ندارند، وینیکوت مدعی می‌شود که تحلیل‌گر، مانند یک مادر، باید قادر باشد همانطور که بیمارانش را دوست دارد، از آن‌ها متنفر باشد: «هرچقدر هم که بیمارانش را دوست دارد، نمی‌تواند از آن‌ها نفرت نداشته باشد یا نترسد، و هرچه بهتر این موضوع را درک کند، نفرت و ترس انگیزۀ کمتری برای تعیین اینکه چه کاری برای بیمارانش انجام دهد خواهند بود».

اگر نفرتمان را کتمان کنیم و احساس دوگانگی را سرکوب کنیم، برای دیگران خطرناک می‌شویم. در این حالت از انکار، در تلاش برای دیدن تنها بخشی از طبیعتمان، دیگران را فریب می‌دهیم و ممکن است دیگران را اهریمن بینگاریم و روزنامه‌ها را برای نام بردن و بی‌آبرو کردن افرادی که میل جنسی به کودکان دارند تشویق کنیم؛ یا از داستان سوءرفتار جیمی سویلدر لذت می‌بریم در همان زمان که لحظاتی را که کودکان را به باد ناسزا می‌گیریم نادیده می‌گیریم، یا به خشونت خودمان اجازه می‌دهیم، به جای تربیت درست، آن‌ها را از محرومیت‌ها یا تنبیه‌ها مطلع کند.

آگاه شدن از امیال مخرب خودمان دردناک است و می‌تواند منجر به میزانی از افسردگی ناشی از احساس گناه شود. اما احساس گناه گاهی کارکرد‌هایی نیز دارد. می‌تواند تفکر را برانگیزد تا بفهمیم دفعه بعد چطور بهتر عمل کنیم؛ تا چیزی را که ممکن است به آن آسیب زده باشیم اصلاح کنیم؛ و در نهایت، کودکان از نفرتمان به اندازۀ عشقمان مصون بمانند.
 
منبع: ترجمان
مترجم: حمیدرضا محمدی

پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را ادوارد ماریوت نوشته است و در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۱۳ با عنوان «when a. bough breaks» در وب‌سایت ایان منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۹ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «اعتراف کن گاهی از فرزندت متنفر می‌شوی» و ترجمۀ حمیدرضا محمدی منتشر کرده است.
•• ادوارد ماریوت (Edward Marriott) چهار کتاب غیر داستانی نوشته است، ازجمله کتاب‌های او می‌توان به این دو اشاره کرد: کلود و مادلین: داستانی واقعی درباره جنگ (Claude and Madeleine: A. True Story of War)، جاسوسی و عشق (Espionage and Passion). وی در حال حاضر به عنوان روان‌درمانگر مشغول به کار است.

علت خجالتی بودن شدید کودکان

دکتر محمدرضا کاظمی فوق‌تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان، با بیان اینکه خجالت یکی از عواطف بشر است که ارتباط نزدیکی با اضطراب دارد، گفت: در واقع خجالت نوعی از اضطراب به شمار می‌رود که منشا آن اعتماد به نفس ضعیف است. فرد خود را در مقایسه با دیگران دست کم می‌گیرد و همیشه تصور می‌کند کارهای او مورد نظر و توجه اطرافیان است.

این فوق‌تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان درباره ویژگی‌های یک کودک خجالتی گفت: این دسته از کودکان نمی‌توانند به صورت عادی صحبت کنند. آنها از ابتدا از اطرافیان و همسالان خود کناره‌گیری می‌کنند و مدام به والدین و آشنایان خود می‌چسبند. کودکان خجالتی همواره نشانه‌هایی از اضطراب، دستپاچگی، تپش قلب، لرزیدن صدا و ناتوانی در انجام کار دارند

وی با بیان اینکه عوامل محیطی در بروز خجالت و کم‌رویی در کودکان موثر است، افزود: گاهی اوقات خجالتی بودن در ذات و سرشت کودک نهفته است، یعنی منشا آن زیستی بوده و به صورت ژنتیکی منتقل شده است، اما در همه موارد خجالتی بودن زمینه ارثی ندارد و گاهی زمینه‌های ارثی با عوامل محیطی تقویت می‌شود که از جمله این عوامل می‌توان به تجربه‌های کودک، یادگیری از محیط و سرکوب اعتماد به نفس توسط بزرگترها اشاره کرد.

والدین باید محیط آرام ایجاد کرده و به کودک فرصت شناخت استعدادهای خود را بدهند. کودک باید کارهای مورد علاقه‌اش را حتی درصورت اشتباه بودن، تحت نظارت والدین انجام دهد و به آهستگی اشتباهاتش را اصلاح شود. سرکوب هیجان‌ها، ایراد گرفتن و نکته سنجی زیاد، سبب بروز، افزایش و تداوم خجالت در کودک می‌شود.

این فوق‌تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان، یادآور شد: پدر و مادر مضطرب و خجالتی که خود از اجتماع دوری می‌کنند مستعد پرورش کودکان خجالتی هستند، زیرا کودک با الگوبرداری از والدین، موقعیت‌های اجتماعی را ترسناک می‌پندارد. همچنین کودکانی که در طفولیت به مجالس عمومی برده نمی‌شوند، وقتی بزرگ می‌شوند افراد خجول و کمرویی هستند. بعضی از پدرومادرها به قدری به کارهای خود مشغولند که همواره کودک را از انجام کارهای مورد علاقه‌اش باز می‌دارند تا بتوانند با خیال راحت به کار خود بپردازند. کودک پس از مدتی به این شیوه عادت می کند و در نتیجه کمرو می‌شود.

والدین باید کودک را به خاطر هربار تلاش مثبت، تشویق کنند تا او پیشرفت کند. مسئولیت را متناسب سن به آنها محول کنند و بابت تلاش‌شان و نه نتیجه حاصل شده، کودک را مورد حمایت قرار دهند. اگر خجالت در کودکی درمان نشود، اثرات آن به شکل ناتوانی در استفاده از توانمندی‌های ذهنی و عملی، مخفی کردن استعدادها و شرم از حضور در اجتماع در سنین بزرگسالی بروز می‌کند.

کاظمی با توجه به اهمیت درمان حس خجالت و کم‌رویی در دوره کودکی، گفت: اگر اضطراب‌های کودک خیلی شدید باشد، علاوه بر راهکارهای غیردارویی، می‌توان از درمان‌های دارویی هم استفاده کرد.

آموزش جنسی به کودکان یکی از ضروریات جامعه امروز است و وظیفه والدین و سیستم آموزشی محسوب می شود. در ادامه در مورد سن آموزش جنسی با کودکان و نکات مهم دیگر با یک روانشناس صحبت می شود.

 

سن مناسب برای آموزش جنسی به کودکان

بازتاب رسانه ای حادثه غیراخلاقی دبیرستان پسرانه تهران تلنگری برای همه خانواده ها بود. این واقعه تلخ باعث شد تا حساسیت اجتماعی نسبت به مقوله آموزش تربیت جنسی کودکان بیشتر شود.

فاطمه آذرتاش، روانشناس و درمانگر جنسی از بعد روانشناختی به واکاوی موضوع آزار جنسی کودکان پرداخته است. این روانشناس به نقش والدین و نظام آموزشی در پیشگیری از وقوع کودک آزاری تاکید کرد و گفت: متاسفانه به دلایل مختلف از جمله مسائل فرهنگی، والدین با وجود همه زحمت هایی که برای تربیت فرزندانشان می کشند، در مورد تربیت جنسی آنها برنامه ای ندارند.


ایجاد فضای امن در خانواده و برقراری ارتباط دوستانه با فرزندان می تواند در جلوگیری از وقوع این حوادث بسیار موثر باشد و چه بسا اگر کودکان این موضوعات را بیان کنند از وقوع حوادث مشابه برای دیگران ممانعت می شود. از سوی دیگر از شدت آسیب دیدگی کودک کم می شود چون تکرار این مساله و دفعات آن در درمان و بهبود آسیب های ناشی از کودک آزاری موثر است.

افراد متجاوز در ارتباط مستقیم با کودک قرار دارند. فرد متجاوز مشخصه ظاهری برای شناسایی ندارد بنابراین غفلت والدین می تواند موجب بروز تجربه تلخی برای کودک و همه اعضای خانواده باشد.

درباره آسیب های روانی به کودک قربانی آزار جنسی باید گفت: زمانی که قربانی آزار جنسی این مساله را در ذهن خود مرور می کند با خود می گوید چرا من از خودم دفاع نکردم و احساس ناتوانی و بی عرضه بودن می کند و دچار عذاب وجدان می شود. بسیاری از قربانیان از خودبیزار، دچار اختلالاتی چون وسواس فکری و عملی، اضطراب و افسردگی می شوند.

آزارهای کودکی می تواند مقدمه ای برای آلوده شدن افراد به مواد مخدر، الکل، قماربازی، بزهکاری، انحرافات اجتماعی و بروز رفتارهای پرخطر در جامعه شود. کسانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند بیشتر در معرض این هستند که با هدف انتقام در فکر آسیب رساندن به دیگران بر آیند و در واقع چرخه سوء استفاده های جنسی در جامعه باز تولید می شود و ادامه می یابد.


سن شروع تربیت جنسی

سن شروع تربیت جنسی کودکان سه سالگی است. از سه تا پنج سالگی والدین باید نام اعضای بدن کودک را به او آموزش دهند همچنین درباره اعضای خصوصی بدن، اینکه کسی حق ندارد به آن نقاط دست بزند و در خصوص رازداری نیز به او اطلاعات بدهند.

وقتی کودک سوال می پرسد باید سوال او را حتما با گشاده رویی پاسخ داد و بهتر است که ابتدا سوال کودک با سوال جواب داده شود تا در واقع میزان اطلاعات او یا منظورش از طرح سوال مشخص شود؛ به عنوان نمونه گفته شود که خودت درباره این مساله چه فکر می کنی.

والدین باید در دوران بلوغ در مورد بهداشت این دوران و احکام شرعی طهارت توضیحات لازم را به فرزندان خود ارائه بدهند که البته برای دختران و پسران متفاوت است تا از این طریق جوابگوی دغدغه های آنان باشند.

اگر به کودکان اطلاعات صحیح داده نشود آنان به دلیل کنجکاوی اطلاعات لازم را از منابع نادرست کسب می کنند چون معمولا با گروه همسالان دغدغه ها و پرسش های خود را در میان می گذارند که دانسته های آنها ناکافی و ناقص است و موجب شکل گیری باورهای غلط در کودک می شود.

اگر کودک اشتباهی را مرتکب می شود یا شاهد انجام اشتباهی از سوی افراد دیگر است باید ضمن ارائه اطلاعات صحیح، ارزش های خانوادگی، آداب و رسوم و عرف به او آموزش داده شود تا باورها و عقاید نادرست در او نهادینه نشود.


ایجاد فضای امن برای کودک در خانواده

اگر کودک بتواند سوالات خود را از پدر یا مادر بپرسد از بسیاری مشکلات پیشگیری می شود یا حتی اگر برای کودک اتفاقی رخ دهد در مراحل اولیه می توان از آسیب های جدی تر جلوگیری کرد.

اگر از ابتدای وقوع حادثه  غیراخلاقی دبیرستان پسرانه در غرب تهران، یکی از قربانیان موضوع را با والدین خود در میان می گذاشت چه بسا تعداد قربانیان بیشتر نمی شد و از سوی دیگر چون شدت آسیب دیدگی قربانی به طول زمان و تکرار آن مربوط است، روند درمان سریعتر انجام می گرفت.

متاسفانه بسیاری از والدین مقوله تربیت جنسی را به کودکان خود آموزش نمی دهند چون چگونگی بیان این مساله را نمی دانند یا خجالت می کشند اما تحقیقات نشان داده است که افرادی که دارای آگاهی هستند رفتارهای پرخطر کمتری دارند، کمتر هم در معرض سوء استفاده و آسیب قرار می گیرند.


متجاوزان در ارتباط نزدیک با فرد قربانی قرار دارند

آموزش جنسی به کودکان را از چه سنی آغاز کنیم؟

متجاوزان در ارتباط نزدیک با فرد قربانی قرار دارند و با ترفندها و روش های مختلف به کودک نزدیک می شوند. فرد متجاوز با دادن هدیه، پول، ابراز علاقه و رفتارهای محبت آمیز سعی در جلب اعتماد اولیه کودک می کند و در واقع یکباره کودک را مورد تعرض قرار نمی دهد.

بعد از آن ممکن است رفتارهای مشکوک و پرخطر رخ دهد. در این مرحله کودک معمولا از والدین سوالاتی در مورد رازداری و اینکه آیا هر کس هر چیز بگوید باید انجام دهم یا اینکه آیا ممکن است افراد نزدیک (فامیل، دوست، مربی و ...) دچار اشتباه شوند و از این قبیل سوالات را مطرح می کند. والدین باید هوشیار باشند که سوالات کودکان بی دلیل نیست.

مرحله وقوع رفتارهای پرخطر، با پرخاشگری کودک، تغییر خلق و خو و مقاومت در مورد رفتن به خانه یا محلی که فرد متجاوز قرار دارد، همراه می شود مثلا می گوید من خانه فلانی را دوست ندارم، ورزش نمی روم، سرویس مدرسه را دوست ندارم، مدرسه را دوست ندارم.

کبودی برخی از قسمت های بدن بچه، دیدن کابوس، مشکلات خواب کودک، شب اداری و جویدن ناخن علائمی است که به والدین کمک می کند تا پی ببرند اتفاقی در حال وقوع است که آنها بی اطلاع هستند و باید به دنبال علت این رفتارها برآیند.

متاسفانه امروز والدین گوش شنوا ندارند و با فرزندان خود ارتباط مناسب برقرار نمی کنند این در حالی است که برقراری ارتباط صحیح با کودکان و کمک به اجتماعی شدن فرزند کمک شایانی در کاهش این وقایع دارد زیرا متجاوزان در بیشتر مواقع در کمین کودکان ترسو و منزوی هستند.


وظایف والدین در مرحله درمان

ارتباط دوستانه باعث می شود که اگر کودک مورد آزار قرار گرفت، در مراحل اولیه موضوع را ابراز کند. مساله مهم این است که پس از طرح آن والدین نباید عکس العمل شدیدی نشان دهند یا کودک را مقصر بدانند.

برخی والدین به کودک می گویند حتما گفتار، رفتار یا لباس نامناسب خودت باعث وقوع این مساله شده است و او را سرزنش می کنند در حالی که حمایت از فرزند در میزان آسیبی که به او می رسد موثر است.

والدین باید رفتارهای محبت آمیز داشته باشند، فرزند خود را در آغوش بگیرند، او را مقصر ندانند و بیان کنند که از او حمایت می کنند و در مورد فرد متجاوز هم بگویند که او خاطی و بیمار است و مجازات خواهد شد تا به کودکان بیشتری آزار نرساند.

والدین حتما برای دریافت خدمات مشاوره روانشناختی کودک خود باید به سرعت اقدام کنند تا میزان آسیب ها و هیجانات را کاهش دهند. در این میان، والدین هم نیاز به مشاوره دارند زیرا آنها خود را مقصر می دانند که نتوانسته اند حقوق کودک خود را به درستی ادا و از او مراقبت کنند، بنابراین خانواده قربانی هم باید خشم های خود را در اتاق درمان تخلیه کند تا تبعات آن در چرخه بازتولید خشونت در جامعه بروز نکند.

محققان کشورمان در پژوهشی جالب، ابعاد مختلف زندگی تک‌فرزندان را مورد بررسی قرار داده و این پدیده را از دید خود این افراد سنجیده‌اند.

به گزارش ایسنا، تک‌فرزندی پدیده جدیدی نیست و در گذشته نیز خانواده‌­های تک­‌فرزند وجود داشته‌­اند. اما این نوع تک‌فرزندی، درگذشته چندان به میل و خواسته خانواده‌­ها گره نخورده بود و اگر خانواده‌­ای با یک فرزند، عمر خود را سپری می‌­کرد، این خواسته چندان به انتخاب خانواده وابسته نبود. لذا این حالت را می‌توان تک­‌فرزندی طبیعی نام نهاد. به‌عبارت‌دیگر، این نوع تک­‌فرزندی الگوی غالب فرزندآوری نبود، بلکه باروری در سطح بسیار بالایی بود و اغلب خانواده‌­ها تعداد زیادی فرزند داشتند که برخی از این فرزندان بر اثر مرگ­‌و­میر بالا، جان خود را از دست می‌­دادند.

اما تصور بر این است که در جامعه امروز، نگرش خانواده‌­ها به فرزندآوری و تعداد فرزندان تغییر کرده است. به‌بیان‌دیگر، امروزه خانواده‌­ها به تک­‌فرزندی ارادی گرایش پیدا کرده‌­اند. وقوع این نوع تک‌فرزندی، به­‌دلیل شرایط نامساعد بهداشتی یا مرگ­‌ومیر بالا نیست، بلکه والدین به‌­طور ارادی و به دلخواه خود به داشتن یک فرزند اکتفا می‌­کنند. این تغییر در ساختار خانواده و کاهش تعداد فرزند، تغییر در روابط درون خانواده را نیز به همراه داشته و کیفیت زندگی تک‌فرزندان را تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، خانواده‌­های تک­‌فرزند با محدودیت ایفای نقش مواجه­‌اند. زیرا فرزند، امکان ایفای نقش خواهر یا برادر را ندارد و از قابلیت­‌ها و مهارت­‌هایی که در روابط بین خواهر و برادر شکل می­‌گیرد، محروم است. از این‌رو، ماهیت تجربه تک‌فرزندی و اینکه چگونه به منزله پدیده­‌ای اجتماعی ابراز می‌­شود، باید دقیقاً مطالعه شود تا فهم عمیق‌­تری از ویژگی­‌های این پدیده حاصل شود.

در این رابطه، محققانی از دانشگاه اصفهان تلاش کرده‌اند در مطالعه‌ای پژوهشی تجربه زندگی تک‌فرزندان را از پدیده تک‌فرزندی با تأکید بر دختران بالای 18 سال بررسی کنند.

درواقع، این پژوهش با اتخاذ رویکرد پدیدارشناسی به توصیف تجربه زندگی دختران بالای 18 سال تک‌­فرزند ساکن در شهر تهران پرداخته است.

از تحلیل داده‌­های به‌دست‌آمده در این پژوهش، دوازده مضمون اصلی از تجربه شرکت­‌کنندگان پیرامون تک‌فرزندی پدیدار شد که می­‌توانند تجربه زیسته آن­ها را به تصویر بکشند. این مضمون­‌ها شامل موارد زیر هستند: حکمرانی در خانواده، در حسرت موقعیت دیگری، توقعات افراطی، تنهایی، نیاز به حمایت خانوادگی، در جست‌­وجوی جبران بودن، پیوند اعتباری، ضعف در روابط احساسی، نگرانی‌های مخرب، برخورد تربیتی والدین، تعدیل خود و مواجهه با باورهای کلیشه‌­ای.

بر اساس نتایج این تحقیق، تحلیل تجارب زندگی افراد تحت بررسی نشان می‌­دهد که حکمرانی در خانواده یکی از مضمون­‌های بسیار مهم در تجربه تک فرزندی است. این مضمون به مزایای خاصی اشاره دارد که از زمان تولد همراه تک‌فرزند است. این موارد شامل مهیابودن همه امکانات، رقیب نداشتن و تقسیم نشدن آن‌ها هستند.

در این پژوهش، افراد در بخشی از تجربه خود به واکنش دیگران اشاره داشتند که معمولاً با بزرگ­نمایی جنبه­‌های ظاهری و رؤیت­‌پذیر زندگی تک­‌فرزند و نادیده‌­انگاشتن جنبه­‌های نامشهود و پنهان زندگی آن­ها در حسرت جایگاه او به سر می‌برند. این افراد، از طریق تعاملات اجتماعی، از موقعیت خود، آگاهی بیشتری می‌یابند و به تفاوت­های سبک زندگی خود با دیگران بیشتر واقف می­‌شوند. درواقع، تک‌­فرزند با دیدن روابط خواهر/ برادری بین دوستان و هم­سالان به بازاندیشی می‌­پردازد و موقعیت خود را مرتباً در مقایسه با دیگران محک می‌­زند و مورد تأمل قرار می‌­دهد. این ارزیابی به تک‌فرزند کمک می­‌کند تا درک کامل‌تری از ماهیت تجربه تک­‌فرزندی داشته باشد.

یکی دیگر از نکات مورد اشاره در این پژوهش، مسئله توقعات افراطی است. این تجربه به انتظارات غیرواقع‌بینانه اشاره دارد و از طریق دو مضمون فرعی انتظارات افراطی والدین و انتظارات افراطی تک‌فرزند بازنمایی می­شود. انتظارات افراطی والدین، به انتظارات آن‌ها در قبال سرمایه ­گذاری همه­ جانبه برای تنها فرزند خانواده اشاره دارد. وقتی همه امکانات و توجهات به یک نفر اختصاص دارد، به همین میزان سطح انتظارات و توقعات از او نیز بالا می­رود. از سوی دیگر، چنانچه همه امکانات در خدمت تک‌فرزند قرار داشته باشد، ممکن است بر اثر تربیت نادرست، انتظارات تک‌فرزند به طرز نامناسب رشد کند. در چنین مواقعی، تک‌فرزند در مواجهه با واقعیت­‌های اجتماعی زندگی روزمره دچار سرخوردگی می‌شود.

دکتر بهجت یزدخواستی، دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه اصفهان و همکار محققش که انجام این پروژه پژوهشی را به عهده داشته‌اند، می‌گویند: «مسئله بعدی، ضعف در روابط احساسی است. در کل، توانایی افراد در هدایت رفتارهای هیجانی مشتمل بر سه درون­مایه فرعی احساسات تجربه نشده، پنهان­سازی حالات درونی و زودرنج و حساس است. مضمون احساسات تجربه نشده به توصیف احساساتی می‌­پردازد که تک‌فرزند امکان تجربه آنها را نداشته است. در پنهان‌سازی، فرد در موقعیت‌­هایی برای پیشگیری از ایجاد ناراحتی برای والدین از گفتن واقعیت طفره می­رود یا سعی می­کند مسائل و مشکلات خود را بروز ندهد و احساسات خود را پنهان کند. در مضمون زودرنج و حساس بودن، حمایت شدید و دائمی از تک‌فرزند و تأمین همه خواسته‌­های او ممکن است میزان تحمل فرد را در دستیابی به خواسته­‌ها کاهش دهد».

محققین فوق می‌افزایند: «در یک نتیجه‌گیری کلی، تجربه زندگی افراد مورد بررسی نشان می­دهد که تک‌فرزندها معمولاً به لحاظ مهارت­های زندگی و توانمندی‌­های فردی متفاوت­اند و این تفاوت اغلب خود را به‌صورت افراط یا تفریط نشان می­دهد؛ چنان‌که هم خود بر این تفاوت مهر تأیید می­زنند و هم بر نظر افراد جامعه نسبت به وجود بخشی از این تفاوت­‌ها اذعان دارند».

یزدخواستی و همکارش ادامه می‌دهند: «البته نباید ازنظر دور داشت که تک‌فرزندها به دلیل فقدان تضاد منافع معمولاً از امکانات، آزادی و توجه حداکثری والدین برخوردارند که این خود سبب بروز برخی مضمون­‌های اختصاصی پیش‌­گفته می­‌شود».

شایان ذکر است که این تحقیق، در مقام توصیف تجربه زیست تک فرزندی بوده تا ضمن افزایش بینش و آگاهی خانواده­‌ها، سیاست­گذاران و برنامه‌­ریزان نسبت به مقوله تک‌فرزندی، آن‌ها را در اتخاذ تصمیمات و سیاست‌­های دقیق­‌تر یاری کند. هرچند به بیان محققین، این موضوع نیازمند همفکری و بحث بیشتر در مجامع علمی است.

یافته‌های این پژوهش در نشریه «زن در توسعه و سیاست» وابسته به دانشگاه تهران منتشر شده است.

زمانی که شما وظیفه سنگین مادری را بر عهده می‌گیرد کارهایتان چندین برابر سخت‌تر می‌شود. شما درعین‌حالی که باید به سلامتی و زندگی روزمره یک موجود زنده بپردازید باید تلاش کنید از خودتان هم غافل نشوید. اگر مادر خود را از یاد ببرد و تمام وقت بخواهد به زندگی فرزندش رسیدگی کند ناگهان از پای می‌افتد و دیگر نه می‌تواند به فرزندش کمک کند و نه خودش سلامتی کافی را دارد.

در این شرایط مادران باید بدانند چه کار‌هایی در کنار بچه‌داری و لذت بردن از بزرگ شدن فرزند به خودشان کمک می‌کند که شاد باشند، سلامت بمانند و بتوانند بهترین رسیدگی را به فرزندشان بدهند.ما در این گزارش چند کار ساده و مفید را برای شما پیشنهاد می‌کنیم. به غیر از این کار‌ها شما باید با توجه به شرایط زندگی و روحی خودتان کار‌هایی که برای شاد شدن و سالم ماندن به شما کمک می‌کند را بشناسید و انجام دهید.

داشتن خواب کافی
خوابیدن در هر سنی برای انسان ضرورت است. شور و انرژی جوانی می‌تواند ساعت‌های طولانی از شب شما را بیدار نگه دارد و حتی با خواب اندک شما در طول روز سرحال بمانید. اما همین که سن شما کمی بالاتر می‌رود و از طرفی غیر از خودتان باید به یک موجود دیگر هم رسیدگی کنید، داستان فرق می‌کند. دیگر نمی‌توانید تا پاسی از شب بیدار بمانید، روز‌ها بخوابید و یا برعکس روز‌ها به سر کار بروید و با کم‌خوابی شب قبل مشکلی نداشته باشید.
 
 چگونه یک مادر شاد باشیم؟
سعی کنید یک روند و ساعت خواب ثابت داشته باشید
 
نشاط روز‌ها تنها از خواب کافی شب‌ها به دست می‌آید. اگر فرزند شما شب‌ها خوب می‌خوابد ازین موقعیت استفاده کنید و همراه او بخوابید تا بتوانید در طول روز رسیدگی بهتری به او بکنید. اگر هم برعکس زندگی می‌کند و روزخواب است باز هم ساعت خود را با او تنظیم کنید تا هر دو سرحال و شاد باشید. نگران نشوید این وضعیت موقتی است و فرزند شما خیلی زود یک چرخه خواب منظم پیدا می‌کند. اما در هر صورت شما نباید از مزایای خواب شبانه خود را محروم کنید. سعی کنید یک روند و ساعت خواب ثابت داشته باشید تا هم سلامتی‌تان حفظ شود هم برای سر و کله زدن با یک فرزند کوچک خسته نباشید.
 
کار‌های غیر معمول بکنید
مادرانی که می‌خواهند در کنار مادر بودن همسر بودن خود را حفظ کنند و شادی را از خود و همسرشان دریغ نکنند دست به کار‌هایی می‌زنند که شاید پیش از آمدن فرزند انجام نمی‌دادند. مثلاً برای خودشان گل و هدیه می‌خرند، تنهایی به خرید می‌روند و از مدتی تماشای ویترین‌ها لذت می‌برند. گاهی تنها به کافی‌شاپ می‌روند و در کنار این زمان‌های تنهایی وقت‌هایی را برای بودن با همسرشان می‌گذارند.
 
اگر می‌خواهید مادری شاد در یک خانواده گرم باشید حتماً با همسرتان اوقات تنهایی داشته باشید. بچه را به یک فرد مطمئن بسپارید به سینما و رستوران بروید، با هم صحبت کنید و حتی بی مناسبت به همسرتان هدیه بدهید. این را بدانید که شاد بودن شما می‌تواند او و کانون خانواده را هم شادتر کند.

از دیگران کمک بگیرید
نگه داشتن فرزند شما برای یک زمان کوتاه سه یا چهار ساعته کار دشواری نیست. شما می‌توانید با یک کلمه لطفاً از نزدیک‌ترین افراد خانواده یا حتی دوستان معتمد خود بخواهید فرزندتان را نزد خود نگه‌دارند تا شما بتوانید به کار‌های شخصی یا برنامه‌های دونفره با همسرتان بپردازید. یادتان باشد مادران شاداب از اینکه از دیگران کمک بخواهند ترسی ندارند. آن‌ها می‌دانند هر چقدر فرزندشان نیاز به آن‌ها دارد خودشان هم نیاز به تفریح و بازسازی نیرو دارند. پس نگران نباشید و از خانواده‌تان کمک بخواهید. مطمئن باشید یک روز تفریح برای خودتان یک هفته شما را شاداب نگه می‌دارد.
 
چگونه یک مادر شاد باشیم؟شاد بودن شما می‌تواند  کانون خانواده را هم شادتر کند
 
بازی‌های سرگرم‌کننده با کودک
زمانی را که با فرزندتان می‌گذرانید باید به بهترین شکل ممکن برایش وقت بگذارید. بچه‌ها با کار‌های کوچک و ساده خیلی زود خوشحال می‌شوند. لازم نیست وقت و هزینه زیادی صرف کنید تا او را به تفریحات خاصی ببرید. همین که با او در خانه بازی کنید یا حتی اگر امکانش هست او را به حیاط و پارک ببرید می‌توانید بهترین لحظه‌ها را برایش بسازید. در نظر بگیرید اگر شما مادر خسته و غمگینی باشید هرگز نمی‌توانید این لحظه‌های خوب را برای خود و فرزندتان ایجاد کنید. پس به همه نکات شاد بودن و سلامتی خودتان به دقت توجه کنید.

ورزش کنید
مادران شاد لزوماً زندگی مرفه یا بی دردسری ندارند، گاهی ممکن است زندگی آن‌ها از شما خیلی سخت‌تر باشد، اما آن‌ها به خودشان کمک می‌کنند و یکی از راه‌های کمک کردن ورزش است. خیلی از مادران برای مقابله با مشکلات، نیازی به دارو ندارند و فقط با ورزش خودشان را قوی و محکم نگه می‌دارند. شما حتی می‌توانید در منزل کنار فرزندتان ورزش کنید و علاوه بر سلامتی نشاط را هم به کودکتان هدیه بدهید.

چشم و هم‌چشمی نکنید
یکی از دغدغه‌های بیشتر مادران این است که ناخودآگاه فرزند خود را با بچه‌های هم‌سن و سال مقایسه می‌کنند؛ و گاهی برخی کمبود‌های فرزندشان را در اثر کم‌کاری خود می‌بینند. این کار یکی از دلایل غمگینی و افسردگی مادران است. هرگز فرزند خود را با دیگری قیاس نکنید، حتی یک روز اختلاف سنی می‌تواند بچه‌ها را متفاوت کند چه برسد به اینکه فرزند شما در یک خانواده با پدر و مادری متفاوت زندگی می‌کند و نمی‌تواند شبیه هیچ بچه دیگری باشد. پس از بزرگ شدن فرزند خودتان لذت ببرید و او را با هیچ‌کس مقایسه نکنید.
 
چگونه یک مادر شاد باشیم؟یکی از راه‌های کمک کردن ورزش است

رسیدگی به ظاهر
به ظاهر خودتان اهمیت دهید. این هم به روحیه خودتان کمک می‌کند و هم به روحیه همسر و فرزندانتان. پوشیدن لباس خوب و مرتب، پاکیزگی، رنگ کردن مو‌ها و آرایش کردن و عطر زدن از جمله این موارد است. یادتان باشد بچه‌ها بسیار دوست دارند مادران خود را زیبا ببینند

جمع دوستانه
اگر بتوانید چند دوست خوب که فرزندی هم‌سن و سال فرزند شما دارند پیدا کنید می‌توانید گروه‌های چندنفره شادی داشته باشید. گروه‌های دوستانه‌ای برپا کنید و با یک پذیرایی ساده هم خودتان لذت ببرید و هم فرزندانتان از فرصت بازی کردن با بچه‌های هم‌سن خودشان بهره‌مند شوند. بازی با همسالان هم لذت‌بخش است و هم به رشد شخصیتی آن‌ها کمک می‌کند. شما هم چای می‌نوشید و گپ می‌زنید. بچه‌ها هم حین بازی با هم‌سن و سالان خود درس زندگی را یاد می‌گیرند.
 
چگونه یک مادر شاد باشیم؟بچه‌ها با کار‌های کوچک و ساده خیلی زود خوشحال می‌شوند

دوست خوب
دوست شدن و محبت کردن به اطرافیان باعث خوب شدن حال شما می‌شود. اگر یک دوست خوب و صمیمی داشته باشید و وقت خود را در کنار او بگذرانید و درد دل کنید و در بحران‌های شخصی به شما کمک کند می‌تواند در بهتر شدن حال شما تأثیر زیادی داشته باشد. به خصوص اگر با مادرانی که قبل از شما بچه‌دار شدند دوست باشید تجربه‌های آن‌ها بعد از زایمان برای شما مفید خواهد بود.
فرادید


تحقیقات جدید نشان می‌دهد کودکانی که هر شب سر ساعت معینی به رخت‌خواب می‌روند در تحصیلات خود موفق‌ترند.

 

محققان متوجه شدند کودکانی که دارای خواب منظم هستند در یادگیری زبان، خواندن و حل مسائل ریاضی نسبت به کودکانی که در ساعات متفاوتی به رخت خواب می‌روند موفق‌تر هستند.
دانشمندان مرکز SRI International یک موسسه تحقیقات آمریکایی در کالیفرنیا متوجه شدند، هر چه یک کودک زودتر به رخت‌خواب برود به همان میزان در مدرسه موفق‌تر خواهد بود.
تحقیقات روی 8 هزار کودک 4 ساله نشان داد ، کودکانی که کم‌تر از 11 ساعت در طول شبانه روز می‌خوابند در درس‌های خود نسبت به دیگر دانش‌آموزان عقب‌تر خواهند افتاد.
نتایج این تحقیقات که یکی از بزرگ‌ترین مطالعات از نوع خودش بود در کنفرانس خواب ارائه شده است.
دکتر اریکا گیلور که در این تحقیقات شرکت داشته است در این باره گفت: در صورتی که والدین بتوانند ساعات خواب فرزندانشان را منظم کنند، تاثیر زیادی روی مهارت‌های زبانی و خواندن و نوشتن او خواهند گذاشت. خواب منظم رفتار کودکان را بهتر کرده و سلامت روانی آن‌ها را نیز ارتقا می‌بخشد.
بررسی‌های بیش‌تر نشان می‌دهد داشتن خواب منظم بهترین معیار برای پیش‌بینی رشد مثبت در کودکان است.
در مجموع مهارت های زبانی، هوشیاری شنوایی، سواد و مهارت‌های ریاضی در کودکانی که هر شب در ساعت معینی به رخت‌خواب می‌روند بیش‌تر است.
دکتر گیلور در این باره گفت: تحقیقات ما نشان می‌دهد بسیاری از کودکان به میزان توصیه شده در طول شب نمی‌خوابند که این موضوع می‌‌تواند روی رشد آن‌ها و تحصیلاتشان تاثیر منفی داشته باشد.
به همین دلیل دکتر گیلور به والدین توصیه می‌کند زمان مناسبی برای کودکان برای رفتن به رخت‌خواب در نظر بگیرند و سعی کنند همیشه از رعایت آن توسط کودکانشان اطمینان حاصل کنند.
علاوه بر آن بهتر است با انجام کارهایی مانند خواندن کتاب یا تعریف کردن داستان کودکان را به خوابیدن در سر ساعت تشویق کرد.
سال گذشته نیز تحقیقی انجام شده بود که نشان می‌داد کودکانی که بعد از ساعت 9 به رخت‌خواب می‌روند دیرتر به خواب می‌روند. علاوه بر آن، این کودکان در مجموع کم‌تر می‌خوابند.
 
سیمرغ

در این فضا، برخی خانواده‌ها گزینه ممنوعیت استفاده را انتخاب کرده و گروهی دیگر به دنبال نظارت بر فعالیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی هستند، اما باید دید کدام روش مناسب‌تر است و برای هر یک از روش‌ها چه ابزارها و امکاناتی وجود دارد؟

راهکار پیشنهادی

نگرانی والدین از حضور کودکان و نوجوانان در فضای مجازی به علت عدم دانش مناسب این گروه از کاربران است. پیشنهاد مناسب، افزایش دانش کودک و نوجوان در حوزه فضای مجازی است. شناخت از فضا و داشتن دانش به کودک و نوجوان کمک می‌کند تا قدرت تشخیص بین درست و نادرست را داشته باشد. در ضمن در صورت تشویق والدین به استفاده از فضای مجازی، کودک و نوجوان اعتماد بیشتری به والدین خود داشته و آنها را در جریان فعالیت‌های خود در فضای مجازی قرار خواهد داد. برخی از راهکارهای عملی در این خصوص را شرح می‌دهیم:

آشنایی والدین با سواد رسانه‌ای: اولین و شاید مهم‌ترین موضوع در بهبود شرایط کنترل کودک‌ و نوجوان در فضای مجازی، آشنایی والدین با این فضاست. با توجه به تغییر سریع فناوری و اضافه شدن امکانات و خدمات جدید در بستر فضای مجازی، والدین باید خود را با این فضا بیش‌ازپیش مأنوس کنند و آموزش‌های لازم را در این حوزه ببینند. در این مسیر والدین می‌توانند از افراد آشنا به این فضا، آموزش‌های اینترنتی و کتاب یا فرزندان بزرگ‌تر خود یاری بگیرند.

همراهی با فرزندان در فضای مجازی: بهتر است والدین زمان مناسبی را برای اشتراک‌گذاری اطلاعات و گشت‌وگذار دسته‌جمعی با خانواده در نظر بگیرند. همراهی والدین موجب خواهد شد شناخت لازم و کافی از فضای مجازی و روندهایی که در آن رویداد می‌افتد، به دست آورند.

بیان واقعی realت‌ها، اما نه به‌صورت نصیحت‌: کودکان باید از خطرات و نکات منفی موجود در فضای مجازی باخبر باشند، اما نیاز است نمونه‌هایی از این موارد را به آنها نشان داد. با بیان این مطالب (در صورت امکان به‌صورت غیرمستقیم) به آنها اجازه تفکر و تصمیم‌گیری داده‌ایم. باید اشاره کرد اعتماد به مردم خوب است، اما همان‌طور که در فضای حقیقی همه افراد، انسان‌های درستکار و راستگویی نیستند، فضای مجازی هم‌ چنین مواردی را در خود جای‌داده و حال‌ آن‌که امکان پوشش هویت اصلی این‌گونه افراد در فضای مجازی ساده‌تر است. به‌طور طبیعی کودک‌ و نوجوان با خطرات خاصی که ممکن‌ است او را تهدید کند آشنا نیست، به‌عنوان‌مثال او نمی‌داند ارائه مشخصات شخصی به افراد مختلف می‌تواند چه خطرات جبران‌ناپذیری را به همراه داشته باشد.

ایجاد محدودیت با همفکری فرزندان: مشارکت دادن کودک‌ و نوجوان در تصمیم‌گیری در اکثر مواقع نتیجه بهتری خواهد داشت. اگر محدودیت‌هایی که در قوانین هر خانواده دیده می‌شود با همفکری کودک‌ و نوجوان مشخص شود، این امکان برای والدین به وجود خواهد آمد تا محدودیت‌ها را در فضای مجازی نیز اعمال کنند. همکاری کودکان و نوجوانان کمک می‌کند اصطکاک بین والدین و فرزندان کمتر شود. شما می‌توانید محدودیت‌های مختلفی را به‌صورت شفاهی یا با استفاده از ابزارهای موجود که بیان خواهیم کرد، برای کاربری فرزندان خود اعمال کنید.

کنترل محسوس و نا‌محسوس: راهکارهای مختلفی مانند حضور در فضای مجازی، قرار دادن سیستم‌های رایانه‌ای در محل‌های عمومی منزل یا کلاس درس می‌تواند راهکارهای مناسبی برای کنترل محسوس فرزندان در فضای‌ مجازی باشد، اما با استفاده از ابزارهای مانیتورینگ موجود می‌توانید به‌صورت نامحسوس فعالیت کودک و نوجوان خود را بررسی کنید. این کنترل نامحسوس نه به دلیل برخورد مستقیم، بلکه به دلیل اطلاع شما از فعالیت‌های نامناسب فرزندان باید مورداستفاده قرار بگیرد.

MDM؛ ابزاری برای کنترل

امروزه ابزار دسترسی به فضای مجازی به‌طور عمده، تلفن‌های همراه و تبلت‌ها هستند. این ابزارها دسترسی بدون محدودیت به‌تمام وبسایت‌ها، شبکه‌های همایشی و ابزارهای پیام‌رسان را برای کاربران فراهم می‌کنند. دغدغه دسترسی به فضای امن و پاک برای کودک‌ و نوجوان موجب شده تا در جهان به دنبال ایجاد ابزاری کنترلی – نظارتی باشند و MDM‌ (مدیریت ابزارهای قابل‌حمل) راهکار عملی این مهم بوده است. کشورهای مختلفی در این حوزه فعالیت کرده و نمونه‌های مختلفی از این ابزار روی دستگاه‌های مختلف ازجمله تلفن‌های همراه و تبلت‌های مخصوص کودک و نوجوان ارائه‌شده است. در کشور ما نیز این وظیفه مهم برای کودکان را «درسا» و برای نوجوان و جوان را «انارستان» برعهده‌گرفته‌ است.

ابوالفضل محمودی، مدیرعامل انارستان در گفت‌و‌گو با کلیک درباره فعالیت مجموعه خود می‌گوید: «در حوزه فضای مجازی کارهای متنوعی تحت عنوان زیست‌بوم انارستان انجام‌شده است. همکاری قوی با یکی از اپراتورهای تلفن همراه برای ارائه رایگان سیمکارت انارستان در برنامه‌های سال‌های اخیر ما گنجانده‌شده است. هدف انارستان ایجاد یک زیست‌بوم دوستدار کودک و نوجوان در جهت ارائه خدمات به گروه سنی K-12 است.» به‌گفته محمودی بتازگی، در ایران خط تولید تبلت کودک و نوجوان ایرانی (با نام نارتب محصول انارستان) افتتاح‌شده است. «نارتب» به نرم‌افزار مدیریت والدین مجهز است و از این طریق والدین می‌توانند برنامه زمانی و سطح دسترسی برای فرزندان تعریف کنند. همچنین در این تبلت انبوهی از محتوای آموزشی و سرگرمی ویژه کودکان و نوجوانان ایرانی جمع‌آوری‌شده و پیوسته به‌روزرسانی خواهد شد. همچنین امکان مدیریت تماس‌ها و پیامک‌ها، تعیین سطح دسترسی به سخت‌افزارهای دستگاه مانند درگاه‌های مختلف کنترل ازجمله وای‌فای برای ارتباط، درگاه USB یا OTG برای انتقال اطلاعات و حتی امکان مدیریت نصب و حذف برنامه‌ها در اختیار پدر و مادر یا مربیان قرارگرفته است.

در کنار فعالیت این زیست‌بوم ایرانی، درسا نیز با رویکردی مشابه و جامعه هدفی متفاوت در این حوزه در حال فعالیت است. عباس محمدخانی، مدیرعامل زیست‌بوم مجازی درسا در خصوص اهمیت و ضرورت نظارت والدین بر کودکان و نوجوانان و میزان و نحوه استفاده آنها از فضای مجازی در گفت‌و‌گو با کلیک عنوان کرد: «امروزه استفاده از گوشی هوشمند و تبلت برای نسل حساس کودکان و نوجوانان امری دوری‌ناپذیر شده و از سوی دیگر دسترسی این گروه سنی به محتوای نامناسب فضای مجازی، به دغدغه ذهنی والدین تبدیل‌شده‌ است.»

عباس محمدخانی با اشاره به نقش تولیدکنندگان محتوای فضای مجازی دراین‌بین گفت: «این گروه از جامعه می‌توانند دغدغه بسیاری از والدین را در خصوص استفاده فرزندانشان از فضای مجازی برطرف کنند و اهمیت این موضوع به حدی بود که زیست‌بوم مجازی درسا با تولید و اجرای برنامک دنیای درسا به والدین اجازه می‌دهد تا استفاده فرزندان از محتوای مناسب را کنترل کنند.»

«دنیای درسا» شامل دو بخش مجزا برای کودک و والدین است که هردوی این برنامک‌ها روی یک گوشی نصب می‌شوند. والدین با نصب این برنامه، زمانی که می‌خواهند گوشی یا تبلت را در اختیار فرزند خود قرار دهند، نسخه کودک را اجرا می‌کنند و کودک از آن ‌پس یک گوشی مدیریت‌شده با کمترین خطر را در اختیار دارد. همچنین والدین می‌توانند توسط این برنامه، مدت و روش استفاده فرزندشان از اینترنت را تحت کنترل داشته باشند و حتی فهرست تماس‌ها و پیامک‌های مجاز را برایشان تعریف کنند.

ابزارهای کنترلی پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های همایشی

کنترل کودک‌ و نوجوان نه‌فقط در کشور ما، بلکه در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته نیز دغدغه والدین است. به‌عنوان‌مثال با توجه به بررسی‌های انجام‌شده در کشور آمریکا usa، فیسبوک موردتوجه بسیاری از کودکان ۶ تا ۱۲ ساله قرارگرفته است. از همین رو این شبکه همایشی، نگارش خاصی به نام Facebook Messenger Kids را برای استفاده کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۲ سال ایجاد کرده که به والدین امکان نظارت و تعیین محدودیت‌ها را ارائه می‌کند.

در کشور ما نیز با توجه به استفاده روزافزون از ابزارهای پیام‌رسان، نگارش خاصی از نرم‌افزار پیام‌رسان تلگرام با نام «پیام‌رسان کودک و نوجوان، پاک‌گرام» برای استفاده کودک و نوجوان با قابلیت نظارت والدین پیاده‌سازی شده است. در این‌گونه ابزارها، والدین امکان تنظیم سطح دسترسی فرزندان خود را به افراد مشخص، مدت‌زمان مشخص، گروه‌ها و کانال‌های مشخص و نظارت غیرمستقیم بر فعالیت فرزندان را دارند. اما همانطور که مطرح شد گزینه مناسب افزایش دانش کودک‌ و نوجوان در این حوزه است، چراکه ابزارهای کنترلی هرچند قوی نمی‌توانند نظارت کامل و جامعی را ارائه دهند.