نگاهی به نمایش شرقی غمگین؛ پر بیننده ترین نمایش رادیویی

  • دوشنبه, 21 خرداد 1397 21:50


رویا سلیمی
«شرقی غمگین» به نویسندگی سجاد افشاریان و سعید زارعی، یکی از معدود نمایشهای سال ۹۶ است که از تابستان به طور متناوب در تماشاخانه های پالیز و سپس شهرزاد به روی صحنه رفته است. نمایشی که بیش از صد اجرا داشته و مسلما با اقبال بسیار مخاطبین این حجم اجرا را در طول سال تجربه کرده است. «شرقی غمگین» را می توان به دو بخش نمایش رادیویی و صحنه ای تقسیم کرد. در نیمی از نمایش که در پرده اول و سوم می گذرد،  علی عشقی با بازی سجاد افشاریان، رادیویی اینترنتی را اداره می کند و به وسیله آن، غم فراغ دلبر – معشوقه اش را برای علاقمندان برنامه اش روایت می کند و در نیمی دیگر، تاثیر این عشق نافرجام بر زندگی خصوصی او در دل بحث و انتقاد با دوستش سعید با بازی هومن شاهی بیان می شود. اینکه او دو سال است پس از دیدار آخرش با دلبر از خانه بیرون نیامده، الکلی شده و همه چیز در زندگی روزمره، تا خیابانهای شهر و کافه و هر چیز دیگر یادآور خاطرات او با دلبر است و علی نمی تواند مکانهای بدون او را دوباره ببیند. مکانهایی که بدون دلبر عذابی جانکاه را برای او یادآور می شوند و نمکی بر زخم نه چندان کهنه اش می پاشند. در طول نمایش او به کرات از غم دوری دلبر داد سخن سر می دهد و ریتم کند و داستان بی تعلیق نمایش حرفی جز فغان از دست دادن معشوق ندارد. نمایش شمایلی از عاشقی را ترسیم می کند که با توجه به تاکید بسیار بر آن، مخرب است. عاشقی که درگیر مسايلی غیر اخلاقی مانند وابستگی به الکل و سیگار و گرایش به همجنس، عشق او را نامقدس و ویرانگر کرده. تا اینجای داستان که کلیت نمایش «شرقی غمگین» است، نمی توان دلایل اقبال مخاطب را بر این نمایش دریافت. چراکه نه داستان شکست عشقی علی، داستانی بی بدیل و خاص است و نه بازی و شیوه اجرا در حد استاندارهای نمایش صحنه ای محسوب می شود. اما آنچه که بیش از هر چیز این نمایش را برای مخاطب جذاب و اجرایش را ادامه دار کرده شاید در چند نکته دیگر فراتر از نمایش، کارگردانی، میزانسن بندی، اجرا، دیالوگ نویسی و هر آنچه که یک نمایش را دیدنی و البته خاص می کند باشد. صحبت از فرامتنی است که پیرامون یک اجرایی به نسبت دانشجویی و اساسا در شیوه اجرا غلط شکل گرفته است. نکته اول شیوه تبلیغات و نحوه اطلاع رسانی عوامل نمایش است. تبلیغات از بیلبوردهای شهری گرفته تا ساختن چند تیزر اینترنتی و تصویری، و تبلیغ آن در شبکه فارسی زبان جم، مخاطب را برای دیدن نمایشی ترغیب می کند که بیشتر از اینکه از متن و اجرایی قوی سود ببرد، تبلیغات گسترده و بعضا پرهزینه آنرا مطرح کرده است. اتفاقی که تا پیش از این برای چند فیلم سینمایی در سالهای گذشته رخ داد و آمار فروش فیلمها را در سالهای کم استقبال مخاطب جا به جا کرد.
نکته دیگر بهره گیری از ظرفیتهای دو شخصیت نمایش است. سید هومن شاهی در نقش سعید، رپری زیر زمینی است که با گروه بروبکس معروف و مطرح شد و حضور او برای اولین بار در صحنه تیاتر جذابیتهایی برای برخی از مخاطبین خواهد داشت. سجاد افشاریان نیز شخصیت اصلی نمایش شرقی غمگین، چهره ای شناخته شده به واسطه برنامه های پرمخاطبینی چون خنداونه است. فراتر از آن او حضور فعالی در عرصه نویسندگی، گویندگی داشته و از کارگردانان پرکار این روزهای تياتر است و حضور مستمر او در صحنه تياتر، برای مخاطب  تیاتری شناخته شده است.
نکته دیگر، شیوه اجرایی نمایش است. دیالوگهای شاعرانه و پر سوز و گداز علی که نقش مجری در پشت میکروفن رادیوی اینترنتی خود را بازی می کند، حس نوستالژیک گوش سپردن به صداهای خاص را برای مخاطبی که با صدای فروغ فرخزاد، احمد شاملو و یا حتی مریم حیدرزاده نوجوانی را سپری کرده می تواند جذابیت داشته باشد. در کنار صدا، گریم سجاد افشاریان و آهنگ فریدون فرخزاد که نام نمایش را نیز بر خود گرفته است، یکی دیگر از دلایل فرامتنی است که اقبال مخاطب بر آن استوار شده. که البته ارجاع درست و دقیقی نیست. فریدون فرخزاد نه یک عاشق دلسوخته بلکه خواننده ای است که وجوه دیگر شخصیتش برای ایرانیان شناخته شده تر بود و برخی نیز به گمان اینکه عنوان «شرقی غمگین» ارتباطی به زندگی و یا فعالیتهای هنری او داشته به تماشای این نمایش نشسته اند. در حالیکه نمایش با آهنگ او آغاز می شود اما هیچ منطقی میان موضوع و شخصیتهای نمایش با آهنگ «شرقی غمگین» وجود ندارد.
فراتر از دلایل اجراهای متعدد و طولانی نمایش، در کنار بی منطق بودن بسیاری از عناصری که در طول اجرا مطرح می شود، شاید بینامتنیت، مهمترین آن باشد. به کرات اسامی افراد، کتابها، آهنگها و حتی تقلید صدای برخی دوبلورها استفاده می شود که به نظر می رسد منطقی در پس آن وجود ندارد و هر اسم، کتاب یا موزیک دیگری امکان حضور در نمایش را می توانست داشته باشد. که البته یکی از نقاط ضعف برجسته نمایش است. گویی قرار است به مدت ۲ ساعت، با علایق و سلایق

فرهنگی شخصیت اصلی آشنا شویم بدون اینکه این آشنایی در خدمت شخصیت پردازی یا پیش برنده داستان نمایش باشد. تنها ذکر نام و پخش صدایی از شاعر یا خواننده و... چه کارکردی می تواند در سیر حرکت داستان از نقطه الف به نقطه ب باشد؟!
بحث دیگری که در نمایش شرقی غمگین به نظر می رسد از نگاه نویسنده مغفول مانده، ارتباط علی عشقی با مخاطبی جهانی است که درد عشق او را به گوش جهانیان می رساند. جهانی که مخاطب علی نیستند و او به امید اینکه دلبر شاید روزی صدای او را از طریق این وسیله ارتباطی بشنود، به راه انداخته است. او ناخواسته سوژه جمعی از کاربرانی است که او را مشتاقانه دنبال می کنند و او در کمال بی میلی، تنها منتظر بازخورد یک نفر از میان صدهاست! از این منظر است که می توان گفت شرقی غمگین نمایشی رادیویی است که روی صحنه اجرا میشود. چراکه در این داستان آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارتباط علی با جهان خارج از زندانی است که برای خود ساخته. و این ارتباط می توانست در قالب نمایشی رادیویی مطرح شود نه اجرایی ۲ ساعته که یک ساعت آن علی پشت میکروفن مشغول اجرای برنامه رادیویی باشد و خارج از آن حرفی وجود ندارد و به راحتی می تواند از نمایش حذف شود. با توجه به اینکه در جامعه اطلاعاتی امروز، برای ارتباط با جهان خارج دیگر مسيله زمان مطرح نیست. ایرادی که سعید از سر رفاقت و دلسوزی بارها بر علی می گیرد. در حالیکه او با کسی قطع ارتباط نکرده و تنها مکانهای خاطره انگیز را بدون معشوق بر نمی تابد. و این مسيله خود نقضی است بر آنچه نمایش بر آن تاکید دارد. کنش و درگیری میان دو شخصیت در سایه ارتباط علی با دنیا به واسطه هویت رسانه ای و ارتباطی که دهکده جهانی برایش مسیر کرده به راحتی قابل حل است.