فرزانه یوسفیان
اینکه زیرساخت فرهنگی در البرز ضعیف و در حوزه هایی اصلا وجود ندارد، بر هیچ هنرمند و حتی مسئولی پوشیده نیست. تا امروز که به عنوان خبرنگار در حوزه فرهنگ و هنر استان فعالیت داشتم با هنرمندان بسیاری در شاخه های مختلف هنری چون هنرهای تجسمی، موسیقی، تئاتر، ادبیات و... درخصوص مشکلات و معضلات فعالیت شان گفتگو کردم و هیچ هنرمندی را راضی از شرایط موجود ندیدم. نه گالری و نگارخانه ی استاندارد، نه پلاتوی نمایش و نه سالن چند منظوره ای برای فعالیت فرهنگی- هنری برای هنرمندان وجود دارد. نبود فضاهای فرهنگی مربوط به امروز و دیروز هم نمی شود، سال هاست هنرمندان گله می کنند و مسئولان تنها می شنوند و کاری از پیش نمی برند. همین اتفاق هنرمندانِ بومی و نامیِ استان را راهی پایتخت می کند. در آن جا هم تبلیغات صورت می گیرد و هم برای هنرشان ارزش قائلند. سینا شفیعی بازیگر، نویسنده و کارگردان البرزی سال هاست نمایش های خود را در تهران به روی صحنه می برد. نمایش «پلاس پلاس به توان دو» آخرین نمایش شفیعی است که از بیست و سوم خرداد آغاز و تا پایان تیرماه هر شب در سالن سایه تئاتر شهر تهران اجرا می شود. با وی در خصوص اجرای این نمایش گفتگو داشتیم که در ادامه می خوانید.

نمایش پلاس پلاس به توان دو چه داستانی را روایت می کند؟
«نمایش پلاس پلاس به توان دو» یک ساعت از زندگی یک انسان را روایت می کند. در این یک ساعت حیاتی به گونه ای است که باعث روند بازشناسی وی از جهان اطرافش می شود. اتفاقی که در داستان می افتد یک نگاهِ بازتر نسبت به آدم ها، شهر و جامعه ای که در آن زندگی می کند به دست می آورد. کلیت داستان درباره آدمی است که رادیوی خانگی راه می اندازد تا با تلویزیون پدر زنش بجنگد که در ادامه اتفاقاتی می افتد.

درباره نام این نمایش بفرمایید.
به دنبال یک اسم خاص برای این نمایش بودم. چون قصه در جغرافیای معینی نیست. یکی از ویژگی های این نمایش اسم ها و اسم کاراکتر اصلی است که روند تعیین کننده ای در این مسیر دارد. قصد داشتم نام نمایش، به جهانِ قصه بنشیند و در ابتدا ضربه ای به تماشاگر باشد. در ابتدا برای تماشاگر سوال پیش می آید اما بعد از تماشا این کد برای او باز می شود. در کارهایم علاقه به واژه‌آرایی دارم. در این خصوص به آهنگ ملودیکال کلمات از دیالوگ گفتن ها تا نام نمایش توجه می کنم و برایم مهم است.

از همکاری نمایش پلاس پلاس به توان دو با امیر جعفری بگویید.
در نمایش پلاس پلاس به توان دو آقای امیر جعفری صدای یک کارکتر را اجرا می کند. در ابتدا قرار بود این کارکتر به صورت حضوری باشد و قطعا هم می توانست در گیشه موفق تر باشد، اما به دلایل استراتژیکی که در اجرا داشتم، علاقمند بودم که این شخصیت غایب باشد و با این جنبه تاثیر و حضورش بیشتر می شد. تصمیم گرفتم این شخصیت به صورت صدا باشد و امیر جعفری این کار را پذیرفت. در یکی دیگر از نمایش های من که در آینده به روی صحنه می رود، امیر جعفری به عنوان بازیگر حضور دارد.
باوجود اینکه شما هنرمند کرجی هستید، چرا تهران را برای اجرای عموم نمایش پلاس پلاس به توان دو انتخاب کردید؟
متاسفانه این سوال سال هاست بی جواب مانده است. من بیش از ده سال است برای تئاتر این شهر زحمت کشیده ام، اما هیچ اتفاقی در حوزه تئاتر نیافتاده است. ده اثر دارم و ده‌ها جایزه منطقه ای، استانی، کشوری و بین المللی دریافت کرده ام، اما متاسفانه هیچ کدام از کارهایم را در کرج اجرای عموم نرفته ام و این تلخ ترین نکته ای است که در زمینه ی فعالیتم وجود دارد. در کرج گویا برای هیچ مسئولی فعالیت ما مهم نیست. شهرداری هیچ گاه رایزنی با استانداری در خصوص تبلیغ کار و اثر هنری به جای کالا، ماشین، بانک و... و ارائه تسهیلات و سهمیه برای حمایت از آن نداشته است. یک اثر چقدر باید تبلیغ شود تا بتواند تماشاگران خود را جذب کند. در شهری که تعداد زندان هایش از تعداد سالن های تئاترش بیشترش است، یک فرد هنرمند چه مقدار باید هزینه کند تا بتواند هر شب تعدادی را به سالن بکشاند، افرادی را که حتی نمی دانند کرج تئاتر شهر دارد یا خیر!
متاسفانه در این خصوص همه ی بچه های تئاتر ضربه خورده اند. سیر تئاتر کرج رو به قهقرا است و تئاتری دیگر باقی نمانده است. مدتی پیش مراسم کلنگ زنی در محوطه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز برگزار شد که امیدواریم این مهم با شدت و همت بیشتری پیش گرفته شود، اما واقعیت این است که اگر کسی در کرج علاقمند به فعالیت است می تواند تئاتر دانش آموزی انجام دهد و در مدرسه ها دعوت نامه بفرستد. ابداً فردی در کرج از وجود سالن تئاتر و هنرمندان این حوزه خبر ندارند و برای خبردار شدن مردم و همگی شدن این جریان و گروه، باید از تمامی زحمات رونمایی شود. برای رونمایی در کرج یک میانجی فرهنگی نیاز داریم. در عرصه ی کار فرهنگی مردم واکنش گرند نه کنشگر. باید در این مسیر سهمیه برای هنرمندان تئاتر در نظر گرفته شود که در جای جای شهر بتوان در بیلبوردها و بنرهای شهری تبلیغ تئاتر و فعالیت فرهنگی انجام شود تا مردم هم از اتفاقات فرهنگی- هنری شهر باخبر شوند.
برای فرهنگ سازی و انجام یک کار باید همت افرادی وجود داشته باشد که متاسفانه در کرج آن مسئول فرهنگی که به عنوان میانجی باشد، وجود ندارد. هر فرد به صورت جزیره عمل می کند و به حال فرهنگِ این استان که جوان ترین و متراکم ترین استان کشور است، توجهی ندارند.

چه راهکاری برای ساماندهی به اوضاع تئاتر استان وجود دارد؟
پرچم جریان فرهنگی استان به دستِ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز است. نمی دانم در مدت زمان ده سال گذشته شهرداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز چند جلسه مشترک در خصوص فرهنگ و هنر برگزار کرده اند؟ یک هنرمند که نمی تواند هر روز نامه در دست به شهرداری برود تا از او و گروهِ اجرایی حمایت شود. باور کنیم تئاتر کرج یک قطب قوی در کشور است. هنرمندانی همچون نوید محمدزاده، مصطفی کیایی، محسن کیایی و بسیاری هنرمندان دیگر از خطه‌ی البرز آمده اند. مسئولان باید در این راستا از هنرمندان حمایت کنند. با این وجود باز هنرمندان تئاتر با هزینه ی شخصی خودشان محوطه زیرزمین اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز را به پلاتو تبدیل کردند و آن را تعمیر و بازسازی کردند. تا امروز هم هیچ مبلغی از آن هزینه به بچه های تئاتر بازگردانده نشده است.
شرایط از سال ها قبل هیچ تغییری نکرده و همان طور پیش می رود. گویا صبوری و متانت کاری از پیش نمی برد و باید حتما با شگردها و سیاست های خاص برای رهایی از این اوضاع اقداماتی انجام داد. بانیِ این قضیه فقط می تواند اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز باشد که امیدواریم شاهد اتفاقات خوبی باشیم.

به جز کارگردانی پلاس پلاس به توان دو، مشغول چه کاری هستید؟
سر فیلمبرداری سریال ستایش 3 هستم. در این سریال به عنوان نقش اصلی و متفاوت حضور دارم که مهرماه سال جاری پخش می شود. در فیلم دیگری با نام راه و بیراه که هر شب از شبکه یک پخش می شود نیز به عنوان بازیگر حضور دارم.

چه پیشنهاد و نظری به علاقمندان حوزه تئاتر دارید؟
کسانی که علاقمند به فعالیت در حوزه تئاتر هستند باید در گروه های مختلف تئاتر حضور داشته باشند. فردی که می خواهد بازیگر شود در این حوره نمی تواند در ابتدا بازی کند، بلکه باید در گروه عضو شود. ممکن است هر کاری انجام دهد. اتفاقی که در کرج می افتد، تمامی بچه ها می خواهند از همان ابتدا به عنوان کارگردان، نویسنده و یا بازیگر نقش آفرینی کنند. ما هیچ کتابی برای افزایش خلاقیت آدم ها نداریم، بلکه باید با آدم های خلاق همراه شویم، حتی اگر شده وارد گروهش شوید، چای بدهید تا بتوانید از آن فرد بیاموزید. خلاقیت را نمی توان را یاد گرفت، نمی توان آن تلالو کودکانه و رنگ و لعاب و کنجکاوی که در صحنه وجود دارد را از یک آدمی که آن کار را خلق می کند، یاد بگیرید، بلکه باید با آن فرد در رفت و آمد باشید و برخورد حضوری داشته باشید.
برای بزرگ شدن باید کوچکی کرد. باید خواند و خواند و خواند. اما این را بدانیم خواندن شرط رسیدن نیست، چون خلق منوط و مشروط به ناخودآگاه است که فقط در زندگی شخصی و روابط خصوصی ما وجود دارد. اگر به این صورت نبود تمام دکترها و تئوریسین ها می توانستند بهترین کارگردان باشند. زندگی و روابط خصوصی ما، نظارت و نظافتِ رابطه آن چیزی است که ناخودآگاه ما را تعریف می کند. بسیاری از بچه ها، در عرصه فعالیت خودشان درباره قصه های اساطیر و اسطوره ای، درباره بزرگ ترین اتفاقات صحبت می کنند، اما کوچکترین اثری در زندگی شخصی شان ندارد، در صورتی که خلق از همین زندگی شخصی و ناخودآگاه شکل می گیرد.
*نمایش «پلاس پلاس به توان دو» به نویسندگی و کارگردانی سینا شفیعی از بیست و سوم خرداد در تئاتر شهر تهران به روی صحنه رفته و تا پایان تیرماه هر شب ساعت 20 ادامه خواهد داشت. این نمایش با صدای امیر جعفری و بازی مصطفی ساسانی، سحرناز عباس زاده، رضا یعقوبی، محمدرضا محمدپور، حمیدرضا معدن کن، سترگ رضایی و محمد امیری اجرا می شود. سعید حسنلو طراح صحنه، مسعود بیگلری دستیار کارگردان و برنامه ریز و عطا نامجوفر مدیر صحنه، این نمایش هستند. علاقمندان برای تماشای این نمایش و تهیه بلیت می توانند به سایت تیوال به آدرس www.tiwall.com مراجعه کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


رویا سلیمی
«شرقی غمگین» به نویسندگی سجاد افشاریان و سعید زارعی، یکی از معدود نمایشهای سال ۹۶ است که از تابستان به طور متناوب در تماشاخانه های پالیز و سپس شهرزاد به روی صحنه رفته است. نمایشی که بیش از صد اجرا داشته و مسلما با اقبال بسیار مخاطبین این حجم اجرا را در طول سال تجربه کرده است. «شرقی غمگین» را می توان به دو بخش نمایش رادیویی و صحنه ای تقسیم کرد. در نیمی از نمایش که در پرده اول و سوم می گذرد،  علی عشقی با بازی سجاد افشاریان، رادیویی اینترنتی را اداره می کند و به وسیله آن، غم فراغ دلبر – معشوقه اش را برای علاقمندان برنامه اش روایت می کند و در نیمی دیگر، تاثیر این عشق نافرجام بر زندگی خصوصی او در دل بحث و انتقاد با دوستش سعید با بازی هومن شاهی بیان می شود. اینکه او دو سال است پس از دیدار آخرش با دلبر از خانه بیرون نیامده، الکلی شده و همه چیز در زندگی روزمره، تا خیابانهای شهر و کافه و هر چیز دیگر یادآور خاطرات او با دلبر است و علی نمی تواند مکانهای بدون او را دوباره ببیند. مکانهایی که بدون دلبر عذابی جانکاه را برای او یادآور می شوند و نمکی بر زخم نه چندان کهنه اش می پاشند. در طول نمایش او به کرات از غم دوری دلبر داد سخن سر می دهد و ریتم کند و داستان بی تعلیق نمایش حرفی جز فغان از دست دادن معشوق ندارد. نمایش شمایلی از عاشقی را ترسیم می کند که با توجه به تاکید بسیار بر آن، مخرب است. عاشقی که درگیر مسايلی غیر اخلاقی مانند وابستگی به الکل و سیگار و گرایش به همجنس، عشق او را نامقدس و ویرانگر کرده. تا اینجای داستان که کلیت نمایش «شرقی غمگین» است، نمی توان دلایل اقبال مخاطب را بر این نمایش دریافت. چراکه نه داستان شکست عشقی علی، داستانی بی بدیل و خاص است و نه بازی و شیوه اجرا در حد استاندارهای نمایش صحنه ای محسوب می شود. اما آنچه که بیش از هر چیز این نمایش را برای مخاطب جذاب و اجرایش را ادامه دار کرده شاید در چند نکته دیگر فراتر از نمایش، کارگردانی، میزانسن بندی، اجرا، دیالوگ نویسی و هر آنچه که یک نمایش را دیدنی و البته خاص می کند باشد. صحبت از فرامتنی است که پیرامون یک اجرایی به نسبت دانشجویی و اساسا در شیوه اجرا غلط شکل گرفته است. نکته اول شیوه تبلیغات و نحوه اطلاع رسانی عوامل نمایش است. تبلیغات از بیلبوردهای شهری گرفته تا ساختن چند تیزر اینترنتی و تصویری، و تبلیغ آن در شبکه فارسی زبان جم، مخاطب را برای دیدن نمایشی ترغیب می کند که بیشتر از اینکه از متن و اجرایی قوی سود ببرد، تبلیغات گسترده و بعضا پرهزینه آنرا مطرح کرده است. اتفاقی که تا پیش از این برای چند فیلم سینمایی در سالهای گذشته رخ داد و آمار فروش فیلمها را در سالهای کم استقبال مخاطب جا به جا کرد.
نکته دیگر بهره گیری از ظرفیتهای دو شخصیت نمایش است. سید هومن شاهی در نقش سعید، رپری زیر زمینی است که با گروه بروبکس معروف و مطرح شد و حضور او برای اولین بار در صحنه تیاتر جذابیتهایی برای برخی از مخاطبین خواهد داشت. سجاد افشاریان نیز شخصیت اصلی نمایش شرقی غمگین، چهره ای شناخته شده به واسطه برنامه های پرمخاطبینی چون خنداونه است. فراتر از آن او حضور فعالی در عرصه نویسندگی، گویندگی داشته و از کارگردانان پرکار این روزهای تياتر است و حضور مستمر او در صحنه تياتر، برای مخاطب  تیاتری شناخته شده است.
نکته دیگر، شیوه اجرایی نمایش است. دیالوگهای شاعرانه و پر سوز و گداز علی که نقش مجری در پشت میکروفن رادیوی اینترنتی خود را بازی می کند، حس نوستالژیک گوش سپردن به صداهای خاص را برای مخاطبی که با صدای فروغ فرخزاد، احمد شاملو و یا حتی مریم حیدرزاده نوجوانی را سپری کرده می تواند جذابیت داشته باشد. در کنار صدا، گریم سجاد افشاریان و آهنگ فریدون فرخزاد که نام نمایش را نیز بر خود گرفته است، یکی دیگر از دلایل فرامتنی است که اقبال مخاطب بر آن استوار شده. که البته ارجاع درست و دقیقی نیست. فریدون فرخزاد نه یک عاشق دلسوخته بلکه خواننده ای است که وجوه دیگر شخصیتش برای ایرانیان شناخته شده تر بود و برخی نیز به گمان اینکه عنوان «شرقی غمگین» ارتباطی به زندگی و یا فعالیتهای هنری او داشته به تماشای این نمایش نشسته اند. در حالیکه نمایش با آهنگ او آغاز می شود اما هیچ منطقی میان موضوع و شخصیتهای نمایش با آهنگ «شرقی غمگین» وجود ندارد.
فراتر از دلایل اجراهای متعدد و طولانی نمایش، در کنار بی منطق بودن بسیاری از عناصری که در طول اجرا مطرح می شود، شاید بینامتنیت، مهمترین آن باشد. به کرات اسامی افراد، کتابها، آهنگها و حتی تقلید صدای برخی دوبلورها استفاده می شود که به نظر می رسد منطقی در پس آن وجود ندارد و هر اسم، کتاب یا موزیک دیگری امکان حضور در نمایش را می توانست داشته باشد. که البته یکی از نقاط ضعف برجسته نمایش است. گویی قرار است به مدت ۲ ساعت، با علایق و سلایق

فرهنگی شخصیت اصلی آشنا شویم بدون اینکه این آشنایی در خدمت شخصیت پردازی یا پیش برنده داستان نمایش باشد. تنها ذکر نام و پخش صدایی از شاعر یا خواننده و... چه کارکردی می تواند در سیر حرکت داستان از نقطه الف به نقطه ب باشد؟!
بحث دیگری که در نمایش شرقی غمگین به نظر می رسد از نگاه نویسنده مغفول مانده، ارتباط علی عشقی با مخاطبی جهانی است که درد عشق او را به گوش جهانیان می رساند. جهانی که مخاطب علی نیستند و او به امید اینکه دلبر شاید روزی صدای او را از طریق این وسیله ارتباطی بشنود، به راه انداخته است. او ناخواسته سوژه جمعی از کاربرانی است که او را مشتاقانه دنبال می کنند و او در کمال بی میلی، تنها منتظر بازخورد یک نفر از میان صدهاست! از این منظر است که می توان گفت شرقی غمگین نمایشی رادیویی است که روی صحنه اجرا میشود. چراکه در این داستان آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارتباط علی با جهان خارج از زندانی است که برای خود ساخته. و این ارتباط می توانست در قالب نمایشی رادیویی مطرح شود نه اجرایی ۲ ساعته که یک ساعت آن علی پشت میکروفن مشغول اجرای برنامه رادیویی باشد و خارج از آن حرفی وجود ندارد و به راحتی می تواند از نمایش حذف شود. با توجه به اینکه در جامعه اطلاعاتی امروز، برای ارتباط با جهان خارج دیگر مسيله زمان مطرح نیست. ایرادی که سعید از سر رفاقت و دلسوزی بارها بر علی می گیرد. در حالیکه او با کسی قطع ارتباط نکرده و تنها مکانهای خاطره انگیز را بدون معشوق بر نمی تابد. و این مسيله خود نقضی است بر آنچه نمایش بر آن تاکید دارد. کنش و درگیری میان دو شخصیت در سایه ارتباط علی با دنیا به واسطه هویت رسانه ای و ارتباطی که دهکده جهانی برایش مسیر کرده به راحتی قابل حل است.

اگر می‌خواهید وقت خود را صرف امور فرهنگی مثل سینما و تئاتر یا کنسرت موسیقی کنید، پیش از هر چیزی سعی کنید تنها بروید، یا حداقل با کسی بروید که خرجش پای خودش باشد!

مدتی است که خرج و مخارج فرهنگی هم مثل ادا و اصول برخی از مدعیان عرصه فرهنگ و هنر زیاد شده است؛ تصور کنید در جامعه‌ای که حداقل در اغلب سخنرانی‌های رسمی و غیررسمی و اظهار نظرهای علمی و شکمی برخی از هنرمندان و مسئولان، همیشه گریزی به لزوم پُربار شدن سبد فرهنگی مردم زده می‌شود، رفتن به برخی از تئاترها و کنسرت‌ها به یک رؤیا تبدیل می‌شود.

در برخی موردها شرایط به گونه‌ای شده که قشر متوسط جامعه، بویژه‌ دانشجویان (که طبیعتا باید سبد فرهنگی‌شان همیشه پُر باشد)، باید قید برخی از اقلام سبد فرهنگی را به طور کلی بزنند؛ تئاترهایی که قیمت‌شان از ۱۰۰ هزار تومان شروع می‌شود و معلوم نیست به کجا ختم می‌شود، یا آنهایی که بلیط‌های ۳۰ تومانی را با این رویکرد که «هرچی پول بدی آش می‌خوری»، جایی گوشه‌های سالن به فروش گذاشته‌اند.

شرایط برخی از کنسرت‌ها البته بسیار وخیم‌تر است؛ قیمت بلیت برخی از کنسرت‌ها گاهی به ۴۰۰ هزار تومان رسیده است. در این میان کنسرت‌هایی هم که مثلا می‌خواهند تمام اقشار جامعه را پوشش بدهند، بلیت‌ها را به گونه‌ای به فروش می‌گذارند که از ردیف اول تا آخرشان تفاوت قیمت زیادی وجود دارد.

این رویکرد که به نظر می‌رسد روز به روز بیشتر مورد استقبال برخی از اهالی هنر و حتی دولتمردان قرار می‌گیرد، بیش از هر چیزی باعث می‌شود تا با توجه به شرایط نابسامان اقتصادی، ناخودآگاه بخش زیادی از جامعه در گوشه گوشه کشورمان از بسیاری از اقلام فرهنگی و هنری محروم و مخاطبان رویدادهای هنری محدود به قشرهای متمول جامعه شود. در این شرایط عده‌ای هم که از شرایط اقتضادی متوسطی برخوردارند، به‌ناچار به گزینش مجبور می‌شوند.

یکی دیگر از نمونه‌های این رویکرد را در تولید سریال در شبکه نمایش‌ خانگی می‌توان دانست. سریال‌هایی که با بازیگرهای چهره‌ سینمایی و کارگردان‌هایی که روزی در تلویزیون پُرکار بودند وارد عرصه بازار شده‌اند. البته حضور فعال بخش خصوصی در تولید آثار نمایشی موضوعی قابل تقدیر است، اما نه در شرایطی که تلویزیون به عنوان رسانه‌ای «ملی» آثار نمایشی با کیفیت نه چندان مناسب تولید کند و هم‌زمان شبکه‌ خانگی سریال‌هایی خوش رنگ و لعاب راهی بازار کند که برخلاف باور بسیاری از هنرمندان، عده‌ای که قدرت خرید این آثار را ندارند از تماشای آثار باکیفیت محروم شوند.    

در همین راستا یعقوب موسوی، جامعه‌شناس در گفت‌وگویی با ایسنا درباره تأثیرات گران شدن اقلام فرهنگی از تئاتر و سینما گرفته تا کنسرت و کتاب اظهار کرد: متأسفانه افزایش قیمت اقلام فرهنگی تبعات کوتاه یا بلند مدت بسیاری دارد. یکی از ویژگی‌های جوامع مدرن و دینی دسترسی آسان و حتی رایگان به محصولات فرهنگی و هنری است. ما باید امید به دوره‌ای در آینده داشته باشیم که مردم در استفاده از کالاهای فرهنگی از کتاب گرفته تا فیلم و تئاتر و کنسرت با مشکلات مالی دست و پنجه نرم نکنند.

او ادامه داد: این پرسش که گران شدن اقلام فرهنگی چه تأثیری می‌تواند روی جامعه بگذارد من را به یاد جمله‌ای از آقای محمدرضا حکیمی، دانشمند برجسته می‌اندازد که یکی از ویژگی‌های جامعه توحیدی و دینی را رایگان بودن کتاب و نان دانسته و گفته بودند خوب است در جامعه‌ای که به نام خدا و اسلام است، مردم دغدغه نان و کتاب را نداشته باشند. چراکه طبیعتا مردمی که دغدغه‌های معیشتی و استفاده از کالاهای فرهنگی دارند، جامعه‌ای سالم نخواهد بود. اگر بخواهیم  از منظر اجتماعیبه این موضوع نگاه کنیم به اندازه کافی زمینه برای فاصله گرفتن قشر جوان از محصولات ناب فرهنگی وجود دارد.

این جامعه‌شناس با اشاره به گران شدن نشریات و روزنامه‌ها و گرایش آنها به سمت الکترونیکی شدن خاطر نشان کرد: در سال‌های اخیر تیراژ روزنامه‌ها و نشریات به شکل فاجعه‌انگیزی کاهش پیدا کرده است و در شرایط فعلی هم برخی از آنها به سمت الکترونیکی شدن پیش می‌روند. باید بدانیم که گران شدن کالاهای فرهنگی هیچ تناسبی با الگوهای توسعه فرهنگی که در کشور مرتب از آن صحبت می‌شود ندارد. اگر قرار است در سال ۱۴۰۰ کشور قدرتمند فرهنگی بشویم مستلزم آن است که زیرساخت‌های فرهنگی توسعه پیدا کرده و مصرف فرهنگی به معنای مثبت آن افزایش پیدا کند.

موسوی یادآور شد: مصرف فرهنگی در ایران متأثر از شرایط بد اقتصادی است که مدام در حال تغییر است و این افزایش قیمت کالاهای فرهنگی به هیچ وجه نمی‌تواند تأثیر مثبتی در فراهم شدن زیرساخت‌ها داشته باشد. لازم است که یارانه‌های مخصوصی برای مصرف‌کنندگان کالاهای فرهنگی در نظر گرفته شود و حتی برخی از کالاها به صورت رایگان در اختیار مردم قرار داده شود. اینکه مدام صحبت از افزایش قیمت فیلم‌های سینمایی، تئاتر، کتاب‌ها و کنسرت‌ها می‌شود باعث می‌شود تا مردم از این کالاهای فرهنگی دور شوند.

این جامعه‌شناس بیان کرد: پیش‌بینی می‌شود که اگر با همین شرایط بخواهیم ادامه دهیم نتیجه خوبی به دست نخواهد آمد. فارق از هر نوع گرایش‌های سیاسی مصرف فرهنگی در کشور ما در حال گران شدن است و استفاده از کتاب و رفتن به سینما روز به روز گران‌تر می‌شود. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که نه تنها استفاده از کالاها و محصولات فرهنگی پرهزینه شده است بلکه تولید آثار هنری نیز به امری گران تبدیل شده است. این موضوع نشان دهنده آن است که اقتصاد فرهنگی ما با چالش مواجه شده است و نتیجه آن متوجه همه افراد جامعه از تولیدکنندگان گرفته تا مصرف‌کنندگان می‌شود.

سرپرست معاونت هنری – سینمایی اداره کل ارشاد البرز گفت: فراخوان اولیه هشتمین جشنواره تئاتر استانی البرز اعلام شده است.

شمش الزمان فولادوند اظهار کرد: طبق برنامه‌ریزی‌های انجام شده نیمه اول شهریور ماه شاهد برگزاری هشتمین جشنواره تئاتر استانی البرز خواهیم بود.

وی ادامه داد: در حال حاضر فراخوان اولیه این جشنواره در سایت اداره کل ارشاد قرار داده شده و در این فراخوان از کلیه فعالان حوزه نمایش دعوت به همکاری شده است.

وی افزود: تئاتری‌های استان فرصت دارند تا 25 اردیبهشت متن اولیه نمایش‌هایی که می‌خواهند در جشنواره شرکت دهند را به دبیرخانه ارسال کنند.

این مسئول توضیح داد: بعد از اتمام مهلت تعیین شده، مرحله بازخوانی متن‌ها توسط داوران انجام می‌شود(مرداد ماه) و بعد از آن سالن تمرین در اختیار گروه‌های برتر قرار می‌گیرد.

فولادوند گفت: در نهایت داوران در مرحله بازبینی ، چند نمایش را برای رقابت و اجرای عموم در ایام برگزاری جشنواره انتخاب می‌کنند.

وی اظهار کرد: این جشنواره به جز بخش اصلی شامل بخشی جنبی (تئاتر خیابانی) هم هست که باعث افزایش تعداد علاقه مندان هنرهای نمایشی در استان خواهد شد.

ایسنا

کارد ترنج زلیخا قصه ایست با محوریت عشق.عشقی در واقعه کربلا ...عشق هیما دختری مسلمان به پزشکی ترسا...کاری با نگاهی متفاوت به حادثه ای تاریخی مذهبی.نگاهی جدید و بدور از تمام کلیشه های موجود تصویری.متنی که ملیحه مرادی جعفری به نگارش در می آورد بیانی کلاسیک و سنگین را از بازیگران می طلبد.احمد ایرانی خواه در مقام کارگردان بازی های را برپایه شناخت خوب نمایش ایرانی در قالبی مدرن و جدید به صحنه می آورد.فیگور های بازیگران که حامد نصرآبادیان طراحی آنرا بر عهده دارد نیز از همین نوآوری جدید که به قول منتقدان شبیهشان را در تئاتر ایران یا ندیده اند ؛ یا کمتر دیده اند چرا که بدن تا به امروز در خدمت بیان احساسات نقش در خدمت بازیگر نبوده است .طراحی صحنه و لباسی متفاوت ،دیوارهای پارچه ای که بازیگران از دل آن ورود و خروج می کنند و لباس هایی که مرز جغرافیا ندارند بر عهده امیر رضا زاده و نسیم ملکی بوده است.موسیقی قابل تامل اثر کاری از اشکان بهرامی و طراحی ماسک ها و گریم نیز به دست حسین صالحیان بوده.همچنین مجری طرح کار رضا انتصاری.پوستر مهدی رایگان .روابط عمومی نمایش فریبا جدیدی و بازیگران اثر:هدی نوری زاده.امین اکبری نسب.میثم جهانگیری و علی آسترکی بوده اند.
این نمایش از ۱۷ بهمن تا ۲۱ اسفند در مجموعه تئاتر شهر تهران سالن سایه با استقبال خوب تماشگران روبرو بود.

 

 

 

 

 

 

حمیدرضا محتشمی برگزیده جشنواره  نمایشنامه خوانی استان البرز در گفتگو با نگارانه اظهار داشت: دانشجوی سال اخر رشته مهندسی صنایع دانشگاه ازاد کرج هستم و از سال ۹۰ با دیدن یک فراخوان بازیگری و استعداد یابی و قبولی در تست که در فرهنگسرای الغدیر محمدشهر برگزار میشد، بهمراه حدود ۴۰ نفر وارد عرصه ی تئاتر شدم که هم اینک از آن ۴۰ نفر تنها من در این عرصه باقی ماندم، اولین نمایشی که بازی کردم،نمایش مذهبی”نوای بی نوایان” به کارگردانی فرشید عبدالملکی بود.

وی ادامه داد: از آن به بعد کار با گروه فرهنگی هنری البرز به سرپرستی عبدالملکی تئاتر را شروع کردم…(اقای عبدالملکی برگزار کننده آن استعداد یابی بود که من قبول شدم) بعد از نمایش نوای بی نوایان نمایش های "سرداربی سر” "یلدای غم مولا” "پرستوی بی پر” "بانوی مقاومت” "سنگ صبور غافله” "از اذان تا خزان” که همگی نمایش مذهبی بودند را با گروه البرز کار کردم و بسیار هم آموختم و تجربه کسب کردم…

محتشمی افزود: از سال ۹۳ بطور جدی تر و حرفه ای به سمت تئاتر امدم و تئاتر”ناخدا با خدا” به نویسندگی عبدالملکی را در دانشگاه ازاد کرج اجرا کردیم که استقبال و بازخورد بسیار خوبی از طرف مسئولین و دانشجویان داشت…

وی گفت: من نویسندگی و کارگردانی فیلم ۱۸۰ ثانیه ای”یک انتقام تا زندگی” برای جشنواره فیلم کوتاه پاسارگاد، بازی در فیلم کوتاه”دهان گنجشک” به کارگردانی محسن شکری برای جشنواره رهایی و پاسارگاد، بازی در دو فیلم کوتاه با همکاری معاونت فرهنگی کرج و سیمای امنیت و پخش از شبکه استانی، بازی در تئاتر "یاران باران” به نویسندگی و کارگردانی فرشید عبدالملکی، بازی در نمایش "یک مشت احمق” در پنجمین جشنواره استانی البرز به کارگردانی یحیی غفاری که متاسفانه بدلیل نداشتن بودجه ی کافی از حضور در جشنواره انصراف داد،  بازی در نمایش "تنها راه ممکن” به کارگردانی محسن شکری، خوانش متن”اندرمضارقلیان چه بدتر که میوه ای یا طعم دار” به نویسندگی کوروش خزاعی اصل و کارگردانی ساسان جنگی در اولین جشنواره نمایشنامه خوانی خانه تئاتر البرز، بازی در نمایش”سوغات شلمچه” به کارگردانی محسن شکری و حضور در جشنواره مقاومت در بخش خیابانی سال۹۴ ، بازنویسی متن،کارگردانی و بازی در نمایش”ناخدا باخدا” در سال۹۴، خوانش متن”وقتشه برگردی به خونه” به نویسندگی و کارگردانی محسن شکری در دومین جشنواره نمایشنامه خوانی خانه تئاتر البرز و کسب تندیس و دیپلم افتخار بهترین بازیگر مرد در این جشنواره را در کارنامه کاری خود دارم.

محتشمی بیان کرد : همکاری با علی احمدی شیرین و بازی در۲نمایش ارگانی به کارگردانی ایشون برای سپاه کرج، و بازی دربیش از ۲۰ نمایش ارگانی(صحنه ای و خیابانی) به کارگردانی فرشید عبدالملکی اعم از پابوس شاه طوس_پنج و سی دقیقه ی بامداد روز سه شنبه و …و کارگردانی محسن شکری اعم از "دستیار کارگردان” که با همکاری هلال احمر استان در سالن اصلی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اجرا شد و بنده از شهریور ماه سال۹۶ طی حکمی به سرپرستی انجمن نمایش بسیج هنرمندان محمدشهر و ماهدشت انتخاب شدم.

وی عنوان کرد: من از سال ۹۰ وارد هنر تئاتر شدم و از سال۹۳ بطور حرفه ای شروع به کار کردم.

محتشمی تاکید کرد: امسال دومین جشنواره نمایشنامه خوانی خانه تئاتر البرز به دبیری فرانک فروتن برگزار شد، به نظر من بستر بسیار خوبی برای محک زدن خودم بود، فکر نمیکنم از سالی که وارد تئاتر شدم تا الان جشنواره نمیشنامه خوانی در کرج برگزار شده بود و این جشنواره بسیار بسیار مفید خواهد بود و امیدوارم سال به سال گسترده تر شود و این اتفاق خوب در استان تداوم داشته باشد.

وی تصریح کرد: امسال از این جشنواره بسیار استقبال شد و در دوبخش ویژه و مسابقه متن هایی برگزیده شدن که نمایشنامه "وقتشه برگردی به خونه” در بخش ویژه این جشنواره با موضوع دفاع مقدس و مدافعین حرم بود، حضور داشت و در نهایت با لطف خدا و زحمت و تلاش های خودم و اعتمادی که جناب شکری مثل همیشه نسبت به بنده داشتن توانستم عنوان بهترین بازیگر مرد این جشنواره در بخش ویژه را نصیب خودم کنم.

محتشمی به نمایش  "وقتشه برگردی به خونه” اشاره کرد و عنوان کرد: نمایشنامه ای با ژانر دفاع مقدس،قصه ی دو رزمنده ایِ که در بیابان گم میشوند که یکیشون مجروح است و دیگری هم درنهایت شهید میشود اونی که برمیگرده همون رزمنده زخمیِ و بنا به خواب هایی که دیده بود سالیان بعد برمیگردد به همانجایی که دوستش شهید شده بود و پیکرش را پیدا میکند…اما نکته قابل توجه داستان این است که زمانی که فلش بک  به زمان گذشته میخورد یک رزمنده ۲۲ ساله و یک رزمنده ۴۰ ساله را میبینیم که رزمنده جوان تر از ارزوهای جهان گرایانش میگوید و نا امیدِ ازاینکه بهشان نمیرسند…رزمنده جوان برعکس ادم هایی که الان دور اطرافمان به وفور پیدا میشود ظاهر بدی دارد اما باطن خیلی خوب و پاکی دارد که در نهایت به مقام رفیع شهادت هم میرسد.

وی تاکید کرد: هنر تئاتر در البرز مدتی در خاموشی بود و به قهقرا میرفت اما الان دوسالی هست که به همت انجمن نمایش استان و دوستان دیگر کرج هم پرکار شده و میشه کارهای خوب در استان دید،اما کرج و بهتر بگم البرز هنوز پلاتوی مناسب تمرین و به تعداد مناسب ندارد و هرساله مسئولین میان پشت تریبون قولشو میدن اما حتی کلنگشم نمیزنند و از هنرمندان توقعات بسیار هم دارند در حالیکه امکانات و بودجه کافی در اختیارشون نمی گذارند.

محتشمی بیان کرد: امروزه دغدغه ی تئاتری های البرز از نظر من درامد هست و درامد مشخصی ندارند اما با عشق و علاقه تئاتر کار میکنند و این کارشان را برای امرار معاش سخت می کند امیدوارم این مشکلات به زودیِ زود حل شود چرا که هنرمندان البرز بسیار قابل احترام و پرتلاش و خلاق هستند و میتوانند تئاتر البرز را به سطح اول کشور در صورت داشتن امکانات و بودجه کافی برسانند.

وی گفت: از نظر من برای اینکه تئاتر مردمی شود باید اسپانسرها و اداره ها حمایت کنند و بلیط های یک نمایش را بخرند و در اختیار کارمندهایشان قرار دهند که این کارمندها با خانواده ها به تماشای تئاتر بشینند و از کارها حمایت کنند که اینجوری هم فرهنگ تماشای تئاتر در استان و به تدریج در کشور رواج پیدا خواهد کرد،هم استان ها پرکار خواهند شد وقتی ببینند که بودجه دارند و تماشاگر خود را دارند.

محتشمی در پایان خاطر نشان کرد: از همه عزیزان بالخصوص سید رضا عرب مسئول بسیج هنرمندان ناحیه جوادالائمه(ع)، فرشید عبدالملکی، علی احمدی شیرین، محسن شکری، علی خیلدار رییس اداره کل ارشاد البرز و فرانک فروتنِ عزیز که همواره خالصانه و دلسوزانه برای تئاتر استان زحمت کشیدند تشکر و قدردانی می نمایم.

مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز شامگاه سه شنبه ۲۸ شهریور در اختتامیه هفتمین جشنواره تئاتر استان البرز با اشاره به اینکه تفاوت تئاتر با سایر هنرها داشتن مخاطب است گفت: این قشر ضمن اجرای رفتار حرفه ای و هنری باید رفتار اجتماعی و روابط عمومی برای جذب دوستداران به سمت هنری که کارگاه سینما و نمایش های تصویری است داشته باشند.

علی خیلدار افزود: اگر هنر تئاتر تقویت نشود در بخش های سینمایی و نمایشی آسیب خواهیم دید لذا دغدغه مندان باید برای تقویت این عرصه اهتمام ویژه داشته باشند.

وی اظهار داشت: با اهتمام اهالی تئاتر می توان برای هنر استان دستاوردهای خوبی داشت و البته البرز اگر چه در حوزه های گوناگون مشکل دارد و متاسفانه یک صندلی تئاتر و سالن مناسب را در آن شاهد نیستیم اما با همین کمبود هنرمندان این عرصه خوش درخشیدند.

خیلدار تصریح کرد: امیدوارم مسئولین البرز شرایط سخت افزاری و امکانات را برای جامعه تئاتر فراهم کنند چرا که این قشر پتانسیل فوق العاده ای دارند و البرز خاستگاه تعزیه در برغان با ۷۰۰ سال  است که ظرفیتی مهم از نظر تاریخی و هویتی هنری برای معرفی کرج خواهد بود.

وی گفت: فعالان حرفه ای تیاتر از بخش استان به سطح ملی راه یافته اند و این مهم موجب مباهات است و این موفقیت ها مرهون تلاش اهالی هنر خواهد بود اما در حوزه اداری سعی در گسترده کردن این مهم داریم.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز در خاتمه با اشاره به اینکه وظیفه ما تسهیل گری و حمایت به جای ممانعت و سختگیری است خاطر نشان داشت: تلاش برای ساماندهی و ایجاد زمینه ای برای گسترش فرهنگ تئاتر در البرز خواهیم داشت و کار کردن در این حوزه وظیفه اهالی هنر است تا پرچم تئاتر در سطح ملی و بین المللی را به اهتزار درآورند.

نمایش «مجلس زال و رودابه» جزو نمایش های راه یافته به هجدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی  از یکم تا پنجم شهریور ماه ساعت18  در پلاتو استاد حیاتی مهر اداره كل فرهنگ وارشاداسلامي البرز روی صحنه می رود.

هجدهمین جشنواره نمایش‌های‌آیینی و سنتی با هدف ترویج رویکرد پژوهش در نمایش ایرانی و نمایش‌های سنتی سایر ملل، حفظ و ثبت میراث‌کهن نمایشی ایران و بهره بردن از این دستاوردها برگزار می‌شود.

این نمایش یکی از داستان‌های شاهنامه فردوسی را از سوی دو تن از بانوان نقال روایت می‌کند و با همخوانی سه‌نفره نواهای محلی ایران با همراهی تکنوازی سازهای موسیقی سنتی، داستان زال و رودابه نقل می‌شود.

محمد حاج محمدی ( کارگردان)، ساغر پیرهادی، امیر ممد اکبرزاده، امیرمحمداحمدی (بازیگران) مهدی حسین آبادی،آرش بدیعی،  امیرمحمد حسین آبادی (موسیقی) و احسن جعفری، علی جباری(عکاس) از جمله عوامل اجرای این نمایش هستند.

این نمایش از یکم تا پنجم شهریور ماه ساعت18  در پلاتو استاد حیاتی مهر اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي البرز واقع در کرج، پل آزادگان، خیابان مطهری، نبش شاهد 2 روی صحنه می رود.

رویا سلیمی
منتقد سینما تئاتر
«شنیدن»، با موضوعی اجتماعی و سیاسی در بستر فضای رئال به نمایش در می‌آید. ندا با بازی آیناز آذرهوش، دانشجویی است که در خوابگاه زندگی می‌کند. او که متهم به آوردن پسری به خوابگاه دخترانه است، سعی دارد خود را از این اتهام رها سازد اما موفق نشده و در نهایت از دانشگاه اخراج می شود. سمانه با بازی مونا احمدی دانشجوی دیگری است که ادعا کرده صدای پسر را در اتاق ندا شنیده. پس از سالها که از این ماجرا می‌گذرد، سمانه همچنان عذاب وجدان دارد و سی سال بعد در گفتگوی کوتاهی با روح ندا از او عذرخواهی می‌کند. ندا به او می‌گوید که پس از اخراج از دانشگاه به سوئد می‌رود و بعد از چند سال خودکشی می‌کند.
نمایش با پاسخهای کوتاه و عصبی ندا شروع می‌شود. او رو به تماشاگران به پرسشهایی پاسخ می دهد که نمی‌شنویم و در صحنه خالی او در حالی که سعی دارد اضطراب و عصبانیتش را پنهان کند می‌خواهد خود را از اتهامی که نمی‌دانیم چیست، مبرا سازد و با کنایه‌ای (خوبه یه کلید بهت دادند) صحنه را ترک می‌کند. دیالوگهای بدون پرسش ندا به کرات در ادامه نمایش تکرار می‌شود و سهم بسیاری از نمایش، تنها به تکرار همین دیالوگها می‌گذرد. ندا درواقع ندای گروهی از اقلیتی است که شنیده نمی‌شود و دیگران که عده بسیاری هستند چیزهایی را می‌شنوند که با عقل، منطق و هنجارهای جامعه دینی ایران همخوانی ندارد و ندای شنیده نشده؛ با سکوت به اتمام می‌رسد. اقلیتی که ندا آنها را نمایندگی می‌کند، قانون‌گریزانی هستند که کارگردان آنها را مظلوم می‌داند و می‌خواهد صدای آنها باشد. صدایی که بر جامعه حقنه می‌کند و قابل باور نیست.
در پرده دوم ارشد خوابگاه با بازی میهن صدری که در جمعیت نشسته، تعلیق پرده ابتدایی را کمتر می‌کند و تماشاگر پاسخهای بی‌پرسش ندا را حالا با پرسش دنبال می‌کند. صدایی از میانه جمعیت با تحکم و قدرت، سوالاتی می‌پرسد که چندان قائل به جواب نیست و بیشتر بر شنیده‌هایی تاکید دارد که از سوی شخص سومی مطرح شده است.
ارشد خوابگاه در جایگاه تماشاگران به همراه آنها، نماینده همان اکثریتی است که به قضاوت و شنیدن نشسته است. شنیدنی که باید بارها و بارها تکرار شود تا شاید نکته جدیدی که قبلا گفته نشده از آن بیرون بیاید. اما این نکته در دیالوگهای ندا پیدا نمی‌شود و این سمانه است که در هر دور از بازجویی نکاتی جدید مطرح می‌کند که به تناقض گویی وی منجر می‌شود.
داستان تک خطی نمایش کوهستانی، بر موضوعی بنا شده است که در شرایط امروز ایران، تفسیر نمی‌شود. براساس اینکه نمایشی رئال در فضایی امروزی روایت می‌شود؛ سخن گفتن از ارتباط نامعلومی که اثبات نمی‌شود و تا اخراج شدن دانشجو و مهاجرت از ایران پیش می‌رود؛ موضوع تامل برانگیزی نیست چراکه تماشاگر ایرانی امروز می‌داند ارتباط دختر و پسر در بیرون و داخل دانشگاه، از مسائل پیش پاافتاده‌ای تلقی می‌شود که کسی قرار نیست به واسطه آن اخراج شود و این اخراج به مهاجرت و خودکشی بیانجامد.
بنابراین شنیدن سعی دارد از فضایی امنیتی صحبت کند که در آن افراد برای رسیدن به جایگاه یا نداشتن جایگاهی، براساس شنیده‌هایی ابهام آلود؛ وجهه‌ای در میان اطرافیان به دست آورند که آنها هم خود در پی کسب وجهه‌ای بالاتر هستند. سمانه به کرات تکرار می‌کند؛ گزارش ندا را ننوشته اما ارشد خوابگاه سوالات خود را همچنان براساس گزارش ننوشته سمانه! می‌پرسد و این مفروض بودن آدمها در موقعیتی که دیگران بر آنها تحمیل می‌کنند، از نکاتی است که سعی می‌شود در نمایش بر آن تاکید بسیاری صورت گیرد. صداهایی که شنیده نمی‌شود و نجواهایی که قرار است شنیده شود. اقرارهایی که نیست و قرار است باشد. این تاکید تماتیک در بستر رئال نمایش، ضربه بزرگی بر مسیر روایت واقعگرایانه می‌زند. چراکه مخاطب به خوبی می‌داند مسائلی که برای ندا پیش می‌آید؛ بسیار پیش پا افتاده‌تر از آن است که منجر به اخراج او شود. شبکه استدلالی ضعیف در پرداخت داستانی نمایش شنیدن، آنرا به دستمایه‌ای دم دستی برای القای مفهومی قرار داده است که تفسیری برای آن در جهان واقع نمی‌توان داشت.
«شنیدن» از فضایی بسیار تاریکی صحبت می‌کند که در آن امکان هیچگونه ارتباطی وجود ندارد و مانند زندان دیوارهای بلند و پنجره‌های بسته و نرده کشیده‌ای دارد که جز زندان را در ذهن مخاطب تداعی نمی‌کند. اما در ادامه سمانه می گوید که یکبار دوست پسر ندا را در پارک هنرمندان دیده  است. در فضایی چنین امنیتی حاکم بر محل زندگی ندا و سمانه؛ این تناقض بر ضد خود تبدیل می‌شود. در جامعه‌ای که به زعم کارگردان به دلیل شنیده‌هایی مبنی بر رابطه نامشروع، آینده، سرنوشت و زندگی جوانان نابود می‌شود؛ آنها چگونه در فضایی دیگر از همین جامعه با یکدیگر ارتباط دارند و زندگی می‌کنند و اتفاقی برایشان نمی افتد!
خودکشی ندا نیزربطی به اتفاقات دوران دانشجویی‌اش ندارد اما این فرض را مطرح می‌کند که اگر شنیدن رابطه‌ای که کسی آن را ندیده، رخ نمی‌داد؛ مسیر زندگی ندا شکل دیگری به خود می‌گرفت. در واقع، مسئله اخراج و خودکشی ندا در سایه پیشفرض سوگیرانه نویسنده و کارگردان نسبت به جامعه و مردم ایران، به شکل بسیار نامربوطی به یکدیگر مربوط می شود!