ققنوس محجوب

  • یکشنبه, 29 بهمن 1396 06:05


امیرحسین جلیلی
وارد اتاقم که شدم با دیدنش تعجب کردم. نه به خاطر موهای بلند و تیپ هنری او، بلکه به خاطر حجب و سربه‌زیری کمیابی که در وجودش موج می زد.
چند روز پیش که یکی از  دانشجویانم او را  به عنوان یک مدیر آژانس تبلیغاتی معرفی کرده بود که برای توسعه شرکتش قصد دیدن مرا دارد. مانند اکثر مدیران این صنف، انتظار دیدن فردی برونگرا، تهاجمی و حتی ناصادق را داشتم.
اما این دوست جدید، هیچ شباهتی به مدیران تبلیغاتی که می شناختم، نداشت. از حال و احوالات عادی که گذشتیم، مسئله‌اش را پرسیدم. گفت یک شرکت تبلیغاتی نوپا در یک منطقه صنعتی کرج دارد که با مشکلات مالی فراوان درگیر است. دلیلش را این گونه عنوان کرد: «من به هنر و زیبایی متعهدم اما مشتری فرق کار هنری و کار بازاری رو متوجه نمی‌شه»
نیاز به توضیح بیشتر نبود. مشکل، رویش گلی در خارستان بود. مشکلی شایع  میان نخبگان و فرهیختگان در یک جامعه در حال توسعه. برای کمک به این مدیر محجوب، فرایند طولانی طی شد. از آموزش گام به گام کسب و کار مدرن تا روانکاوی و تحلیل شخصیت و حتی بازدید از شرکت و صحبت با پرسنل.
یک سال بعد با مشقت و سختی فراوان شرکتش را به  تهران منتقل کرد و تیمش را بر اساس تعهد بر هنر و زیبایی اصیل بازسازی کرد. گرچه با هزینه و زحمت فراوان، بالاخره موفق شد چند قرارداد با مشتریانی سطح بالا که تفاوت کار سطحی و بازاری را با هنر اصیل می‌فهمیدند ببندد، این موفقیت های به ظاهر کوچک، اعتماد به نفس شخصی و سازمانی او را ارتقا داد و  به تدریج ساختار سازمانی و سبد خدماتش با بازار مناسب تنظیم و هماهنگ شد.
امروز، برای من، نه به عنوان معلم او، که به عنوان یک ایرانی باعث سرافرازی است که می‌بینم شرکتی چنین متفاوت، اصیل و متعهد در زمینه صنعت تبلیغات در کشورم فعال است و خشنودم که نقش کوچکی در نجات این بنگاه و باز ایستادنش از دل خاکستر ایفا کرده‌ام.
به قول پروین:
گلبنی کاندر بیابانی شکفت
یاوه‌ای گر خار بر وی گفت، گفت
می‌شکفتیم ار بطرف گلشنی
می‌کشیدیم از تفاخر دامنی
تا میان خار و خاشاک اندریم
کس نداند کز شما نیکوتریم
چون کسی نا اهل را اهلی شمرد
گر ز وی روزی قفایی خورد، خورد
ما که جای خویش را نشناختیم
خویشتن را در بلا انداختیم

  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 29 بهمن 1396 06:05
  • اندازه قلم